دانلود رمان گیسو

آریا رستگار، استادی مغرور و جدی که پس از سال‌ها سکونت در آلمان به ایران بازگشته و در دانشگاه مشغول تدریس شده، تصمیم قطعی گرفته بود که به خاطر گذشته تلخش دیگر عاشق نشود. اما جریان زندگی همیشه طبق خواست ما پیش نمی‌رود؛ او زمانی چشم باز می‌کند که می‌بیند دل‌بسته دانشجوی کم‌سن‌وسال و ممتاز خود شده است. ماجرا زمانی پیچیده‌تر می‌شود که می‌فهمد این دختر، معلم خصوصی برادرزاده‌اش هم هست و…

دانلود رمان گیسو

رایگان

دانلود رمان گیسو

رایگان

رمان های رایگان

درباره دختری از یک خانواده پولدار به نام آرامیس که هیچ پسری رو آدم حساب ...

درباره تیام، دانش‌آموز سال سوم دبیرستان که دختری با ظاهر معمولی اما باطنی پرشور و ...

درباره پسری به اسم بهراد است که متوجه حضور نیروهای منفی در اطرافش میشه و ...

دنیای آلاء میثاقی، دانشجوی پزشکی، با یک اتفاق پیش‌بینی‌نشده در خانواده‌اش زیر و رو می‌شود. ...

درباره دختری به نام آنید که اصالتا شمالی است و در کرج درس میخونه , ...

درباره دانشجویی به نام یلدا است که میخواهد از استادش انتقام بگیرد و به همین ...

درباره دختری به نام مینو هست که به طور اتفاقی با یه خالکوبی روبرو میشه ...

درباره عشق و جذابیت یک شاگرد دختره که معلمش سعی در بدست آوردنش داره که ...

درباره دختری مرد ستیز به نام رژا است که به دلیل سختی هایی که تو ...

درباره دختری به نام ریحانه و معشوقه اش به نام حافظ است که …

...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...

آریا رستگار، استادی مغرور و جدی که پس از سال‌ها سکونت در آلمان به ایران ...

بهار دختری است که پس از فوت پدرش، همراه خانواده‌ای گرفتار مشکلات مالی، روزهای سختی ...

چکاوک، دختر جوان روستایی، زیر فشار و اجبار پدرش در آستانه ازدواج موقت با پیرمردی ...

با مرگ تلخ پدر و مادر در یک سانحه تصادف، مهناز ۱۴ ساله و برادر ...

دانلود رمان گیسو

ادامه ...

احساسی درونم می‌چرخید، گویی زندگی‌ام در نقطه‌ای بی‌معنی و پوچ فرو رفته بود. روزها همچون قدم‌های بی‌پایان می‌گذشتند و من در جستجوی منبع آن بی‌ثباتی بودم؛ گویی در اصلِ این اضطراب، فقط یک واژهٔ ساده برای گفتنِ آن باقی مانده بود.

به گوشم صداهایی می‌آمدند، اما تمام‌شان در دهانشان گیر کرده بود، به طوری که هیچ‌یک از آن‌ها به صدا تبدیل نمی‌شد. در این اتاق سکوت، بدنی‌ام هم گشوده و هم فشرده می‌شد؛ رگ‌هایم پر از خون می‌شدند و از دل‌ام احساس خنک‌دلی می‌آمد. ذهنم همچون نوری در تاریکی می‌درخشید و تصور می‌کرد که شاید اتفاقی رخ دهد، حتی اگر آن‌چنان که دیگران می‌گویند، نباشد.

قلبم درون یک دهان سرد می‌لرزید؛ حس خنکی که بی‌پایان به نظر می‌رسید، در دل من به‌گونه‌ای تثبیت می‌شد که دیگر نتوانستم از آن رهایی یابم. صدای قدم‌های من در مسیرهای محکم به‌تدریج در ذهنم می‌پچید، نگاه‌ام به سمت افق‌های دور می‌چرخید و حس می‌کردم که این لحظات، هرگز درک درستی از زمان و معنا نخواهند یافت.

در همین حال، لحظه‌ای که زمان برای من به پایان می‌رسید، درک کاملی از همه چیز به دست آمد؛ قلبم به‌گونه‌ای می‌تپید که به نظر می‌رسید آخرین تپش‌هایش را می‌شنوید. نیرویی که از قفسه‌های ذهنم بیرون می‌آمد، همچون زنگ مرگ، صدایی را به یاد می‌آورد که می‌گوید: «چرا ایستاده‌ام؟»

آیا لذتی در نابودی و مرگ وجود دارد؟ آیا باید از شترهای خسته‌ام، که در خفگی و سستی گیر کرده‌اند، دست بکشیم؟ نه! اجازه ندادم این حس به‌من برسد؛ نمی‌خواستم لذتی را بپذیرم که برای من نیست.

به خدا قسم دادم که هرگز به این قدم‌ها اجازه نخواهم داد که در لحظه‌ای نابود شوند. گویی خداوند می‌خواست که من در میان این صداها، تنها بمانم؛ صداهایی که در هر قدم، به من یادآوری می‌کردند که هنوز زنده‌ام.

در لحظاتی که می‌شنیدم صدای لرزش‌های ناآرام، سؤالی در ذهنم می‌آمد: «من حالا خوب نیستم یا واقعاً از ترس و لرزش صدایی که می‌شنوم، می‌لرزم؟» نمی‌دانستم، شاید این همهٔ سرگیجه و اضطراب، فقط یک فکر باشد که به‌سراغم می‌آید.

به تو می‌گویم که تا وقتی که این وضعیت ادامه دارد، حداقل بمان و حرف‌هایم را گوش کن. شاید این‌بار بتوانم از دل‌تنهایی‌ام لبخندی بر لب بیاورم؛ لبخندی که در دل‌ام تناقضی عمیق دارد اما به هر حال، توانستم کلماتی بگویم، اگرچه گویی دهانم قفل شده بود.

نگاهی به آینده دارم؛ شاید در آن‌جا، با صدای واضح‌تری، بتوانم از این اضطراب‌ها رهایی یابم. اما در این لحظه، با تمام حواسم که به‌هم‌پیوسته‌اند، فقط یک صدا باقی مانده؛ صدای خنک‌دلی که همه چیز را در بر می‌گیرد.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...

آریا رستگار، استادی مغرور و جدی که پس از سال‌ها سکونت در آلمان به ایران ...

بهار دختری است که پس از فوت پدرش، همراه خانواده‌ای گرفتار مشکلات مالی، روزهای سختی ...

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.