دانلود رمان ناحله

درباره دختری جوان به نام ناحله که یک روز مردی جوان اون رو از دست یک مزاحم خیابانی نجات میده و …

دانلود رمان ناحله

رایگان

دانلود رمان ناحله

رایگان

رمان های رایگان

درباره دختری ۱۶ ساله که شب تولدش مصادف با شب بله برون و عروسی اش ...

درباره زنی بیوه که پدربزرگش از ترس بدنامی برای او تصمیمی میگیرد که …

...

درباره دختری به نام دلارا ایلیاتی است که با فرار از بند اسارت خود را ...

درباره سارا دختری که از کودکی عاشق پسر عمه اش پرهام بوده و احساس میکند ...

درباره یه دختر شمالی که دانشجوی یه دانشگاه تو شیراز و با معلم هندسه ش ...

درباره دختری به نام یلدا است که با عمه اش زندگی میکند و به دلیل ...

درباره دختری به نام پریا است که فریب اربابش یاسین را میخورد و با او ...

درباره مردی به نام سردار است که با کامیاب یه کینه قدیمی داره و برای ...

دربار دختری به نام بهاره که برای تامین مخارج خودش و مادرش دنبال کار میگرده ...

درباره رابطه یک دختر و پسره که پسر از رابطه خسته میشه و دیگه نمیخواد ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

جاوید اصلانی، فرزند والدینی که از رده‌های بالای یک گروه تروریستی هستند، به دنبال انتقام ...

کاسه صبر «هدیه» پس از سال‌ها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز می‌شود. او در پی ...

دختری نوجوان به نام صنم، که در خانواده‌ای مرفه بزرگ شده است، روزی عکسی کهنه ...

دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...

آریا رستگار، استادی مغرور و جدی که پس از سال‌ها سکونت در آلمان به ایران ...

دانلود رمان ناحله

ادامه ...

خلاصه قسمت اول رمان ناحله

باد سرد زمستانی به صورتم می‌خورد و لرزه به تنم می‌انداخت. سوییشرتم را محکم‌تر دور خودم پیچیدم و زیر لب غر می‌زدم. درست روزی که مجبور بودم پیاده تا کلاس بروم، هوا این‌قدر سرد شده بود!

کوچه خلوت و تاریک بود. یاد حرف پدرم افتادم که همیشه هشدار می‌داد این مسیر امن نیست. سعی کردم بی‌تفاوت باشم اما حس سنگینی نگاه کسی پشت سرم رهایم نمی‌کرد.

قدم‌هایم تندتر شد. ضربان قلبم بالا رفته بود. جرئت کردم و برگشتم… حدسم درست بود.

قبل از اینکه بتوانم فرار کنم، دستی محکم روی دهانم نشست. تیغه سرد چاقو کنار صورتم قرار گرفت و صدایی زمخت در گوشم پیچید:
«هیس خانوم خوشگله… نمی‌خوای صورتت خط‌خطی بشه که؟»

ترس تمام وجودم را گرفت. با دست‌هایی لرزان کیفم را خالی کردم. میان وسایلم تکه‌ای آینه شکسته دیدم و پنهانی داخل آستینم گذاشتم.

وقتی لحظه‌ای حواسش پرت شد، با تمام توان آینه را روی بدنش کشیدم و دویدم… اما بدشانسی دست از سرم برنداشت. به سنگی خوردم و محکم زمین افتادم.

همه چیز داشت تمام می‌شد…

✨ خلاصه قسمت دوم رمان ناحله

در همان لحظه صدایی از پشت سر او بلند شد:
«صبر منم خیلی کمه.»

ناگهان مهاجم رهایم کرد. مردی جوان یقه‌اش را گرفت و به زمین کوبید. دوستش هم کنارش بود. ضربه‌های پیاپی‌اش فرصتی برای فرار به آن مرد نداد.

یکی از آن دو، بدون اینکه مستقیم نگاهم کند، دستمالی به سمتم گرفت. لبم شکافته و خون‌آلود بود. با صدایی لرزان تشکر کردم.

پیشنهاد دادند مرا برسانند. ابتدا قبول نکردم اما وقتی دوباره مسیر تاریک را تصور کردم، پشیمان شدم.

کمی بعد یک خودروی ال‌نود مقابلم توقف کرد. این بار بدون تعارف سوار شدم.

تمام مسیر در سکوت گذشت. فقط آدرس دادم: شریعتی…

✨ خلاصه قسمت سوم رمان ناحله

وقتی به خانه رسیدم، خوشبختانه پدر و مادرم نبودند. مستقیم به حمام رفتم. صورتم کبود شده بود. با کرم سعی کردم رد ضربه‌ها را بپوشانم اما درد پهلویم امان نمی‌داد.

آن شب دوازده ساعت خوابیدم؛ خوابی سنگین و پر از کابوس.

صبح، همه چیز ظاهراً عادی بود. نماز خواندم، صبحانه خوردم و مثل همیشه با مادرم شوخی کردم. اما درونم آشوب بود.

هنگام پوشیدن کفش‌هایم، صحنه‌های دیشب مثل فیلمی از جلوی چشمانم گذشت. از خدا بابت نجاتم تشکر کردم.

اگر آن دو نفر نمی‌رسیدند…

✨ خلاصه قسمت چهارم رمان ناحله

در مسیر مدرسه هر چه تلاش کردم درس بخوانم، ذهنم به آن کوچه تاریک برمی‌گشت.

وقتی وارد کلاس شدم، طبق معمول ساکت گوشه‌ای نشستم. من دختر قاضی بودم و همیشه سعی می‌کردم منطقی و بی‌تعصب فکر کنم. نه تندرو، نه بی‌قید.

ریحانه، همکلاسی شوخ و پرانرژی‌ام، با دیدن زخم صورتم چشم‌هایش گرد شد:
«این چیه رو صورتت؟!»

لبخند زدم و سعی کردم موضوع را عوض کنم.

اما ماجرا تازه شروع شده بود…

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

No data was found

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.