بهار دختری است که پس از فوت پدرش، همراه خانوادهای گرفتار مشکلات مالی، روزهای سختی را پشت سر میگذارد. قبولی در رشته پرستاری دانشگاه تهران، فرصتی تازه برای ساختن آیندهای بهتر در اختیارش قرار میدهد؛ اما نداشتن خوابگاه، او را مجبور میکند به خانه دخترخالهاش پناه ببرد.
دخترخاله بهار، دندانپزشکی ثروتمند است که پس از مرگ همسرش با مهرداد، برادرشوهر سابقش، ازدواج کرده؛ مردی خوشچهره، جذاب و متمول که با وجود اختلاف سنی هفتهشت ساله، زندگی مشترکشان پر از تنش و مشاجره است.
از همان روز نخست، مهرداد به بهار علاقهمند میشود و با پیشنهاد رابطه، او را وارد ماجرایی پیچیده میکند. بهار که در شرایط دشوار مالی قرار دارد، بهتدریج تحت تأثیر وعدههای وسوسهانگیز و توجه مهرداد قرار میگیرد و سرانجام تسلیم این رابطه میشود.
درست زمانی که فرزین، استاد دانشگاه بهار، به او دل میبازد و ماجرا رنگوبوی تازهای به خود میگیرد، رازی تکاندهنده برملا میشود؛ رسوایی بزرگی که زندگی بهار و اطرافیانش را در آستانه تحولی سرنوشتساز قرار میدهد…






