درباره رابطه عاشقانه مانی و نگار هست که یه روز مانی نگار رو باغشون تو لواسون دعوت میکنه اما …
دانلود رمان آخ سوختم
- بدون دیدگاه
- 6,147 بازدید
دانلود رمان آخ سوختم
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان آخ سوختم
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره دختری زخم خورده از خانواده احتشام که حال قصد گرفتن انتقام دارد و …
...درباره دختری با ظاهری ساده و قلبی زلال که همه چیزش را پای عشقش میگذارد ...
درباره دختری به نام آناهید زند است که عاشق پسر عمه خود کاوه بوده ولی ...
درباره پریناز دختری که گذشته تلخی داشته و حتی برای گذران زندگی مجبور به کارایی ...
درباره دختری به نام نهان است که ترکیه بزرگ شده و خانوادش میخوان با کسی ...
درباره زنی تحصیل کرده است که از وضعیت کنونی اش راضی نیست و دلش نمیخواد ...
درباره دختری به نام پرنیان است که به دلیل تجربه ای دردناک دچار اختلالات روانی ...
درباره پسری به اسم سوارن و دختری با نام آرام میباشد که سواران اصلا تو ...
درباره عشق و جذابیت یک شاگرد دختره که معلمش سعی در بدست آوردنش داره که ...
درباره دختری که به اصرار پدرش مجبور میشه با پسری مذهبی ازدواج کنه تا …
...رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختری به نام روشا که از گذشته ای ترسناک و بد تصمیم به مهاجرت ...
درباره یه دختر شمالی که دانشجوی یه دانشگاه تو شیراز و با معلم هندسه ش ...
درباره رابطه عاشقانه دختری به نام نیلا و پسری به نام آترین است که یه ...
درباره پسری عبوس و جدی ای که مدیر هتل های بین المللی که اتفاقی یک ...
درباره مهیا دختر یک جانباز جنگ که قدم در مسیری اشتباه میگذارد اما آشنایی او ...
رمان های جدید
«مسیح، با قلبی که سالها پیش در آتشِ عشقِ سوخته بود، اکنون در هیبتِ قدرتمندترین ...
«شبِ غافلگیریِ برادر برای ماهین به کابوسی مبدل شد که در آن، خطایِ مستیِ بهترین ...
درباره دختری به اسم بلا که با پدربزرگش زندگی میکنه و با بالا رفتن سنش ...
دو جوانِ سرکش که برای چشیدنِ طعمِ استقلال، تن به قمارِ پدربزرگ میدهند؛ راهی شدن ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان آخ سوختم
یعنی او هم یک حیوان است؟”
به چهره معصومش دقت کردم و زمزمه کردم.
“زیر نقاب، همه ی زنان گرگهای سیاستمدارند.”
موهایش را گرفتم و دنبال خودم کشیدمش که با صدای جوشش شیشه ها لرزید.
“لی یا، خواب بودم که یک دفعه حس کردم سرم سوزاند…
آتش گرفتم…
چشمانم را باز کردم و از فشار جیغ زدم.
با گیجی به منشأ درد نگاه کردم و اشکهای چشمانم ریخت.
“چرا دو دقیقه نمیگذاری گورت را گم کنی؟”
“ولم کن… آخ… سوختم.”
پوزخند زد و من را جاویدان پائین پرت کرد.
داد زد.
“بدون من بهت خوب گذشت؟”
خودم را مجالس آوردم.
“چقدر تصبانی است.”
سرم را پایین انداختم و نفس عمیقی کشیدم.
باز هم موضوع مهمی را از دست داد و خودش را تنها کشید. برای همین دنبالش دویدم تا از فشار کمی بکاهم.
وقتی کنارش قرار گرفتم، احساس کردم که هوا سنگین میشود و فشار آن به سرم میآید.
به آرامی نفس کشیدم و با دقت به آواز پرندهها گوش فرا دادم تا آرامش پیدا کنم.
تمرکز کردم و به او نگاه کردم تا حرکتش را درک کنم.
احساس کردم که از روی پلههای ذهنیاش به پایین میافتم و چندان توانایی مقابله با این فشار را ندارم.
آهسته ناله کشیدم و صورتم قرمز شد.
– چه گناهی کردم؟
با اضطراب پرسیدم و جوابش به شکلی خندهآمیز بود که لرزه در بدنم را تقویت کرد.
– همان گناهی که تو در استادخانهی ما انجام دادی.
بدون توقف به او نگاه کردم.
پس مسئلهی مشکوک به بازگشت… اما چرا؟
با چشمان پر باران به او نگاه کردم.
– چرا دربارهی استادخانه؟
تقریباً به سمت من نزدیک شد و خم شد.
– تو خیلی سوال میپرسی برده.
به سمت در برگشت و در حالی که رفت و آمد میکرد، ایستاد.
– اینجا باغ است، باید لحظات خوبی را سپری کنی.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
