درباره دختری که کمال عاشقش شده ولی اون اونو دوست نداره تا اینکه …
دانلود رمان زندان بان مجهول
- 14 دیدگاه
- 8,310 بازدید
دانلود رمان زندان بان مجهول
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان زندان بان مجهول
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
رمان جواهر بخش ای ( Ang Mutya ng Section E )درباره جی جی ، دانشآموز ...
این رمان درباره داستان عاشقانه آیهان و تپش در مسیر عشق است که …
...«ساغر، دختری سرکش با روحیهی کودکانه در حصارِ تعصبِ خانوادگی، با پیوندِ غیرمنتظرهاش با «عطا»؛ ...
درباره رابطه عاشقانه رها و سورن که اتفاقاتی باعث میشه تا …
...رمان «قشاع» نوشتهی نیلوفر قائمیفر، داستانی عاشقانه و اجتماعی است که به زندگی دختری به ...
درباره دختری که تو روز عروسیش میمیره و روحش پس از مرگش اتفاقاتی که داره ...
درباره مردی به نام سردار است که با کامیاب یه کینه قدیمی داره و برای ...
عشقِ ما، میراثدارِ زهرآگینِ پیمانی در گذشته است؛ گویی تقاصِ شعلههای پیشینیان، سایهای شوم بر ...
درباره دختری زیبا و جذاب که این خوشگلی او باعث شده بود که از خودش ...
یک اتفاق پیشافتاده و نسیمی نا آرام، مرز میان دو حریم خصوصی را میشکند و ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختری به نام آیلین است که عاشق کسی شده که فکرشم نمیکرده و حالا ...
درباره رابطه عاشقانه دختری به نام میگل است که …
...شخصیت اصلی داستان دختری به نام نازلی کسروی میباشد که بعد از درگذشت مادر بزرگش ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره دختری به نام یغما است که برادرش در یک درگیری با مزاحمش مرتکب قتل ...
رمان های جدید
«مسیح، با قلبی که سالها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...
«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...
درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان زندان بان مجهول
آشنایی
چقدر غصه خوردم! به خانه اندوهها خوش آمدید، خوش آمدید.
با من به جمعیت تنها خوش اومدی
به جمعیتی که منو سنگ می کنن
می بینمت، می تونی ببینی
راه فرار از شب دوست نیست
اوه! به آخرین شب دنیا خوش اومدی
پایان داستان قلب و عشق واضحه
ای قایق شکسته، خوش آمدی به دریا،
، به برف قدیمی من چیزی بیشتر از این نگفت
، تو نفرینمون کردی، خوش اومدی
، عشق، میهمان عزیز زندگی
دیر آمدی و مرا ملاقات کردی اما چه خوب کردی که آمدی
خوب شد.
یک زن ناشناس
… در مورد این که
پاهایم را با کمترین سر و صدا حرکت دادم
به اتاقم رفتم و سعی کردم تا هنگامی که مادربزرگم در خواب بود نفسم را نگه دارم.
… بیدارش کن
روی تختخواب دراز کشیدم و آن را از مادربزرگم دور کردم.
خشونت دستم روی ملافهای که به جای پتو روی آن دراز کشیده بودم،
حالم را به هم میزد …
دستهایم را با درد به هم مالیدم و سعی کردم تا صبح صبر کنم تا قادر به تحمل خشونت آنها شوم.
من …
دستهایم
بر اثر آب سرد حیاط سخت و ترک دار شده بود …
به پهلو دراز کشیدم و به صورت مادربزرگم خیره شدم!
به سبب نور چراغ حیاط، روشنایی ضعیفی در اتاق تابید
روشن کردم و از این روشنایی قانع شدم چون از تاریکی وحشت داشتم.
