دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط «گرگ»، بزرگترین تبهکار جنوب کشور، ربوده شد و به قصر او برده شد. گرگ که از همان ابتدا دلبستهٔ ابریشم شد، او را که فرزندی از دشمن اصلیاش بود، به زور مجبور کرد تا با او عقد نکاح ببندد. با ورود ابریشم به قصر، اسرار و رازهای پنهان به تدریج برملا میشوند…
دانلود رمان تقاص یک رویا
- بدون دیدگاه
- 2 بازدید
دانلود رمان تقاص یک رویا
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان تقاص یک رویا
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
شبنم هنوز در مرز هفده سالگی بود که رویاهایش با برخورد به حقیقتِ سخت، از ...
داوود با نیت تلافی و خشمِ فروخورده، قدم به زندگی نازنین میگذارد. نازنین، بیآنکه از ...
دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ میدهند؛ راهی شدن ...
درباره دختری به نام جلوه که تنها نوه از یک خاندان سرشناس است . جلوه ...
درباره رابطه عاشقانه ملی و یه پسر بچه مثبت است که …
...درباره زندگی معین و ماهدخت که از ازدواج سنتی خود رضایت ندارن و مشکلات زیادی ...
درباره تیام، دانشآموز سال سوم دبیرستان که دختری با ظاهر معمولی اما باطنی پرشور و ...
درباره مردی به نام یزدان کیانی که زنش به قتل رسیده و پسر عموش رو ...
درباره دختری به نام تارا است که بر اثر یک تصادف حافظ اش رو از ...
درباره دختری که تو یه شرکت مشغول به کار میشه و یه روز از رییسش ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...
بهار دختری است که پس از فوت پدرش، همراه خانوادهای گرفتار مشکلات مالی، روزهای سختی ...
چکاوک، دختر جوان روستایی، زیر فشار و اجبار پدرش در آستانه ازدواج موقت با پیرمردی ...
با مرگ تلخ پدر و مادر در یک سانحه تصادف، مهناز ۱۴ ساله و برادر ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان تقاص یک رویا
ت —
«بیاییم چند بار به پاساژهای اطراف بریم، یهدست ابریشممون رو بگیریم.»
«سُوگل، دستتو بکش، خدا! باید زودتر برم خونهی بابام. ساعت زنگزده داره، نمیدونم برگشتم یا نه.»
«خب، زنگ بزن به بابات بگو با من نیستم.»
#پارت ۲
«چی میگی؟ تو خودت میدونی که همیشه نگرانام؛ هر لحظه فکر میکنن میخوان منو ببرن یا به جایی ببرن که نرسیدم. من هنوز اینجا نیستم.»
«شما که نیاز به کمک ندارید و وضعیتتون خیلی خوبه، بابات که اینقدر میتونه سهتا بالون رو نگه داره، چرا کارش رو رها نمیکنه؟»
«چیزی که میخوام بگم اینه که از مرز عبور کردیم و دنبال قاچاقچیها رفتیم. حالا مثل آب خوردن میشن، میگن اگر ادامهاش بدیم دیوونه میشیم. مامانم همیشه میگه که این کار رو نکن، ولی من نمیتونم ازش دور بشم. هیچکسی دوست داره این کار رو بکنه.»
— «تو هنوز بادیگارد نگیری، قبول نمیکنی؟»
«بابا، توی اینجوری که هستی حداقل بادیگاردی برایت میگیرم؛ تا مخات راحت باشه و بختت بهتر شود.»
«ما هنوز یک نفر مزاحم داریم که همیشه سر ماست. اگر میخوای از این وضعیت عذاببار خلاص شی، تنها راه اینه که بخوای به استاد فرحبخش خواستگاری کنی. برو ببین که عمت هم با اون کلهکچلش میره سر کار.»
«اگه اینجا بگم که نمیخوام، بیخیال شو. خب، اینجا توی انتها مینشیندیم.»
#پارت ۳
«آخه این چه مأموریتی است که بابات اینقدر نگرانش میشود و همهجا بادیگارد میفرستند؟ بابات سالهاست که این کار رو میکنه، چرا اینبار اینقدر جدی است؟»
«حافظهات اینقدر قویه که مثل کارآگاه عمل میکنه. مامان میگفت «بیرون و خونت». همیشه دو نفر منتظر میمونند و از خونت مراقبت میکنند.»
«واقعاً حس میکنم وقتی به دانشگاه میرویم، کسی دنبالم میگردد.»
«آره، من هم همینطور حس میکنم. بابا زیاد حرف نمیزنه، انگار یه باند بزرگ قاچاقی در زاهدان همهچیز رو کنترل میکنه. اگر بتونن این زیرمجموعهها را بگیرند، قاچاق زاهدان نابود میشود. الان یک ماه است که نتوانستم بابام را ببینم؛ فقط زنگ میزند و نمیدانم چرا احساس بدی نسبت به این مأموریت دارم. کاش میشد از این کار دست بکشم. خودم کمکم میخوام قهرمان عدالت بشم تا عدالت و داد را برقرار کنم. مرگ بر کسانی که میخندند.»
«آخه کار تو خیلی جالب شده، خانم عدل! تو که نمیآیی، بریم دور و دور. حداقل بیا خونهمان، اینجا نزدیکه. شما هم میتونید بیایید. حتماً زودتر بزنیم به در و خونهمان را ببینیم.»
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






