دانلود رمان خواهر شوهر

این داستان درباره‌ی دو نفره؛ دو نفر که تمام تلاششون رو به کار گرفتن تا مانع پیوند و ازدواج دو نفر دیگه بشن.
یه خواهرشوهر خبیث و یه برادرِ زنِ مکار؛ دو تا آدم به شدت یک‌دنده، لجباز و فوق‌العاده شر و شیطون!

دانلود رمان خواهر شوهر

تخفیف ویژه

150.000 تومان

29.900 تومان

150 هزار تومان

29.900 تومان

دانلود رمان خواهر شوهر

رایگان

رمان های رایگان

درباره فردیست که با افکار پوسیده مردمی که در کنارش هستند احاطه شده است و ...

درباره رابطه عاشقانه دختری به نام میگل است که …

...

ساره دختری است درست مانند تمام دختران این دیار؛ دختری معصوم که با تمام وجود ...

درباره دختری به نام آهو که به دلایلی مجبور میشود به عقد موقت حاج یاسین ...

سارا، دختر یزدی که در دوران دانشگاه دل به همکلاسی ترکمنش، آراز، دل بسته بود، ...

آیناز یک بوکسور زیرزمینی است که پس از مرگ پدرش، که به نظر همه یک ...

درباره ملورین ، یه دختر ساده اما خیلی شیطون که به دنبال علت مرگ خانواده ...

درباره دختری به نام ریما که خیلی باهوش و شیطون و شاده اما تو ۱۵ ...

درباره دختری که نمیخواد به اجبار با پسر عموی بی بند و بارش ازدواج کنه ...

درباره کیانمهر و ترانه که زندگی مشترکی رو زیر یک سقف شروع میکنن اما این ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

این داستان درباره‌ی دو نفره؛ دو نفر که تمام تلاششون رو به کار گرفتن تا ...

ترنج دختر جوانی است که بر اثر یک بی‌احتیاطی و از روی ناآگاهی، با مصرف ...

طناز و طنین خواهرانی دوقلو هستند. طناز شدیداً دلباخته‌ی پسرعمویش، مهراب است؛ اما مهراب احساسات ...

این رمان روایت‌گر دختری خوش‌چهره به نام نگین است؛ دختری که همچون دیگر دختران، جذابیت‌های ...

من به عنوان یه وکیل سرشناس و موفق، وقتم رو پای روابط شخصی و غیرکاری ...

دانلود رمان خواهر شوهر

ادامه ...

۳

—‌ «آقاجان، سرِ این کوچه‌چیه؟ همه‌مون دور جمع شدیم، اینجا خیلی تنگه!»

من مایا سرامدی‌ام، دختری ۲۱ ساله که دیوانهٔ هنر و تمام این‌چیزهاست. دانشگاه نرفتم، چون حوصله‌ام نبود. پدرم در آلمان زندگی می‌کند؛ هوای آلودهٔ ایران جانی به دلش نمی‌زند. من و برادرم، که پنج سال از من بزرگ‌تر است، در اینجا مانده‌ایم، همراه خدمتکار و دوستی که مثل مادرم برایمان مهربان است؛ یاسی خانم.

—‌ «بس دیگه، دیگه باری‌ات نمی‌رسه، قراره زودتر از این هم برم بهت سواری کنم.»

—‌ «به‌خدایا! چطور می‌تونی اینقدر به‌دست‌هات بخوری، اطلاعات شخصی آدم‌ها رو بگیری و این‌جور حرفا بزنید؟!»

یک روز صبح از خواب بیدار شدم، هنوز خواب‌های شلخته‌ام در سرم می‌چرخید. «چی؟» به‌خودی گفتم، در حالی که خشم‌ام از خودم سرریز می‌شد. به‌تلفن نگاه کردم، ساعت می‌زد، نفس عمیقی کشیدم. یک پیام از ایرانسل می‌آمد، مثل همهٔ پیام‌های بی‌اهمیت دیگر، ردش کردم و گوشی‌ام را خاموش کردم. دوباره خواب‌مانده‌ام به سراغم آمد.

صدای قدم‌های مایان، برادرم، که به‌سرعت و بی‌صدا می‌رفت، به گوشم رسید. چشمانم که همچون سیب‌زمینی باز شد، فوراً از تخت پریدیم. وضعیت من بدتر از خواب بود؛ شلواری که روی بنده رفته بود، موهایم به‌هم ریخته بود، انگار یک بار دیگر زندگی‌ام در هم می‌ریخت. از پله‌ها پایین آمدم، اما او را نیافتم؛ دوباره رفت و برگشت.

