درباره زندگی یک ماساژور است که روزی یکی از مشتری های او بر حسب تصادف گانگستر مافیا است که …
دانلود رمان ماساژور گانگستر مافیا
- بدون دیدگاه
- 6,943 بازدید
دانلود رمان ماساژور گانگستر مافیا
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان ماساژور گانگستر مافیا
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره یه دختر شیطون که میخواد نذر مادربزرگش رو ادا کنه و نذرشم اینه که ...
درباره غنچه دختری که متهم به قتل میشه اونم قتل خواهرزاده یه تاجر پولدار و ...
دربارهٔ دختری به نام ثنا است که در خانوادهای مذهبی رشد کرده؛ خانوادهای که هیچگاه ...
داستان در مورد دختری ۲۰ ساله به اسم فرشته است که میخواهند به پیرمردی شوهرش ...
درباره پسری به نام امیر که یه مرد واقعی و پهلوونه که بعد از سالها ...
درباره پسری به اسم بهراد است که متوجه حضور نیروهای منفی در اطرافش میشه و ...
درباره دختری به نام آناهید زند است که عاشق پسر عمه خود کاوه بوده ولی ...
درباره دختری که نمیخواد به اجبار با پسر عموی بی بند و بارش ازدواج کنه ...
درباره دختری به نام تارا و پسری به نام اشکان است که در حال تدارک ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر جوونی به نام عاطفه که نوزده سالشه و عاشق یه خواننده است که ...
درباره زندگی یک ماساژور است که روزی یکی از مشتری های او بر حسب تصادف ...
درباره یک زن بیوه است که با پسری به نام رامین آشنا میشود . رامین ...
درباره دختری به نام مهگل که پدر و مادرش رو از دست میده و حالا ...
«مهسیما، قربانی لغزشهای جوانی، در گردابِ پروندههای جناییِ واقعی گرفتار میآید. این رمان، کشمکشی میانِ ...
رمان های جدید
«مسیح، با قلبی که سالها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...
«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...
درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان ماساژور گانگستر مافیا
هرگز انتظار نداشتم امروز صبح از خواب بیدار شوی
من اولین مشتری ماساژ نیستم، رئیس بد.
[ مرد ] Booth Stap – Filiptical؟
انتظار آن جنایتکار خوش تیپ و خطرناک را نداشتم
در ازای هزار دلار برای ماساژ دادن من.
اونا پیشنهاد دادند.
این شگفتی هنوز به خاطر واکر در ذهن استفان است
او از جلسه ماساژ راضی نیست. آهان این یک استیک طولانی مدت است.
او تماماً با من و او صحبت خواهد کرد.
این یک عادت نیست، بلکه یک …
فصل اول.
اووووووووووووو
ماساژ نیست
من خیلی کار می کنم و خسته و استرس دارم.
من کم کم احساس می کنم هر دو ضعیف هستند.
من در برابر بوسه مرگ ناتوانم.
من پنج سال است که رئیس خانواده مک ماهون هستم و…
وقتی پدرم پسر سگی را پیدا می کند
اموال او و مردمش ممکن است از شکست او جلوگیری کرده باشند.
و این برای جلوگیری از شکست او بود.
پدرم از اینکه من در رتبه دوم قرار گرفتم متنفر بود و یادم نمی آید چه زمانی آن را برای او و رئیس جمهور انتخاب کرد.
من یک خانواده خواهم شد و جای او و دنیا را خواهم گرفت.
من در بوستون، جایی که او بزرگ شد، نخواهم بود.
و من تحت ظلم مسلحانه نیستم.
هنگامی که اوباش بوستون خانواده را می گیرند،
من به خوبی از هولیگان ها مطلع بودم.
من کار را سخت تر کردم و خانواده را در میانه قرن قرار دادم.
من مرد خوبی نیستم، بلکه یک قاتل هستم
من مرد ترس و فعالیت تجاری هستم.
آنها بد اخلاق هستند و پول زیادی به من می دهند.
قرار نیست به این زودی به حالت عادی برگردی.
دست های ایستگاه کثیف و رنگ پریده.
وقتی او با یک باتی رانندگی می کند،
من نمی فهمم، شما علاقه ای ندارید.
نه، آنها یکی از آن مردان هستند.
افرادی هستند که ماساژ انجام می دهند، کار می کنند،
این به قدرت آنها بستگی ندارد، بلکه به انعطاف پذیری و انعطاف پذیری آن بستگی دارد.
سرنوشت آنها به جاودانگی و بقای آنها بستگی دارد.
