طناز و طنین خواهرانی دوقلو هستند. طناز شدیداً دلباختهی پسرعمویش، مهراب است؛ اما مهراب احساسات صادقانهی او را به تمسخر میگیرد و در عوض، طنین را برای زندگی مشترک انتخاب کرده و با او ازدواج میکند. این رفتار تحقیرآمیز مهراب سبب میشود که…
دانلود رمان گناه دلم
- بدون دیدگاه
- 18 بازدید
دانلود رمان گناه دلم
150.000 تومان
29.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان گناه دلم
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ میدهند؛ راهی شدن ...
درباره دختری مهربان ، جذاب ، با غرور و لجباز به نام سایه است که ...
درباره دختری شیطون و شری به نام شادی که مجبور میشه برای چند ماه بره ...
رمان «قشاع» نوشتهی نیلوفر قائمیفر، داستانی عاشقانه و اجتماعی است که به زندگی دختری به ...
هاتف، مردی با گذشتهای تاریک و پروندهای پر از جرم، خشن و بیرحم است. او ...
درباره دختری به نام بهار است که با مادرش زندگی میکنه و وضعیت مالیشون زیاد ...
درباره دختری به نام دنیا است که بازیچه دست میثاق پسر عموش میشه . میثاق ...
درباره دختری که به اجبار با مردی مغرور ازدواج میکنه که اون مرد حسی به ...
درباره دختری به نام بهار است که عاشق بازیگری به نام امیرعلی است است و ...
جاناتان، جوانی زاده لندن، پس از پایان تحصیلاتش به ایران بازمیگردد. در همان شب نخست، ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
این داستان دربارهی دو نفره؛ دو نفر که تمام تلاششون رو به کار گرفتن تا ...
ترنج دختر جوانی است که بر اثر یک بیاحتیاطی و از روی ناآگاهی، با مصرف ...
طناز و طنین خواهرانی دوقلو هستند. طناز شدیداً دلباختهی پسرعمویش، مهراب است؛ اما مهراب احساسات ...
این رمان روایتگر دختری خوشچهره به نام نگین است؛ دختری که همچون دیگر دختران، جذابیتهای ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان گناه دلم
دلم سنگین بود؛ نمیخواستم وارد سالن شوم. انگار که تمام دنیا بهمن مینگریست و من در گوشهای تاریک، بیصدا مینشستم و انتظار میکشیدم تا چیزی رخ دهد.
در آن لحظه، فکر میکردم چهقدر بیدلیل و بیپایان، ذهنم از واقعیت دور میشود. آیا این حسِ بینظمی، چون پیش از اینها هم پیشآمده بود؟
بهیاد میآوردم وقتی به بیمارستان رفته بودم؛ پرستاری که همیشه لبخند میزد و میگفت «خب، همه چیز خوب میشود». من در همان لحظه، در سالن انتظار میماندم، بیحوصله و بیصبر.
سپس بیکلام از کنارم عبور کرد و رفت؛ همچنان که نمیدانست آیا من را میبیند یا نه.
چرا من حس میکنم که همه چیز برایم دور از دسترس است؟ چرا نتوانستم همانگونه که پدر یا برادر یا حتی مهراب، در کار خود ماهر شوم؟ گویی همهچیز در دلم فقط یک خلأ خالص است.
در این دوران، بهدست خودم میخواستم خلوتی بسازم، از خودم بپرسیدم: «چرا اینقدر میخواهم در این گوشهنشین بمانم؟» هنوز ساعتها نمیگذشت که «طنی» (پرستار) آمد. من در گوشهی سالن نشسته بودم، اما او بهسرعت رفت و در خانه ناپدید شد.
چند دقیقه پس از آن، همراه با مهراب از خانه بیرون آمدیم. ناگهان صدای خندههای خواهرم در گوشم پیچید؛ تصور میکردم که با خندهاشان سوار ماشین میشوند و این صدا بههمین سادگی تمام اضطرابم را از بین میبرد.
در سالن، مادرم از بخش بهداشت آمد و دستهایش را بهدقت شست. با صدایی آرام گفت: «چرا اینقدر فریاد میزنی؟» من هم به او گفتم: «چرا اینقدر سر و صدا میکنی؟»
امروز، مهراب به من درباره «طنی» گفت؛ گفت که او واقعاً بهاینجا علاقه دارد و اگر ما اجازه بدهیم، میتواند برای ما کاری انجام دهد. حس کردم که نیمهراه را در پای خود میچرخانم؛ اما بهنظر میرسید که این امکان وجود ندارد.
چرا کلماتی که از دهانم بیرون میآمدند، بیمعنی میمانند؟ چرا سوالهایم بیپاسخ میمانند؟
«طنی… آیا واقعاً کسی است که او هم دوستش دارد؟»
زمانی که فرصتی پیش آمد، در خانه پرسیدم: «آیا اینجا همانجاست که تو میخواهی بمانیم؟» همانطور که میدانستم، فردا شب قرار بود یک خواستگار بهمن سر بزند.
در دل خودم میدانستم که این همه اضطراب از اینکه نتوانستم همانند دیگران باشم، ناشی میشود؛ و شاید این همانجاست که باید با خودم صلح کنم.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