—‌ «کجا رفتی؟» با صدای خسته‌ام گفتم. «به‌سراغ همسرت می‌روی یا این‌جا می‌مانی؟»

—‌ «یاسی!» فریاد زدم و به سمت او برگشتم.

یاسی، با نگاهی آرام، پرسید: «مادر تو چی شد؟ چرا این‌همه ترس و اضطراب؟»

من گفتم: «مایان صبح زود رفت، نمی‌دونم با کی است، فکر می‌کنم با دخترش قرار دارد. چه بدبختی!»

یاسی سعی کرد آرامم کند: «مادرت به دانشگاه رفته بود.»

روی مبل نشستم و سرم را به‌دست گرفتم و گفتم: «نمی‌دونی این چه وضعیتی است؛ چه چیزهایی می‌گذره!»

یاسی خندید و گفت: «کارت از اینجا تمام شده.» سپس به آشپزخانه رفت. من هم مثل خانم مارپله، دست‌هایم را شستم و با یک دستمال تمیز، از آشپزخانه بیرون آمدم.

در نهایت، فهمیدم مایان کجا رفته است. تلفنم را بیرون آوردم و همان ترفند همیشگی‌ام را به کار بردم. یک دوست بدبخت که همراه مایان بود، به من خبر داد که مایان پس از یک دعوا دیگر، حتی نمی‌گذارد سگش به‌دست بگیرد.

سینا، یکی از دوستانم، سر و صدا کرد:

—‌ «بلُو؟»

—‌ «بلُو، ای خدای من! چه کاری می‌کنی؟»

سینا خندید و پرسید: «آیا شما مایا خانوم هستید؟»

با عصبانیت گفتم: «نه، این یک شوخی است.» صدای خنده‌ای آرام شنیدم و سعی کردم مودب بمانم.

—‌ «آقا سینا؟»

سینا با خنده گفت: «خب، چه می‌خوای؟»

گفتم: «امروز مایان به دانشگاه رفت؟»

سینا گفت: «نه، ندیدمش. اما اگر بخواهید، می‌تونم برای‌تان یک گزارش آماده کنم.»

من با شوق گفتم: «آیا می‌تونی در عرض پنج دقیقه این کار رو بکنی؟»

سینا گفت: «آره، حتماً. باهاتون تماس می‌گیرم.»

گفتیم خداحافظ، تماس قطع شد. من در گوشه‌ای ایستادم و به‌دنبال پسرها نگاه می‌کردم. مردان دیگه مثل «خواهرین» نبودند؛ گاهی حس مرد بودن در من برمی‌خاست و دستم را به‌سرعت می‌دادم. هنوز هم حس می‌کردم که نمی‌دانم چرا این‌قدر شتاب‌زده‌ام.

سینا با صدای سریع گفت: «ما هنوز سالمیم، اما مایا خانوم امروز به دانشگاه نرفته. اول آمد، بعد از آن با دوستش به کافه‌روی‌دانشگاه رفتند.»

من خشم‌ام را خفه کردم و گفتم: «باشه، مرسی. بای.»

بعد از قطع تماس، یک ماشین گرفتم و سوار شدم. «آخه مایان، با کدوم دختری هستی؟! نمی‌خوای بگی؟! شاید این هم بخواهم بزنم تا بکنم.» جلوی کافی شاپ ایستادم، می‌خواستم مثل فیلم‌ها همه‌چیز را ببینم اما عینک‌ام نبود. همه چیز مثل همیشه بود؛ تنها امیدی که داشتم، این بود که خداوند به من کمک کند.

به راننده گفتم: «چقدر می‌خواید بگیرید؟»

او گفت: «هزار تومان، دود می‌کشید.»

من گفتم: «آقا، این مسیر چهار خیابان است، این همه طولانی است؟»

راننده گفت: «خواهرم، بالاخره ما هم زن و بچه داریم.»

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

این داستان درباره‌ی دو نفره؛ دو نفر که تمام تلاششون رو به کار گرفتن تا ...

ترنج دختر جوانی است که بر اثر یک بی‌احتیاطی و از روی ناآگاهی، با مصرف ...

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.