درباره دختری به نام مهتاب که خانوادش رو تو یه تصادف از دست داده و حالا با خواهر کوچیکترش زندگی میکنه و به دلیل هزینه های بالای زندگی مجبور میشه خدمتکار یه خانم تنها به نام گلاره بشه که …
دانلود رمان خدمتکار پر دردسر
- بدون دیدگاه
- 4,764 بازدید
دانلود رمان خدمتکار پر دردسر
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان خدمتکار پر دردسر
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
نازنین، دخترِ نرمدلِ این حکایت، دل به پسرعمویش سپرده و نامزدیشان ریشه در عشقی دارد ...
صدایی در گوشم میپیچید که اجازه میداد خوابم نرود. ناگهان صدایی تیز بههمپاشید و چشمانم ...
درباره دختری به نام دنیا است که بازیچه دست میثاق پسر عموش میشه . میثاق ...
درباره دختری به نام آیناز که نه پولداره و نه قیافه ی خیلی خوبی داره ...
درباره لحظات پایانی زندگی دو نفر است که روح هایشان در یک شب طولانی با ...
درباره مریم دکتر روانپزشکی است که آشناییش با یه نفر در بیمارستان مسیر زندگیش رو ...
درباره عاشقی و حال و هوای عشاق است که خدا اونهارو چطور امتحان میکنه و ...
روایت زندگی مینا، دختری با چشمان زیبا که عاشق معلم ادبیات همسایهشان – کاوه – ...
زندگی الناز فرسنگها با یک روال عادی فاصله دارد؛ روزگاری سرشار از سختی و مرارت. ...
درباره دختری از یک خانواده پولدار به نام آرامیس که هیچ پسری رو آدم حساب ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
کاسه صبر «هدیه» پس از سالها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز میشود. او در پی ...
دختری نوجوان به نام صنم، که در خانوادهای مرفه بزرگ شده است، روزی عکسی کهنه ...
دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...
بهار دختری است که پس از فوت پدرش، همراه خانوادهای گرفتار مشکلات مالی، روزهای سختی ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان خدمتکار پر دردسر
در خلاصه رمان “خدمتکار پر دردسر”، مهتاب در یک حادثه وحشتناک والدینش را از دست میدهد و برای مراقبت از خواهر کوچکترش زندگی خود را ادامه میدهد. او تصمیم میگیرد که به دنبال کاری برود و به صورت اتفاقی به عنوان خدمتکار، با خانمی به نام گلاره ملاقات میکند. اما وقتی خانواده گلاره از خارج از کشور بازمیگردند، اتفاقات جدیدی رخ میدهد.
_تو واقعاً جدی میگویی یا داری شوخی میکنی، سارا؟
سارا: نه بابا، دروغ میگوید؟ من خیلی شادم. بلند شدم و سریع به سمت دوستم و دختر همسایهمان پریدم.
سارا: اوه، من را خیلی مرتب کردی. تشکر کنی؟ تشکر کردن همانند چراغ قلعه است. مراقب باش تا آبروتان را نبُرَد.
_من؟ نه بابا، من فقط کمک به جمع کردن آبرو میکنم.
سارا: به هر حال، فراموش نکن فردا باید به خانم امینی زنگ بزنی.
_او هم کیست؟
سارا: احمق، همان کس که میخواهی به خانهشان بروی. _آها، حالا فهمیدم.
سارا: فکر نمیکنم هرگز فهمیده باشی! حالا من باید بروم، زیرا خانهمان زیاد کار دارد و مامانم گفته است که ظهر نمیآید.
زبان:
خونه. کارای خونه با منه. فعلا باید برم. از طرف من به مهشاد جونم ببوس.
_ بریم به سلامتی گوگولی. سلام به خانوادهات برسون.
سارا رو تا دم در بدرقه کردم. خدایا شکرت. ازت ممنونم. بلند شدم و وضو گرفتم و نمازمو خوندم. صدای زنگ در اومد. رفتم و درو باز کردم. مهشاده. وارد شد.
مهشاد: سلام آجی جونم. خوبی؟
رفتم بغلش کردم و محکم بوسش کردم.
_ آره نفسم. تو خوب باشی منم خوبم. خوش گذشت خونه ی پریناز اینا؟
مهشاد: آره. آجی جونم. نبودی. پلیناز یه عروسک خوشگل داشت. اینقدر ناناس بود.
به مهشاد که داشت با ذوق و شوق از عروسک حرف میزد نگاه کردم. اونقدر وضع مالیمون بده که نمیتونم یه عروسک براش بخرم.
_ مهشاد. برو دست و صورتتو بشور که ناهارمونو بخوریم.
مهشاد: چشم.
وسایل رو آماده کردم و سفره رو پهن کردم. نون و ماست داشتیم. یکی نیست به من بگه آخه نون و ماست وسایل حاضر کردن داره آیا؟!
مهشاد: آجی جونم. بازم نون و ماست؟
_ اگه دختر خوبی باشی چندروز دیگه چیزای خوشمزه تری میخوری). البته ان شاءالله(.
مهشاد: آخ جــون.
ناهارو خوردیم و سفره رو جمع کردم و ظروف رو هم شستم. مهشاد رفت تا بخوابه.
من مهتاب رفیع هستم و یک خواهر کوچک سه، چهار ساله دارم. سال پیش به دلیل یک حادثه وحشتناک، پدر و مادرم درگذشتند، یک تصادف دردناک. این برای من و مهشاد سخت بود. انگار ترمز ماشین قطع شد و باعث شد که مادر و پدرمان را از دست بدهیم. روزهای سختی بود. از طرفی غم بزرگی بود که دیگر مادر و پدر نبودند و از سوی دیگر باید زندگی بدون سرپناه را در هجده سالگی با یک کودک کوچک دوام ببخشیم. برای مراسم تشییع مجبور شدیم خانه را بفروشیم و یک مکان کوچکتر در یک محله فقیر در مشهد اجاره کنیم. قبرستان هم گرون شده و انسان جرات نمیکند که بمیرد. خیلی هزینهها برای خانواده و همسایگان پیش میآید!! این روزها مهشاد خیلی بهونه میگیرد. از شانس بد ما فامیلی هم باقی نمانده. پدر و مادرم تنها فرزند بودند.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






