درباره دختری به نام آنابل که پس از به قتل رسیدن پدر و مادرش به دست یک شیطان جلوی چشمانش به یک مرکز روانی فرستاده میشود که مثل یک جهنم میماند و در آنجا اتفاقاتی می افتد که خیلی زود همه چیز تغییر میکند. رمان شب های پرگناه ( Wicked Nights – Angels of the Dark ) اثر جنا شوالتر می باشد.
دانلود رمان شب های پرگناه ( Wicked Nights )
- بدون دیدگاه
- 2,248 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : جنا شوالتر
- دسته : عاشقانه , بزرگسال , خارجی , ویژه
- کشور : ایران
- صفحات : 663
- بازنشر : دانلود رمان
- قرار گرفت
دانلود رمان شب های پرگناه ( Wicked Nights )
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان شب های پرگناه ( Wicked Nights )
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره دختری به نام دلیار که پدرش رو از دست داده و حالا باید با ...
درباره زنی بیوه که پدربزرگش از ترس بدنامی برای او تصمیمی میگیرد که …
...نیکا، دختری از یک خانواده مرفه که پدرش مالک چندین شرکت بزرگ است، در چرخشی ...
درباره دختری به نام یگانه میباشد که پدر و مادرش را از دست داده و ...
درباره یه دختر و پسر به نام های رها و رادوینه که با هم همکلاسین ...
دربار دختری به نام بهاره که برای تامین مخارج خودش و مادرش دنبال کار میگرده ...
درباره خانم مهندسی به نام شایسته مجد است که قرار است برای انجام یک پروژه ...
درباره رابطه عاشقانه رها و سورن که اتفاقاتی باعث میشه تا …
...«سوگل در حصارِ خاطراتی محبوس است که از نگاهش تنها بغضهای ناگفته و فریادهای فروخورده ...
درباره دختری به نام دلارا ایلیاتی است که با فرار از بند اسارت خود را ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختری هپی که چهار سال دبیرستانشو با تقلب سپری میکنه و هیچ وقت دستش ...
خوابها و کابوسها مثل پنجههایی تیز، مدام ذهن تاریک و پریشانم را خراش میدهند. پرسشها ...
درباره راننده مرد هوس بازیه که راننده چند دختر بچه است . اون چشش دنباله ...
آیا او ارباب من است ، آیا من سر سپرده اویم ، آیا اینچنین عاشق ...
درباره یه دختر یتیم به نام ماهرو که پرستار یه پدر پولدار و بچه هاش ...
رمان های جدید
«مسیح، با قلبی که سالها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...
«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...
درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...
دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ میدهند؛ راهی شدن ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان شب های پرگناه ( Wicked Nights )
صبح روز تولد 18 سالگی، آنابل میلر از باورنکردنی ترین خوابی که تا به حال دیده بود بیدار شد. به نظر می رسید که چشمانش را از حدقه بیرون آورده اند، در اسید آغشته کرده اند و دوباره سر جای خود قرار داده اند. او به تدریج از این احساس آگاه شد… زیرا ذهنش هنوز در خواب تار بود. وقتی بالاخره به طور کامل از خواب بیدار شد، تمام بدنش منقبض شد و سپس دو برابر شد. جیغ بلندی از گلویش بلند شد. پلک های متورمش را باز کرد. اما نوری نبود…فقط تاریکی با او روبرو شد. درد… درد شدیدی در او پخش شد. در رگ هایش رد شد و تهدید کرد که پوستش را پاره می کند. صورتش را مالید و او را گرفت. او امیدوار بود که چیزی که باعث مشکل ناخن هایش شده بود را کشف کند، اما هیچ چیز غیرعادی وجود نداشت.