من بیچاره که هر دفعه مرا با تاریکی زیرزمین شکنجه میداد تا تنبیهم کند،
من …
در خواب، چهرهاش معصوم و ستمدیده میشد. و بدون شک، هر کسی
از ظاهرش میشد حدس زد که چه پیرزن مهربان و پریشانی است و فقط …
می دون ستم پشت این چهرهی معصوم چه زن بی رحمی پنهان شده! با خود اندیشیدم
من …
دلم برای مادر بیچارهام میسوزد … بچه از چه رنج میبرد؟
پدر بد اخلاق و سنگدل … ولی همه میگن که اینطور نیست و پدرم هادی
مهربانتر بود
حتی با وجود این خانواده، شک دارم! منظورم اینه که
اخلاق پدرم که یکی از اعضای سنگدل خانوادهاش است،
چه شکلی بود؟
شونه هام رو بالا انداختم و به خودم گفتم که
… شاید یه گل تو این چمن رز بود … شاید من شبیه پدربزرگم باشم
هرگز همدیگر را ندیدیم!
وقتی به سمعک نگاه کردم داشتم راجع به این موضوع فکر میکردم…. درست کنار بالش مادر بزرگم افتاد ”
چشمانم میدرخشید … خدا رو شکر که اون سمعشو برداشت … من
خوشحال شدم که تونستم اون کرم مرطوب کننده رو از کمد
.
با صدای جیرجیر مانند کمدم لبم را گاز گرفتم و آهستهتر کشو را باز کردم، اما روی صدا تاثیری نداشت و، متاسفانه، روی اعصابم بود!
برداشتن قوطی خالی باعث شد آه بکشم …
انگشتانم را دور قوطی حرکت دادم و سعی کردم از آخرین استفاده کنم.
بوی شیرین توت فرنگیها و درمان
دستانم با کمی مهربانی …
قوطی را کنار گذاشتم و به طرف تختم رفتم …
تقریبا ساعت سه صبح بود
سه ساعت خوابیدم
چشمهایم را بستم تا بخوابم!
خوب شد.
خوب شد.
# قسمت دوم زنهای ناشناخته #
… در مورد این که
هنوز کاملا به خواب نرفته بودم که دستی را روی سرم احساس کردم،
با ترس چشمهایم را باز کردم و به عمو کمال که کنارم بود نگاه کردم.
با صدایی آمیخته به ترس گفت: عمو کمال؟ داری چیکار میکنی؟
با این احساس که خلق خوشی ندارد،
… امشب من عاشق
هراسان از جا پریدم و با چشمان خیس به او نگاه کردم و گفتم:
درباره چی حرف میزنی؟ پاشت، از اتاقم برو بیرون … وگرنه داد میزنم و خانه را دور میاندازم.
به تو!
در عین حال، بلند شدم که فرار کنم …
هویی، چرا تهدید میکنی؟ هان؟
خیلی ناراحت بودم … شروع به گریه کردم و التماس کردم:
عمو جان، از شما تقاضا میکنم، چه میکنید؟ بلند شو، تو
! منو اذیت میکنه
خفه شو
الاغ … نگو، عمو … او کنار گوش من خم شد و گفت:
ادامه داد:
امشب، دختر، من یه کارت دارم
.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه

14 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان زندان بان مجهول»
عالی ولی زود تر بنویسینش خانوم تهیه کنخ و گارگردان نویسنده اینااااااااااا😎🤯😬
خواهشن راهشو باز کنین دانلود کنیم
رایگان کنید خواهشااا
رایگان کنیددددددد لطفاااا
خواهشا بزارید رایگان ببینیم
سلام رمان قشنگی هست میشه راهی باشه که کلا کل رمان را دانلود،کنیم ممنونم
مرسی بابت رمان های قشنگتون لطف کنیدرایگانشون کنیدوتندتندبفرستین مابقی قسمت هاشو
سلام رمانتون خیلی به جای حساسی رسیده تورو خدا ی کاری کنید بتونیم دانلود بدون هزینه داشته باشیم یا اینکه خانم نویسنده تند بنویس تا عزیز دلمون زیاد رمان بزارن ما همش به ایشون گیر میدیم زنده وپاینده باشی گلم با دستهای زیبایت رمان خوشگلی مینویسی به دل ما رحم کن تند تند بنویس قربونت🙏🏻🙏🏻😭🤔
میشه تورا قران راهشو باز کنید بتونیم یک جا بخونیم نمیدونم چرا بستید اینو
رمان زندان بان مجهول
تروخدا راهشو باز کنید دانلود کنیم