دانلود رمان راز شاهزاده شهر جادو

این رمان روایت‌گر دختری خوش‌چهره به نام نگین است؛ دختری که همچون دیگر دختران، جذابیت‌های منحصربه‌فرد خود را داراست. نگین زندگی‌ای کاملاً عادی و دلپذیر را در کنار پدربزرگش می‌گذراند و روزهای خوشی را سپری می‌کند؛ اما این دورهٔ ساده و آرام برای او تا همیشه ادامه نخواهد یافت.

دانلود رمان راز شاهزاده شهر جادو

رایگان

دانلود رمان راز شاهزاده شهر جادو

رایگان

رمان های رایگان

درباره دختری به نام تارا است که بر اثر یک تصادف حافظ اش رو از ...

یک اتفاق پیش‌افتاده و نسیمی نا آرام، مرز میان دو حریم خصوصی را می‌شکند و ...

درباره دختری به نام توتیا که تصمیمی اشتباه میگیره و همین موضوع باعث میشه تا ...

درباره یه دختر و پسر به نام های رها و رادوینه که با هم همکلاسین ...

درباره نونا یه دختر خجالتی و آروم که مادرش و عموش خیلی مراقبشن تا اینکه ...

درباره دختری ۱۶ ساله که شب تولدش مصادف با شب بله برون و عروسی اش ...

درباره مهیا دختر یک جانباز جنگ که قدم در مسیری اشتباه میگذارد اما آشنایی او ...

درباره رابطه عاشقانه دختری به نام رویا و پسری به نام علی است که …

...

درباره دختری جوان به نام ناحله که یک روز مردی جوان اون رو از دست ...

درباره دختری دستفروش به نام نیاز است که به سختی امورات زندگیش را میگذراند . ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

این داستان درباره‌ی دو نفره؛ دو نفر که تمام تلاششون رو به کار گرفتن تا ...

ترنج دختر جوانی است که بر اثر یک بی‌احتیاطی و از روی ناآگاهی، با مصرف ...

طناز و طنین خواهرانی دوقلو هستند. طناز شدیداً دلباخته‌ی پسرعمویش، مهراب است؛ اما مهراب احساسات ...

این رمان روایت‌گر دختری خوش‌چهره به نام نگین است؛ دختری که همچون دیگر دختران، جذابیت‌های ...

من به عنوان یه وکیل سرشناس و موفق، وقتم رو پای روابط شخصی و غیرکاری ...

دانلود رمان راز شاهزاده شهر جادو

ادامه ...

**بخش اول**
او از میان این بستان پرعطر، هیچ برگ سبزی نمی‌چید؛ همچنان آرام و بی‌هیجان قدم بر می‌داشت، خوشحال به سوی مسیر خود می‌رفت. بر سنگ‌فرش‌های کوچه‌های شهر می‌نشست، باد سبک مسیر را می‌نواخت. مقصد او، خانهٔ دل‌دار زیبایش بود. مردم یکی‌یکی به آهستگی می‌پرسیدند: «این دختر خوشبخت کیست؟» ناگهان صدای زنگ در به سمت خانه می‌پیچید؛ خوشحالی از در می‌نمود که باز است. او آمد.
آری، اوست! ای شاهزادهٔ دل‌انگیز، در نیمه‌شب‌ها در خواب می‌دیدم که می‌آیی، لب‌های خندوانه‌ات همچون کودکی نرم می‌خندد. نگاهی پر از گرما و شور بر من می‌تابد. ای دو چشم روشن تو، راه را به شهر زیبایی هدایت می‌کنند؛ نگاه تو همچون باده‌ای در جامی شفاف است. لب‌های تو، رنگ خون آسمان‌سار و صحرای خندان را می‌دریغند. راه طولانی است، ولی در پایان آن، قصر پرنور منتظر است؛ من قدم بر رکاب سوار خاموش می‌گذارم.

**بخش دوم**
در سایهٔ سینهٔ او، دل می‌سوزد و سرمست می‌شوم؛ باز هم بی‌تلاطم و آرام قدم می‌زنم. بر سنگ‌فرش‌های شهر می‌نشینم، باد مسیر را می‌نواخت. نور خورشید بر تاج زیبایش می‌درخشد. همراه او، از این شهر غمگین، رخت می‌کشم. مردم با نگاه‌های حیرت‌زده زیر لب می‌گویند: «دختر خوشبخت!»