دانلود رمان شب های پرگناه
نه توده ای، نه زخمی، نه… صبر کن… چیزی بود… حالا مایع گرم دستانش را پوشانده بود… خون؟ فریاد دیگری از گلویش پاره شد… فریاد دیگری به دنبالش آمد… و دیگری… هر کدام مثل خرده شیشه های شکسته گلویش را برید. در عرض چند ثانیه… وحشت پنجه هایش را در بدنش فرو کرد… و پاره کرد… کور بود… خونریزی داشت… و داشت… می مرد؟ صدای لولای در… صدای کفش های پاشنه بلند روی زمین چوبی… آنابل، حالت خوبه؟ سکوت…
بعد یه آه تند _آخه عزیزم چشمات … چشمات چی شده؟ … ریک… ریک عجله کن
دانلود رمان شب های پرگناه
به دنبال صدای قدم های سنگین و بلند، زمزمه های نفرین به او رسید
زمین
سپس صدای نفس های نفس اتاقش را پر از وحشت کرد. . 1 ثانیه بعد
پدرت جیغ زد
_ صورتش چی شد؟
_ نمی دونم، نمی دونم، وقتی عضو شدم همینطور بود
پدرش با صدایی ملایم و نگران گفت:
_ آنابل عزیزم می شنوی؟ میشه بگی چه اتفاقی برات افتاده؟
آنابل موفق شد بگوید:
دانلود رمان شب های پرگناه
“پدر کمکم کن…لطفا کمکم کن”
اما گفتن کلمات برایش خیلی سخت بود. نمی توانست آب دهانش را قورت دهد و آه… آه ای آسمان مقدس… سوزش روی سینه اش پخش شد… هر بار که قلبش می تپید، انگار در آتش سوخته بود. دستان قوی زیر او خزیدند. یکی دور کتف و یکی زیر زانو… و بلندش کردند. این حرکت اگرچه بسیار ملایم بود، اما درد را چند برابر کرد. از درد ناله کرد. پدرش به او اطمینان داد: “ببخشید عزیزم… ما الان میریم بیمارستان و همه چیز درست میشه…” تیزترین لبه ترسش فروکش کرد. چطور حرف پدرش را باور نمی کرد؟
دانلود رمان شب های پرگناه
او هرگز قول نداده بود که نمی تواند آنها را نگه دارد. اگر فکر می کرد همه چیز درست می شود … پس همه چیز درست می شد. پدرش او را به گاراژ و سپس به SUV برد. او را روی صندلی عقب خواباند. صدای هق هق مادر فضای اطرافشان را پر کرده بود. در را بست و آنابل را داخل قفل کرد. آنابل انتظار داشت صدای باز شدن در راننده را بشنود، سپس مادرش سوار شد… انتظار داشت پدر و مادرش سوار ماشین شوند و او را به بیمارستان ببرند… همانطور که قول داده بودند… اما هیچ اتفاقی نیفتاد. آنابل منتظر بود… و منتظر بود… ثانیه ها به آرامی گذشت… نفس سنگینی کشید. بوی تخم مرغ گندیده به او خورد.
دانلود رمان شب های پرگناه
رسید. آنقدر قوی و تیز است که به بینی اش آسیب می رساند. او چرخید. من گیج شدم. از تغییری که در هوا احساس می کرد ترسیده بود. گفت: بابا؟ او با دقت گوش هایش را فشار داد تا پاسخ پدرش را بشنود. اما تنها چیزی که شنید صداهای خفهای از آن طرف پنجره بود…مثل صدای خراش خراشیدن فلز…و سپس خندهای ترسناک… نالههای درد و عذاب. پدرش با لحن وحشتناکی فریاد زد که آنابل قبلاً هرگز از او نشنیده بود. “سوار ماشین شو.” مال من الان مادرش از وحشت فریاد زد. آنابل که از شدت درد می پیچید، به سختی توانست سر جای خود بنشیند. به طرز معجزه آسایی بالاخره درد طاقت فرسا در چشمانش ناپدید شد. خون چشمانش را پاک کرد… پرتوهای نور به چشمانش خورد… یک ثانیه گذشت… دو ثانیه… سپس نور پخش شد و توانست رنگ ها را تشخیص دهد. آبی اینجا… زرد آنجا… تا زمانی که آن را به دست آورد…
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
