دانلود رمان عشق سیاه

زندگی الناز فرسنگ‌ها با یک روال عادی فاصله دارد؛ روزگاری سرشار از سختی و مرارت. او دختری است که برای رسیدن به آرزوهایش سرسختانه می‌جنگد و در این مسیر، از خودش، عزیزانش و تمام خوشی‌هایش چشم می‌پوشد. الناز بارها طعم تلخ دلتنگی را می‌چشد و عمیق‌ترین زخم‌ها را از نزدیک‌ترین کسانش می‌خورد.

اما آیا سرانجام به آنچه در سر دارد دست خواهد یافت؟ آیا پس از تحمل این همه فراز و نشیب، روزی روی آرامش را خواهد دید؟

دانلود رمان عشق سیاه

رایگان

دانلود رمان عشق سیاه

رایگان

رمان های رایگان

درباره رابطه عاشقانه باران و پیمان که وقتی میفهمن واقعا عاشق همدیگه هستن با هم ...

درباره دختری که نمیخواد به اجبار با پسر عموی بی بند و بارش ازدواج کنه ...

درباره گتا و خواهرانش که پس از مرگ مادرشان نامه ای از پسرعموی مادرشان دریافت ...

رمان بامداد خمار روایتگر سرگذشت دختری جوان به نام محبوبه است که در فضایی سنتی ...

درباره دختری شیطون و شری به نام شادی که مجبور میشه برای چند ماه بره ...

ماهرو، تنها دختر خانواده‌ اعلایی، دختری مذهبی با چاشنی شور و شیطنت، زیبا و دلفریب، ...

درباره مفهوم واقعی زن در جامه است که به عنوان ضعیفه شناخته میشود اما …

...

درباره دختری به نام شرار است که از چیزی که بدش میاد سرش میاد ، ...

درباره رمانی تلخ با پایانی قشنگ , دختر سیزده ساله ای که زندگی کرد , ...

درباره رابطه عاشقانه یک دختر و پسری است که شخصیت پسر قصه ما بر خلاف ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

چکاوک، دختر جوان روستایی، زیر فشار و اجبار پدرش در آستانه ازدواج موقت با پیرمردی ...

با مرگ تلخ پدر و مادر در یک سانحه تصادف، مهناز ۱۴ ساله و برادر ...

روزگاری بهار محبوب‌ترین دختر دانشکده بود و خاطرخواهان فراوانی داشت، اما در میان آن‌همه توجه، ...

این داستان درباره دختری به اسم ماهی است؛ دختری بسیار شاد، پرنشاط و شیطون که ...

شاید کمتر کسی پیدا شود که در طول زندگی‌اش دست‌کم یک فیلم یا داستان جنایی ...

دانلود رمان عشق سیاه

ادامه ...

تو آن توروا بودی که برای من دستت را تکان دادی
به‌خاطر تمام نیکویی‌ات می‌خواهم تو تمام رؤیاهایم باشی
تا وقتی که نفس می‌کشم، با تو امید و فرداهای من را می‌سازم
نگاهت آرامش می‌بخشد که من بی‌وقفه به چشم تو وابسته می‌شوم
در حضور تو بازی چشم‌هایت مرا دوباره به‌چندین بار شطرنج‌ات می‌اندازد
بمان و زندگی من را با نگاهی بهشت‌مان کن
بمان و عاشق من بمان، مهربانی‌ات را حفظ کن
♫

به چشمان او نگاه کردم؛ آرامش کجا رفته؟ حس حمایت کجاست؟ آیا چشم‌هایم به‌هم می‌خورند؟ صدای دست‌ها و سوتی که می‌رفت، لبش بر پیشانی‌ام نشسته بود، با رنجی که در چشم‌هایم می‌جوشید، بستم.

لبش را از پیشانی‌ام جدا کرد و دستم را گرفت. سپس به سمت جایی که باید می‌رفتیم، قدم برداشتیم؛ یک نامزدی ساده را چنان بزرگ کردیم که دل‌تنگی‌ام فزونی یافت، عصبی شدم، مثل همه دیگران خوشحال نبودم، حتی در عکس‌های استودیویی لبخندم گم شد. عکاس همیشه می‌گفت: «چه عروس خانمی با اخلاق!»
چه کسی می‌داند من تا امروز چه کشتی‌ام؟ چه کسی می‌داند درد من چقدر است؟ چه کسی می‌داند که عروس خانم چه‌چیزی را در دل دارد؟ فکرش کجاست؟

حامد دستم را فشار داد و با اخم به‌من نگاه کرد:

— چرا دستت سرد است؟

— هیچ‌چیز نیست.

— چرا امروز ناراحت به‌نظر می‌رسی؟

— ناراحت نیستم، فقط خسته‌ام؛ دیگر نیازی به این شلوغی‌ها ندارم!

دست او دور کمرم حلقه شد و من را نزدیک‌تر کشید:

— می‌خواستم همه ببینند مال منی! فقط من، نه کسی دیگر!

من دستش را از کمرم آزاد کردم:

— باشه!

در همان لحظه سوسن (مادر حامد) نزدیک شد، با نگاه چپ‌چپی‌اش فهمید که دست حامد را دیده است و من را صدا زد:

سوسن: — الناز جان، بیا تا تو را به خاله‌های پدر حامد معرفی کنم!

— بله، حتماً!

از خدا خواستار فرار از حامد شدم؛ سوسن دستم را گرفت و من را به سوی چند زن هدایت کرد. پس از معرفی، به سمت جایی که باید می‌رفتیم برگشتم.

آتوسا آمد، به‌سمتم نشست و دستم را در دستش گرفت:

آتوسا: — الناز، حالت خوبه؟ دستات یخ‌زده!

— الآن چه کار کنم؟

— چرا خوشحال نیستی؟

آتوسا: — حالم بده! دل‌سوزی بی‌معنی‌ای دارم، تمام وجودم ترسیده!

— چرا؟!

— نمی‌دانم، فقط دل‌سوزی‌ام است!

آتوسا: — الناز، حامد را دوست ندارید؟

— دارم!

— دروغ نگو!

با بغض گفتم:

— دوستش دارم!

آتوسا: — پس چرا ناراحت هستی؟!

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

چکاوک، دختر جوان روستایی، زیر فشار و اجبار پدرش در آستانه ازدواج موقت با پیرمردی ...

با مرگ تلخ پدر و مادر در یک سانحه تصادف، مهناز ۱۴ ساله و برادر ...

روزگاری بهار محبوب‌ترین دختر دانشکده بود و خاطرخواهان فراوانی داشت، اما در میان آن‌همه توجه، ...

این داستان درباره دختری به اسم ماهی است؛ دختری بسیار شاد، پرنشاط و شیطون که ...

شاید کمتر کسی پیدا شود که در طول زندگی‌اش دست‌کم یک فیلم یا داستان جنایی ...

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.