بسم الله الرحمن الرحیم؛ کلید گنج حکمت در دست است.

ای خدای من، چه خسته شدم! دیروز تا سحر بیدار بودم و درس می‌خواندم. شکر خدا که حداقل امتحانم خراب نشد؛ وگرنه این همه زحمت بی‌ثمر می‌ماند! دستم را روی دل گذاشتم؛ گرسنگی در حال من بود. صبح آب خوردم و حتی صبحانه نخوردم. بابا بزرگ امروز نوبت پختن ناهار را دارد؛ زودتر می‌خواهم به خانه برگردم تا روده‌ام بزرگ و کوچک را نخوردم. دانشگاه نزدیک خانه بود؛ وقتی به کوچه نگاه کردم، هیچ‌کس و حتی پرنده‌ای نبود! از سوت و کرکره تعجب کردم. چرا امروز این‌قدر کوچه خالی است؟ بی‌خیال شانه‌هایم را بالا بردم و به سمت در خانه حرکت کردم. وقتی رسیدم، زنگ را فشار دادم. چند دقیقه گذشت و کسی در را باز نکرد.

**بخش سوم**
چرا کسی در را باز نمی‌کند؟ شاید خواب است یا به بیرون رفته خرید کند. کلید را از کیف بیرون آوردم و به قفل زدم. وقتی می‌خواستم در را باز کنم، ناگهان صدای شدیدی از پشت سرم آمد، صدایی که به‌نظر می‌رسید چیزی افتاده باشد. برگشتم تا ببینم صدا از کجا می‌آید، ولی هیچ‌چیزی پیدا نکردم؛ شاید توهم بود. ناگهان چشمم به وسط کوچه افتاد؛ پسری حدود هفت یا هشت ساله با چشمانی شگفت‌زده به هر سو نگاه می‌کرد. «این کی آمد به کوچه؟» فکر کردم. «چه چشمان زیبایی!» من عاشق بچه‌ها بودم؛ تا به حال در این محله چنین پسری ندیده بودم.

در همان لحظه صدای شکمم بلند شد؛ هر وقت گرسنه می‌شوم این‌چنین صدایی می‌کشم. «این پسر خوشگل کیست؟» زودتر باید به خانه می‌رفتم تا گرسنگی مرا نابود نکند. سریع به سمت در برگشتم، پشت سرم را نگاه نکردم و در را باز کردم و داخل شدم. کاسه‌ام را از سرم درآوردم و روی مبل انداختم. عادت‌ام بود اما بابا بزرگ هر زمان این کار را می‌دید، می‌گفت: «دخترکی به این سن نباید این کار را بکند!» با این فکر صدای بلند زدم: «بابا جونی!»

ابتدا به آشپزخانه رفتم، اما چیزی نبود. سپس به اتاق خواب گشتم؛ آنجا هم خالی بود. شاید واقعاً بیرون رفته است. دوباره به آشپزخانه برگشتم تا ببینم بابا بزرگ چه غذایی آماده کرده است؛ اما گاز خالی بود و یخچال هم خالی. «امروز هیچ‌چیز پخت نشده!» چرا به من نگفت که می‌رود بیرون؟ صدای شکمم باز هم بلند شد: «باید چیزی در این گودال بریزم!»

به دنبال تخم‌مرغ یا هرچیزی که سه ساعت آماده شود گشتم؛ یخچال را باز کردم و کلم را در آن ریختم. تخم‌مرغ‌ها تمام شده بود، پس باید بروم خرید کنم. لب و لوچه‌ام به‌دست آمد؛ چاره‌ای نداشتم. کاسه‌ام را از روی مبل برداشتم، کفشم را پوشیدم و به سمت در رفتیم. در را باز کردم و دوباره چشمم به همان بچه افتاد؛ او همان‌جا ایستاده بود، حتی تکان نداده بود! «این بچه هنوز اینجاست؟» شاید با کسی سر و کار دارد یا گم شده است؛ شاید هم فقط تصور من اشتباه است.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

این داستان درباره‌ی دو نفره؛ دو نفر که تمام تلاششون رو به کار گرفتن تا ...

ترنج دختر جوانی است که بر اثر یک بی‌احتیاطی و از روی ناآگاهی، با مصرف ...

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.