یک حضورِ ناخواسته در یک پارتیِ مختلط کافی بود تا دنیایِ مهتاب برای همیشه زیر و رو شود. رویارویی با «سامان»، نمادِ قدرتِ بیرحمانه و خشونتی عریان، او را در وضعیتی قرار داد که دیگر راهِ بازگشتی به گذشته نیست. از دست رفتنِ پاکی و حریمِ شخصی، تنها آغازِ زنجیرهای از وقایعِ هولناک است که مهتاب را به مرزِ فروپاشی میکشاند. آیا در این فضایِ خفقانآور، شانسی برایِ فرار از سلطهیِ سامان باقی میماند؟
دانلود رمان عشق یا لذت
- بدون دیدگاه
- 1,615 بازدید
دانلود رمان عشق یا لذت
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان عشق یا لذت
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره دختر و پسری به نامهای پریماه و محمد میباشد . محمد که گذشته خوبی ...
در یک جشن، افرا تاشچیان، نوهٔ بزرگتاشچیان، برای اولین بار با اروند روبرو میشود و ...
دختر تنهایی حاج محراب توتونچی که پس از مرگ پدر، سرپرست قانونیاش عمویش شد. مالک ...
درباره دختری به نام بهار است که عاشق بازیگری به نام امیرعلی است است و ...
درباره زندگی زهرا از سال های خیلی دور تا زمان حال که خیلی اتفاق ها ...
درباره رابطه عاشقانه دختری به نام رویا و پسری به نام علی است که …
...درباره دختری به نام پرستو در شهر کاشان میباشد که یک کارگاه قالی بافی دارد ...
درباره یه خواهر دو قلو به نام عزل و دیانا است که دیانا خیلی شجاع ...
درباره یه ژنرال جدی و سختگیر که فکرشم نمیکنه که یه روز عاشق یه دختر ...
ترزا نوبل، دختری خجالتی و کمرو، در پی قراردادی تجاری که پدرش با الساندرو دی ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
هاتفخان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سالها را به پژوهشهای تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...
قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان والاستریت است؛ مردی که هیچکس به سخنانش گوش ...
مردی خوشچهره و پر از عضله، که همراهیاش یک شوگر است و اصلاً علاقهای به ...
اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ میشود که هرگز نمیتواند به آنها برسد. پدرش او را ...
داستان از کشور آلمان آغاز میشود؛ جایی که ماهان سلیوی با خیانت عشقش روبهرو شده ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان عشق یا لذت
گرمایِ نفسهایش بر پوستم، هشداری بود که بندبندِ وجودم را به لرزه میانداخت. در آن فضایِ تنگ، تنها چیزی که میتوانستم حس کنم، ضربانِ تندِ قلبم بود که به دیوارهایِ قفسهی سینهام میکوبید. به دیوارِ سردِ پشتِ سرم چسبیده بودم، اما او، مثلِ سایهای سنگین، تمامِ فضایِ روبرویم را پر کرده بود. نزدیکیِ بیش از حدِ بدنش، آنقدر عریان و بیپروا بود که تمامیِ حواسم را به اسارت گرفته بود.
خواستم عقبنشینی کنم، اما دستهایش در یک حرکتِ قاطع، دستانم را بالایِ سرم میخکوب کرد. دستِ دیگرش همچون چنگالی بر سینه ام نشست، چنان فشرده و تملکآمیز که نفسم در سینه حبس شد. با صدایی که از لایِ دندانهایِ به هم فشردهاش بیرون میزد، زمزمه کرد: «اندامت… فراتر از انتظارم است. کنجکاوم بدانم طعمِ این زیبایی چیست.»
دانلود رمان عشق یا لذت
خواستم فریاد بزنم، اما پیش از آنکه صدایی از گلویم خارج شود، لبهایش با خشونتی مهارناپذیر بر لبهایم نشست. بوسهاش، طعمِ سلطه داشت؛ نه درخواستی بود و نه دعوتی، تنها یک یورشِ تمامعیار. سرم را برایِ رهایی به هر سو میچرخاندم، اما او همچون کوهی استوار، بیحرکت مانده بود. وقتی دستانش راهِ خود را از میانِ لباسهایم گشود و به حریمِ خصوصیام دستاندازی کرد، طوفانی از وحشت درونم به پا شد. زار میزدم، بیصدا و عاجز؛ نه راهِ گریزی بود و نه امیدی به فریاد. وقتی فشارِ پنجههایش بر حریمِ زنانه ام شدت گرفت، تنها چیزی که آرزو میکردم، پایانِ این لحظاتِ تحقیرآمیز بود. او بیتفاوت به لرزشِ شانه هایم، با لحنی سرد که بندِ دلم را پاره کرد، نجوا کرد: «بگذار ببینم چقدر مقاومت داری…»
با خشونتی که رنگِ حیوانیت داشت، مرا بر کفِ سردِ اتاق افکند. پارچهها، یکی پس از دیگری، با صدایِ دریدهشدنِ رویاهایم بر زمین میریختند. هر چه دست و پا میزدم، انگار در برابرِ صخرهای بیروح جان میدادم. تمامِ وجودم در بندِ عریانیِ تحمیلی، در پیِ ذرهای پناه بود.
او، در حالی که سنگینیاش را برای لحظهای از رویِ بدنم برمیداشت تا سدِ راهِ خودش را از میان بردارد، با نگاهی که همچون خنجر بر تنم مینشست، گفت: «زیباییِ تو، تنها ابزاری برایِ لذتِ من است. باید ببینم تا کجا میتوانی این بازی را تحمل کنی.»
دانلود رمان عشق یا لذت
«التماست میکنم… دست از سرم بردار…» صدایم در گلو خفه شد.
همین که عقب کشید تا گرهیِ لباسهایِ خود را بگشاید، غریزهیِ بقا در من بیدار شد. با سرعتی که از ترسِ مرگ سرچشمه میگرفت، از جا پریدم. چشمهایم وحشتزده، دیوارهایِ سنگی را کاوید. اما انگار دنیا به همین اتاقِ تاریک محدود شده بود؛ نه درگاهی برایِ خروج بود و نه روزنهای برایِ دیدنِ نور. اتاق، شبیه به تابوتی بیپنجره بود که هوا را از ریههایم میربود. دستم به هر سو کشیده شد، اما هیچ وسیلهای، هیچ سلاحی که بتواند سپری برایِ دفاعِ من باشد، در آن چاردیواریِ لعنتی پیدا نمیشد. من بودم و سایهیِ مردی که حالا با قدمهایی شمرده، به سمتِ بنبستِ من نزدیک میشد.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






