دانلود رمان ریما

درباره دختری به نام ریما که خیلی باهوش و شیطون و شاده اما تو ۱۵ سالگی اونو میخوان به یه قمار باز بدن که فرار میکنه و …

دانلود رمان ریما

رایگان

دانلود رمان ریما

رایگان

رمان های رایگان

نیکا، دختری از یک خانواده مرفه که پدرش مالک چندین شرکت بزرگ است، در چرخشی ...

درباره یه پسر جذاب به نام تارخ از یه خاندان بزرگ و یه دختر سرتق ...

درباره دختری دستفروش به نام نیاز است که به سختی امورات زندگیش را میگذراند . ...

دربار دختری به نام بهاره که برای تامین مخارج خودش و مادرش دنبال کار میگرده ...

درباره آیناز دختر شیطون قصه که همه خواستگارهاش رو جواب میکنه تا اینکه به اجبار ...

درباره مفهوم واقعی زن در جامه است که به عنوان ضعیفه شناخته میشود اما …

...

یک اتفاق پیش‌افتاده و نسیمی نا آرام، مرز میان دو حریم خصوصی را می‌شکند و ...

درباره دختری به نام فریا است که مردی به نام نامی شهیاد عاشق او است ...

درباره دختری به نام دلیار که پدرش رو از دست داده و حالا باید با ...

درباره دختری به نام تارا است که بر اثر یک تصادف حافظ اش رو از ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختری به نام ونوس است که شغلش گلفروشی و با پسری به نام سامیار ...

دربار دختری به نام بهاره که برای تامین مخارج خودش و مادرش دنبال کار میگرده ...

درباره مردی به نام سردار است که با کامیاب یه کینه قدیمی داره و برای ...

درباره زندگی معین و ماهدخت که از ازدواج سنتی خود رضایت ندارن و مشکلات زیادی ...

درباره دوشیزه ای به نام کیانا است که یک بار طعم خرد شدن را چشیده ...

رمان های جدید

«مسیح، با قلبی که سال‌ها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...

«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...

درباره دختری به نام رومیسا که مادرش اونو مقصر غرق شدن خواهرش میدونه و اونو ...

درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...

دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ می‌دهند؛ راهی شدن ...

دانلود رمان ریما

ادامه ...

نه اشکی نریختم نه التماسشون کردم نه لیاقت یک قطره اشک من رو ندارن ما آدمای بیخیالی هستیم…ولی خیلی ساکته تو چشماشون نگاه کردم قسم خوردم نابودشون کن روزی آنها را در خاک و خون بکش، من یکی از آن دو هستم، سینه پدرم را به جونور یا هر چه که معلوم است بردم و دوختم به جایی که مجید سعادت یا خاک مهم نیست، قورت داد. من با لباسش کسی نیست که به او بگوید یک دختر 15 ساله چه فایده ای دارد؟ می فهمم؟ بچه ای با خاک غریبه های کثیف با آن دو نفر صحبت می کرد.
دانلود رمان ریما
هیچی نفهمیدم چون تو فکرم بودم و میدونستم این چند ساعته چیز خوبی در انتظارم نیست ولی چیکار کنم هر وقت این بی دقتی به سرم میزنه اینجوری احساس سبکی میکنم کاملا آرومم زیرا این احساس هرگز مرا فریب نداده است. ژست مسخره و شیک من اومد سمتم کمرم رو بغل کرد و با خودش برد تو ماشین. بالاخره رفتم خونه بابام و اون دو تا مثل بچه نشستم تو ماشین تا رسیدیم خونه اون حرومزاده. وقتی به من گفت برو بیرون، طوری پرواز کردم که انگار آزاد شده ام. از یک قفس دوباره با چشمان کثیفش به من نگاه کرد. گفت آره و اون کرکس میتونه بدم بیاد لرزیدم اگه بخواد صدمه بزنه البته تا حدودی از خودم دفاع میکنم هر چی باشه 5 سال با رادین تمرین کردم ولی بازم هر چی باشه او مانند مرگ قوی است و صد در صد قوی تر از من.
دانلود رمان ریما
تر از یکی از خدمتکارانش خواست که مرا به اتاقی با تخت دو نفره ببرد. راستش من هیچی حس نکردم نمیدونم چرا ولی همیشه بیخیالتر از بقیه بودم و برای من هیچی مهم نبود یا شاید هم مهم نبود. اگه جای من یه دختر بود الان به جای اینکه اتاق رو زیر و رو کنه گریه میکرد. این چیه که دارم گریه میکنم؟ همین امروز صبح پدرم مرا به خاک فروخت و در چند ساعت آینده احتمالاً گریه خواهم کرد. مورد تجاوز جنسی قرار گیرد چه کار کنم؟ درست است، من نمی خواهم این مرد آشغال به من نزدیک شود، اما چاره دیگری ندارم. تمام پنجره ها قفل هستند، نمی دانم چقدر گذشته است.
دانلود رمان ریما
وقتی با صدای باز و بسته شدن در از خواب بیدار شدم. بودایی خود کثیف او بود، بالاخره به سراغم آمد و من شروع به ناراحتی کردم. او سه برابر من بلندتر بود و گودزیلا با این لبخند به من نزدیک می شد. برای اولین بار اضطراب روحی داشتم یعنی همه چیز تمام شده است. این پایان راه است، این سرنوشت من است. ترس را در چشمانم می بینم، نباید بگذارم این اتفاق بیفتد… نه، نمی گذارم این اتفاق بیفتد، خندید و با لحنی خنده دار گفت. “اوه، ایجیگولو من ترسیده است؟”
دانلود رمان ریما
نترس ولی ما فقط میخوایم خاله بازی کنیم، من پدر میشم، تو مادر میشی که قرار بود بمیرم، دنبال هر راهی بودم برای فرار، در بن بست بودم تا اینکه برگشتم سرم را دیدم و همان پلنگی را دیدم که به طعمه اش نگاه می کرد و به من نگاه می کرد تا اینکه روی تخت دراز کشیدم و از این حرف ها فقط احساس نفرت کردم.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.