کوشا افشارجم، پسر مغرور و آقازادهای که به خاطر درگیریهای خانوادگی از خانه میرود، در مسیر بقا به شغلی پرریسک تن میدهد و در این میان با دختری از دل روستا آشنا میشود…
دانلود رمان مفت باز
- بدون دیدگاه
- 262 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : ماهور ابوالفتحی
- دسته : عاشقانه , ایرانی , رایگان
- کشور : ایران
- صفحات : 2422
- بازنشر : دانلود رمان
- قرار گرفت
دانلود رمان مفت باز
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان مفت باز
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره ی دختری ست که طی اتفاقاتی باردار شده و قرار است نوه ی رییس ...
درباره ی دختری که تو یه یتیم خونه عاشق یه گرگ میشه ولی نمیدونه که ...
شخصیت اصلی داستان دختری به نام نازلی کسروی میباشد که بعد از درگذشت مادر بزرگش ...
«سوگل در حصارِ خاطراتی محبوس است که از نگاهش تنها بغضهای ناگفته و فریادهای فروخورده ...
درباره یک دختر و پسر عاشق به نام آرشام و دلارام است که پستی و ...
درباره دختر و پسری تنها است که مسیر زندگی این دو را سر راه هم ...
درباره دختری به نام دیدار است که برادرش پس از قتل پرستو ، دختری که ...
«داستانِ یاسی که با لرزشهای روح و خطاهای گذشته، میانِ عشقِ پاکِ دکتر رضا و ...
درباره غنچه دختری که متهم به قتل میشه اونم قتل خواهرزاده یه تاجر پولدار و ...
درباره رمانی تلخ با پایانی قشنگ , دختر سیزده ساله ای که زندگی کرد , ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
من مسیحم؛ مردی که بعد از خیانت همسرش، اعتمادش را به تمام زنها از دست ...
داستان هیلدا، ماساژوری که در محل کارش با پسری بدخلق و کمطاقت به نام دامون ...
نازنین، دخترِ نرمدلِ این حکایت، دل به پسرعمویش سپرده و نامزدیشان ریشه در عشقی دارد ...
سارا، دختر یزدی که در دوران دانشگاه دل به همکلاسی ترکمنش، آراز، دل بسته بود، ...
هوراد، برجستهترین جراح مغز و اعصاب در آمریکا است؛ شهرت او آنقدر در ایران پخش ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان مفت باز
الرحیم الرحمان، به نام خدا
«باز مفت» – رمان
نویسنده: ابوالفتحی ماهور
**آغاز تاریخ**
نود و سیصد و یک هزار – یکم خرداد، ساعت هشت
**مرخصی الهی**
دهخدا در واژهنامهاش «باز مفت» را اینگونه تعریف میکند:
«کسی که دست به قمار میزند و سرنوشتش را در دست میگیرد، ولی بهسختی میداند که چهکار کند».
— نرد و تخته، اصطلاحات بازی
چقدر قدر من کم است! آیا تو میدانی؟
پاشنهٔ پای تو تا انتهای زندگی میرود،
و اگر زمان تو بهسر میبرد، باز هم در بازی میمانی؛
دست در دست بازیکن دیگر، آخرین حرکت را میکنی.
آیا تو همه چیز را میفهمی؟ سخت است، یا شاید فقط میان دو حالتِ «باز» و «مفت» فرق است؛
در میان جنگی که پاها را میلرزاند یا راهی که راحتی میدهد، میمانیم.
این رمان همانگونه که میگوید، باید از هر سو ببیند؛
هدف من تنها نیست؛ هدف این است که پردهٔ تاریک را بردارم،
تصویر را بکشیم، داستانی نو بنویسیم؛
برای نسلی که میخواهد باخت و برد را تجربه کند،
نسلی که از خود میپرسد: «کدام مسیر خاص است؟»
اگر مادرت میپرسد، تو هم باید فرق را ببینی؛
پس از این که نسل بعدی را درک کردید، به کار خود ادامه دهید؛
اگر میخواهید دلتان را به دل دیگران بدهید، همینجا بمانید؛
بیایید با هم یاد بگیریم که حتی وقتی باز نمیشود، میتوانیم «مفت» را بپذیریم.
ابوالفتحیماهور
—
«بوسهای که ارزش ندارد، حتی اگر رایگان باشد»
در میان این دوزارهای عشق،
گریه میکنم و میگریزم؛
مردان اجباری که به پایان میرسند.
**تاس فنجان** – فصل اول، بخش اول
— «کنار من بنشین، لطفاً»
تو چه میگویی؟
نگاهت به شهروندی که تعجب میکند، چه وضعیتی است؟
اگر مامانتان را درک کنم، شاید بتوانم بگویم: «من میفهمم».
ممکن است جایی باشد که من و تو، پوستمان را در دست داشته باشیم؛
اگر مراقب باشی، گند نخواهد شد.
من گمشدهام.
اعتماد به من ندارید؛ من خودم را میپذیرم.
دست نیمهساعتام همیشه سفت میشود،
ابروهایم گرهخوردهاند و سینهام میلرزد.
من گاهی عصبی میشوم، لحنم تند میشود؛
بهسرعت خستگی نمیآید؛ دیگر همانگونه نیستم.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






