دانلود رمان جسم مرده

در تمام مدتی که «ایزیدور» خودش را با کار روی سهام و محاسبات غرق کرده بود، من تصمیم گرفتم سراغ بخشی از عمارت بروم که زمانی خانه‌ی من به حساب می‌آمد. سال‌ها بود که خانم پینه به دلایل خودش اجازه نمی‌داد به سمت شرقی ساختمان نزدیک شوم؛ انگار آنجا خط قرمزی بود که عبورش برای من ممنوع اعلام شده بود…

دانلود رمان جسم مرده

رایگان

دانلود رمان جسم مرده

رایگان

رمان های رایگان

درباره مهیا دختر یک جانباز جنگ که قدم در مسیری اشتباه میگذارد اما آشنایی او ...

درباره پسری به اسم بهراد است که متوجه حضور نیروهای منفی در اطرافش میشه و ...

درباره دختری به نام توتیا که تصمیمی اشتباه میگیره و همین موضوع باعث میشه تا ...

درباره دختری به نام فرنوش که پسری به نام بهزاد عاشقش میشه غافل از اینکه ...

درباره دختری به نام تارا است که بر اثر یک تصادف حافظ اش رو از ...

درباره یه دختر مذهبی دانشجو است که اتفاقاتی برایش میوفتد که مسیر زندگیش را تغییر ...

درباره ی دختریه که همیشه بادیگارد همراهشه بخاطر کار پدرش ولی اون دوست نداره و ...

درباره دختری مرد ستیز به نام رژا است که به دلیل سختی هایی که تو ...

درباره رابطه عاشقانه ای جنون آمیز که فراز و نشیب های زیادی دارد و …

...

درباره ازدواج اجباری با پسری مغرور و دل سنگ درحالی که دختر پر از بغض ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره یه پرستار جذاب که با یه دکتر وارد رابطه میشه و شروع این رابطه ...

درباره دختری به نام روشا که از گذشته ای ترسناک و بد تصمیم به مهاجرت ...

درباره دختری بی گناه و زجر کشیده است که مجازات میشود و در این بین ...

درباره مردی به نام سالار است که زنش اونو ترک میکنه و در ادامه با ...

درباره دختری مهربان ، جذاب ، با غرور و لجباز به نام سایه است که ...

رمان های جدید

«مسیح، با قلبی که سال‌ها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...

«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...

درباره دختری به نام رومیسا که مادرش اونو مقصر غرق شدن خواهرش میدونه و اونو ...

درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...

دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ می‌دهند؛ راهی شدن ...

دانلود رمان جسم مرده

ادامه ...

وقتی اولین قدم رو روی پله‌ی پایین گذاشتم و تاریکی من رو بلعید، دوباره صدای اون به گوشم رسید؛ انگار یه پخش‌کننده‌ی نامرئی داشت نجواش رو با همون ریتم نرم و تکراری پخش می‌کرد:

«خانم محترم، اونجا منطقه‌ی ممنوعه‌ست…»

طنین صدا مثل نسیمی خنک اطراف گوشم می‌چرخید و بعد واضح‌تر ادامه داد:

«شما حق ندارید برید اون بالا، نه حالا، نه هیچ‌وقت دیگه… هرگز.»

آخرین واژه‌ی هشدارش کش‌دار شد، مثل وقتی که یه دی‌جی اشتباهی سرعت پخش رو پایین بیاره و آهنگ از لطافت به شکنجه تبدیل بشه.

اما خب، خانم پینه الان اینجا نبود ــ اون هیچ‌وقت این موقع از روز نمی‌اومد.

لبخندی محو روی لبم نشست و شمع توی دستم رو روشن کردم.

پاتر قول داده بود سیم‌کشی بخش شمالی عمارت رو درست کنه، مخصوصاً این قسمت تاریک و سرد رو؛ ولی مثل همیشه فقط حرف زد.

دانلود رمان جسم مرده

هیچ‌وقت کاری نمی‌کرد جز اینکه خودش رو توی اتاق جدیدش حبس کنه و سر چیزهای بی‌دلیل داد بزنه.

نمی‌فهمیدم برای چی انقدر خشم داشت وقتی حتی زندگیش خیلی منظم‌تر از من بود.

وقتی هم بیرون می‌رفت، نگاهش پر از اخم و دل‌خوری بود، طوری که آدم از چند متر اون‌ورتر حس می‌کرد نباید حتی نزدیکش بشه.

یه بار ازش خواستم برام کمی پول قرض بده تا آی‌پد جدید بخرم، اما فقط انگشت اشاره‌شو جلوم گرفت، گفت «خفه شو» و سیگار دیگه‌ای روشن کرد.

بعضی وقتا حس می‌کردم رفتارهاش فراتر از عجیب بودنن… انگار یه چیز درونی داشت که نمی‌ذاشت آروم بشه.

با همین فکرها شروع کردم از پله‌ها بالا رفتن.

با اینکه بیرون هنوز روشن بود، این‌جا مثل قبر تاریک می‌نمود.

هیچ پنجره‌ای برای هدایت یا روشنی نبود و همیشه، از وقتی یادم می‌اومد، درهای این بخش قفل بودن…

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای پشتیبانی میتوانید از تلگرام ، ایمیل یا فرم تماس با ما در ارتباط باشید

فرم تماس با ما

[contact-form-7 id=”3211″ title=”فرم تماس”]

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.