اینها همه مال من است. مرد ثروتمند فکر می کند که من را دارد.
او یک دست بزرگ به من می دهد و در بدو تولد ماساژم می دهد.
تولدم سورپرایز است، اما اگر فکر کند
«واکر» امروز با اولین باری که در زندگی ام صدای تیراندازی می شنوم فاصله دارد. حتی اولین بار نیست که مرا نشانه می گیرد
می توانم اما این اولین بار است که مرا می ترساند. وقتی اولین گلوله به ساختمان آجری بالای سرم اصابت می کند و توده ای از آوار را به هوا می فرستد، من فقط مدو را در ذهنم می بینم.
حالت چهره او حیله گر، هیجان زده، عصبانی، داغ، خوشحال، آسیب پذیر است. به دهان او روی دهانم فکر می کنم و این که چقدر درست بود. چقدر پاهای لاغرش زیر کف دستم خم می شد. وقتی نزدیک من است از گلویم بالا می رود و در آنجا مستقر می شود.
وقتی نزدیک است چقدر قلبم به او واکنش نشان می دهد. او مانند فرشتهای اسیر است که مرا مسحور و مجذوب خود کرده است. گلوله دیگری در پیادهرو نزدیک پایم دفن شده است و من پشت ماشین پارک شده شیرجه میزنم و اسلحه گلاکم را از روی غلاف چرمی روی شانهام بیرون میآورم که قبل از خروج از آن در دست داشتم. خانه
Modo را ترک کنید. ما تازه از دور انداختن جسد رندال آمده ایم، که معلوم شد راسوی طاقت فرسا تا آخر است، و باید دنبال بچه های مافیای لباس نیویورک برویم که وقتی معامله تسلیحاتی آنها را رد کردم عصبانی شدم. من همین امروز عاشق شدم و از او جدا نخواهم شد
من می خوام دراز بکشم و اجازه بدم که یه غریبه روغنی رو که بوی گل میده روی بدنم بماله سخت در اشتباهه.
برای یه ساعت، اون فکر دیگه ای در راه داره. متأسفانه، ذهن ریچی به سرعت ذهن دیگران کار نمی کنه و اون مشکل توی یادگیری و اوتیسم داره و اگه بتونم به اون کمک کنم، احساسات اونو جریحه دار نمی کنم.
من در روز اول کلاس دوم، ریچی رو ملاقات کردم، زمانی که اون در زمین کیک بال توسط یک دسته از دانش آموزان کلاس چهارم لگد خورد.
●وقتی توی دنیایی پر از جنایت و تبهکارها بزرگ شدم، یاد گرفتم قبل از اینکه بتونم راه برم به کار خودم فکر کنم و اول به فکر خودم باشم، اما ازروشی که پسران بزرگتر ریچی ناتوان در یادگیری رو مُشت زده بودن و مسخره اش میکردن خوشم نمیومد.
واسه اینکه اون توی یادگیری و حرف زدن ناتوانه دلیل نمیشد که اون از اونا لگد بخوره.
این منصفانه به نظر نمی رسید.
بنابراین اونا رو در حالی که مُشت یه دماغشون زده بودم و دماغ های خون آلودشون رو گرفته بودن به دفتر پرستاری فرستادم.
ریچی از اون زمان سایه ی من بوده. الان کسی باهاش سر و کله نمیزنه، من مطمئن شدم که اون همیشه یهنگهبان مسلح در اختیار داره. معمولاً منم همیشه نگهبان های مسلح و سربازها در اختیار دارم ، اما نیازی ندارم که کارمندها و نائب رئیس ها و سربازهام فکر کنن که من نرم شدم.
__ نفر دوم یا دست راست توی مافیا همون مشاوره، مشاور رئیس تبهکارها
ریچی بهم با هیجان میگه:
_تو عاشقش میشی، واکر.. عاشقش میشی، بهترین ماساژ زندگیت رو میگیریریچی کلاه اسپورت مارک ساکسش رو توی دست هاش فشار میده و ادامه میده:
_و من بهشون گفتم که بخش درمانی اصلی و مهم ماساژ رو برات مهیا کنن، رئیس
یکی از ابروهام رو میخارونم.
_ممنون ریچ
آره، این اتفاق نمیفته. من توی اتاق میشینم و یه ساعت با ستوان هام تلفنی چک می کنم. ماساژور می تونه به دوست پسرش یا هر چیز دیگه ای پیامک بده. اینجوری همه خوشحال به خونه میرن.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
