درباره اربابی غنی و ثروتمند است که عاشق یه دختر جوون ساده معمولی اما پاک و معصوم میشه تا …
دانلود رمان ارباب ثروتمند
- 2 دیدگاه
- 7,925 بازدید
دانلود رمان ارباب ثروتمند
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان ارباب ثروتمند
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره دختری به نام آیلین که با اهورا پسر یک خان بزرگ ازدواج میکند تا ...
رمان «قشاع» نوشتهی نیلوفر قائمیفر، داستانی عاشقانه و اجتماعی است که به زندگی دختری به ...
درباره دختری دبیرستانی به نام نسیم سرخوش که بی ادبو شیطونه و تو دبیرستانی که ...
درباره پسری به اسم بهراد است که متوجه حضور نیروهای منفی در اطرافش میشه و ...
درباره مردی به نام یزدان کیانی که زنش به قتل رسیده و پسر عموش رو ...
بعد از اینکه پروا مسئولیت بزرگ کردن بچه خواهرش را قبول کرد، تصمیم گرفت به ...
دخترکی بود به نام پرند؛ دختری که هیچ شباهتی به همسن و سالهایش نداشت. وقتی ...
اشک های من ، چشمان او ، خیال با او بودن، تنهایی ام در تاریکی ...
«باده، با روحی به لطافتِ وزشِ نسیمی در پسکوچههای بیقرار، در حصارِ غرورِ یخی و ...
درباره مفهوم واقعی زن در جامه است که به عنوان ضعیفه شناخته میشود اما …
...رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره پسر جوانی به نام مرصاد که عاشق دختری به نام باران است اما برادرش ...
درباره دختری به نام همراز که بطور تصادفی و اشتباه وارد زندگی پسری میشه و ...
درباره زنی مطلقه که به همراه دخترش در خونه باباش زندگی میکنه و پدرش به ...
درباره یه دختر شیطون که میخواد نذر مادربزرگش رو ادا کنه و نذرشم اینه که ...
درباره دختری ۱۵ ساله به نام تیدا که با خان روستا ازدواج میکنه و همه ...
رمان های جدید
«مسیح، با قلبی که سالها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...
«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...
درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان ارباب ثروتمند
صدای “نه” گفتنهایم دیگر به گوش هیچکس نمیرسید. این اصرارها که تا دیروز دیوانهام میکرد، حالا انگار بهانهای شده بود تا مرا در این قفس طلایی بیندازند. او، که حالا باید همسر اجباریام میشد، با لبخندی که از رضایت داشت، رو به مادرش گفت: «مادر! ببین! باید خوشحال باشی. ببین زندگیاش چه شکوهی دارد!»
مادرم، در حالی که سعی میکرد خونسردیاش را حفظ کند، به من گفت: «عزیزم، برو من الان میآیم.» اما لحظهای که تنها شدیم، دیگر نتوانست بغضش را پنهان کند. «آخه مامانی، حالا من بدون تو کجا برم؟» قطره اشکی از گوشهی چشمش چکید. سرم را تکان دادم تا این افکار غمانگیز را از خود دور کنم. مهمترین چیز حالا نجات از این بدبختی بود.
شال را جلوی صورتم کشیدم و به سمت تراس کوچک اتاق رفتم؛ همان جایی که از اول نقشهی فرارم را برایش کشیده بودم. از بالا نگاهی به پایین انداختم. ارتفاع زیاد نبود، شکر خدا. خانهی دوبلکس بود، اما نقلی و جمعوجور. خندهام گرفت؛ این است ثروت؟ فکر میکردم خیلی متفاوتتر باشد.
با دست به میلههای آهنی تراس چنگ زدم و خودم را پایین انداختم. تمام اهل خانه مشغول مراسم بودند و کسی بیرون را نگاه نمیکرد. با رها کردن دستم، به پایین سقوط کردم و درد پیچ خوردن مچ پاهایم را حس کردم. آهی کشیدم. به سختی بلند شدم؛ درد شدیدی داشت، اما نمیتوانستم فریاد بزنم؛ نباید کسی میفهمید.
دانلود رمان ارباب ثروتمند
لنگلنگان حرکت کردم. با این وضعیت، کسی مرا نمیشناخت. آرام نزدیک در رسیدم. دوست داماد، که همسن خودش بود و با کت و شلوار، سیگاری دود میکرد، با تعجب نگاهم کرد. سعی کردم عادی باشم، شالم را بیشتر روی صورتم کشیدم، انگار که از سرما میلرزم. به آرامی از در بیرون رفتم.
وقتی کمی از آن خانهی لعنتی فاصله گرفتم، با همان پای زخمی شروع به دویدن کردم. شاید ده دقیقه، شاید هم ربع ساعت بیوقفه دویدم تا به کوچهای تنگ و خلوت رسیدم.
گوشهای نشستم و نفسنفس زدم. گلویم خشک شده بود و میسوخت؛ نیاز به آب داشتم. چشمم به مغازهی اول کوچه افتاد. دلم یک بطری آب خنک میخواست، اما پولی نداشتم. با خستگی بلند شدم؛ چقدر اینجا بنشینم؟
همانطور که لنگلنگان راه میرفتم، لحظهای از فرارم پشیمان شدم. اما با یادآوری اینکه در آستانهی عقد با آن مرد پیر بودم، حس خوشحالی و رضایت جای پشیمانی را گرفت.
در همین حین، نگاهم به زیر کفشهایم افتاد؛ خیس بودند. سرم را بلند کردم. زنی مشغول آب دادن به حیاط خانهاش با شلنگ بود. با خوشحالی به سمتش رفتم.
«سلام. ببخشید، میشه کمی از این آب رو بخورم؟»
نگاهی به من انداخت و سرش را تکان داد: «بیا دخترم.»
دانلود رمان ارباب ثروتمند
لبخندی زدم و سر شلنگ را نزدیک دهانم بردم. با ولع آب مینوشیدم و سوزش گلویم آرام میگرفت.
و برای اولین بار از ته دل، با احساسی که تازه در وجودم جوانه زده بود، گفتم: «سلام بر حسین…»
زن با لبخندی مهربان جواب داد: «حسین نگهدارت باشه.»
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه

2 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان ارباب ثروتمند»
چرا دانلود نمیشه
من میخوام رمانو دانلود کنم نمیاد بالا