درباره داستان زندگی دختری به نام سایه که تا حالا تو زندگیش با هیچ پسری نبوده تا اینکه یک روز …
دانلود رمان کاژه
- بدون دیدگاه
- 2,882 بازدید
دانلود رمان کاژه
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان کاژه
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
صحرا گذشتهای دارد پر از زخمهایی که کسی از آنها خبر ندارد؛ خاطراتی تلخ و ...
درباره دختری به نام دیاره که برای انتقام خون برادرش در مسابقات اتوموبیلرانی عضو میشه ...
درباره مردی به نام علی که همسرش رو از دست میده و قاتل همسرش فردی ...
برخی آدمها نه با رفتن، بلکه با ماندن در سایهی مبهمِ میانِ عشق و غریبی، ...
درباره هامون بهداد تاجر جواهرات و فارق التحصیل رشته طراحی از دانشگاه استنفورد که به ...
داستانی عاشقانه درباره هلیا که ملقب به هکر قلب است و با پسری که ملقب ...
رمان «قشاع» نوشتهی نیلوفر قائمیفر، داستانی عاشقانه و اجتماعی است که به زندگی دختری به ...
یاس، دانشجوی حسابداری که چهار سال همزمان کار و درس را در خوابگاه گذرانده بود، ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...«علیرضا خانزاده، مردی که جهان را زیر انگشتان خود میفشرد، تنها نقطه ضعفش عشقِ بیپایان ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختری شیطون به نام پریناز است که عاشق دوست برادرش میشه ولی برادرش رو ...
درباره لیا دختری که یه شب میزنه به دل شهر و ماجراجویی میکنه تا اینکه ...
یک داستان پلیسی و عاشقانه درباره یک ازدواج صوری که …
...درباره اربابی که عاشق دختر یک رعیت میشه اما دختر بخاطر قرض های پدرش با ...
خوابها و کابوسها مثل پنجههایی تیز، مدام ذهن تاریک و پریشانم را خراش میدهند. پرسشها ...
رمان های جدید
«مسیح، با قلبی که سالها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...
«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...
درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...
دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ میدهند؛ راهی شدن ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان کاژه
سلام
من سایه20 ساله و این داستان زندگی من است
من. ممنون ساراجون که داستان مبارزه ام را برایم تعریف کردی
آنها در حال نوشتن هستند.
امیدوارم از داستان من خوشتون بیاد
این داستان شامل صحنه های بازوی کاملا مناسبی است
بزرگسالان هستند …
من دختر وسط خانواده بودم.
من یک خواهر بزرگتر از خودم داشتم که متاهل است.
او با برادر کوچکترش در کرج زندگی می کرد
من 10 ساله بودم و به مدرسه رفتم …
خواهرم در سن 24 سالگی ازدواج کرد. همیشه شاد است
او پرحرف و کاملاً برونگرا بود.
او قبل از ازدواج و در نهایت یک دوست پسر داشت
با دوست پسرش ازدواج کرد…
برعکس من…
خیلی درونگرا بودم…
و تا این سن حتی نمیدونستم دوست پسر دارم یا نه…
به خودم نگاه کردم…
موهایم قهوه ای تیره بود و تا زیر کمرم می رسید.
چهره خوبی داشت
به نظرم خوب بود…نه اینکه پیشنهادی ندارم…
داشته است…
ولی هیچکدوم شروع نکردن…
به گوشیم نگاه کردم
دنیای من در این گوشی خلاصه شد…
پر از کتاب و فیلم و حتی دوستان مجازی…
گروه های مجازی …
افراد مجازی
افرادی که من هرگز ندیده ام، اما بسیاری از آنها
که میتونستم راحت باهاش حرف بزنم…
روی صندلیم نشستم و گوشیم را برداشتم و پیامی دریافت کردم
گروه ها رو یکی یکی خوندم…
بحث جالبی شروع شده و تقریباً همه هستند
باش و حرف بزن
به پشتی صندلی تکیه دادم و در بحث شرکت کردم.
بچه های این گروه را اصلا نمی شناختم خیلی اتفاقی
من به این گروه پیوسته بودم
هیچ کس هیچ عکسی از خودش ارسال نکرده بود
همه ما همدیگر را فقط به اسم می شناختیم
و چه چیزی این گروه را برای من متفاوت و عجیب می کند
همان را گفت که آنها گفتند
ریک…
باز … بدون تعارف …
آنها در مورد همه چیز صحبت می کنند و برای من بسیار جالب است
بود…
نمیتونستم به خودم دروغ بگم
من آنها را دوست داشتم
خیلی کنجکاو شدم در موردشون…
ما 8 نفر بودیم … 3 دختر و 5 پسر …
من جوانترین و البته کم تجربه ترین بودم…
تقریبا میشه گفت بی تجربه…
اما برای اولین بار در زندگیم صاحب یک بچه شدم
بیشتر از حد معمول برم…
یکی از پسرهایی که اسمش رامان بود امروز نوشت
دوست دخترم وسط رابطه پیشم بود و دلش به درد می آمد
دخترا نمیدونید مشکل چی بود؟
رامش و الناز هر کدام چیزی گفتند
اما من بعد از خواندن پیامم خشک شدم…
آراز به آخرین پیام من پاسخ داد
“…نظری نداری سایه…؟”
آغاز رمان #کاجه، روایتی واقعی با پایانی خوش
قلم سارا. Q. #2
پیام رو خوندم ولی نتونستم جواب بدم
نمی خواستم بفهمند من اینقدر بی تجربه و خام هستم.
ولی نمیدونستم چی بگم…
در پایان فقط نوشتم
«…نه، چیزی به ذهنم نمی رسد».
بعد سریع خاموشش کردم و خوابیدم.
اما چه رویایی…
من همیشه در خواب بودم
صبح دیر از خواب بیدار شدم
باید به دانشگاه می رفتم و بعد کلاس طراحی داشتم
با این حجم از خستگی روز شلوغی داشتم.
سریع لباس پوشیدم و آژانس گرفتم و تمام راه
من در دانشگاه خوابیدم
بعد از دانشگاه سریع به کلاس رفتم
طراحی و گشت و گذار خانه در غروب بود
لباسامو عوض کردم
روی تخت دراز کشیدم و سریع از سیستم خارج شدم
رفتم سراغ پیام های گروه
پیام های زیادی وجود داشت که نتوانستم همه آنها را بخوانم.
صدام وسط همه چیز بود
میخواستم جواب بدم
ولی مامانم صدام کرد
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
