دانلود رمان حورا

درباره اتفاقات رابطه عاشقانه حورا و قباد است که …

دانلود رمان حورا

رایگان

دانلود رمان حورا

رایگان

رمان های رایگان

درباره پریناز دختری که گذشته تلخی داشته و حتی برای گذران زندگی مجبور به کارایی ...

درباره دختر و پسری به نام های سامان و سمیرا میباشد که برای منافع شخصی ...

درباره دختری شیطون و پر انرژی به نام رایکا که دانشجو است و یک روز ...

یک داستان واقعی درباره دختری به نام راز است که شب خواستگاری می فهمید کهخواستگارش ...

درباره حامی و شادلی که تو یه مهمونی همدیگرو میبینن و بینشون اتفاقی میوفته که ...

نفس، دختری خاص و عکاس است که به‌دلیل جرم بزرگش با یک افسر جوان و ...

ماهرو، تنها دختر خانواده‌ اعلایی، دختری مذهبی با چاشنی شور و شیطنت، زیبا و دلفریب، ...

درباره دختری به نام ترنج که تو یه خونه باغ تو بن بست ۱۷ زندگی ...

آریا رستگار، استادی مغرور و جدی که پس از سال‌ها سکونت در آلمان به ایران ...

درباره دختری زخم خورده از خانواده احتشام که حال قصد گرفتن انتقام دارد و …

...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

جاوید اصلانی، فرزند والدینی که از رده‌های بالای یک گروه تروریستی هستند، به دنبال انتقام ...

کاسه صبر «هدیه» پس از سال‌ها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز می‌شود. او در پی ...

دختری نوجوان به نام صنم، که در خانواده‌ای مرفه بزرگ شده است، روزی عکسی کهنه ...

دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...

آریا رستگار، استادی مغرور و جدی که پس از سال‌ها سکونت در آلمان به ایران ...

دانلود رمان حورا

ادامه ...

#قسمت_1
تیر شکمم را سوراخ کرد و سرم از درد ناله کرد!
– هورای! ببخشید عزیزم امشب یه چیز تند گفتم.

در حالی که نفس سختی می کشیدم به صورت عرق کرده اش نگاه کردم.
-چیزی نیست عزیزم با این حجم خشونت این درد طبیعیه…
نیشان آنقدر خندید که چانه و گونه چپش افتاد! در قلب ارباب
خیریه شما از بین رفت!

دستی به ریش عرق کرده اش زدم.

سرش را پایین انداخت و روی سینه ام گذاشت و در همان لحظه می لرزید.

از کمر خم می شود و آرام زمزمه می کند.
– کاش امشب بود!

دستانم را لای موهایش می کنم و لب هایش را کامل می بوسم.
– نه بچه دار نمیشم! مادرت هر روز به من فشار می آورد!
با شنیدن صدایم قیافی کرد و چانه ام را با حرص گرفت.
بین انگشتای مردانه اش گرفت و گفت: – اینطوری لبامو میزنی، نگو یه دور دیگه میخوام.
میشه لطفا درستش کنید؟ من بچه نمی‌خواهم، من به شما فشار می‌آورم.
من درد کاوادو را تحمل می کنم.
ابتدا لب های لرزان و بالای سینه ام را بوسید و گفت:
– گریه نکن! لعنت به کسی که تو را به گریه انداخت!
[۱۱ فوریه ۲۰۲۲، ۹:۲۱ بعد از ظهر]
#قسمت_2
این را می گویم چون مردانه و سنگین است.
بدن
شما
بدنم می لرزد
– 3 ساله منتظرم، 3 ساله که درد همه رو می شنوم، مامانت.
فکر میکنه قرار نیستیم و فکر میکنه مریضم…اینم!
عصبی نگاهش کرد و با چشمای خون آلود به من نگاه کرد.
او غرغر کرد.
– دهن کسایی که میخوان زنم رو مریض صدا کنن میبندم! حالا او می خواهد
چه مادرم باشد چه کس دیگری!
افکار آزاردهنده ای که در سرم می چرخید با لبخند انکار کردم.
گوشه های لبم را حلقه کردم و بوسه ای پرشور روی شقیقه اش گذاشتم.
همونی که با حرص تو گوشم غر زد: – یه بار دیگه بریم حتما امشب بابا میشم!
با دیدن خنده ی جانانه ام دستش را روی سینه ی خمارم گذاشت.
شرم آور، وقتی این را گفت، حالم خوب شد.
-توله الان گریه میکرد تو ناله میکردی! 3 سال بعد
آیا هنوز از من خجالت می کشی؟ ای درود جانوری که از گلویم پرید عصبانیم کرد.
سنگ این از بدنم بیرون کشید و با حالت مستی به بدنم نگاه کرد.
پررنگ
بین پاهایم نگاه کرد و لبخندی روی لبانش نشست.
و گفت:
– توله من رو خیس کردی!
گفت خودش را بین پاهایم فشار داد و من بلند ناله کردم.
شد.
لاله گوشم را گرفت و با تندی گفت:
-جان؟ فقط یه بار دیگه صبور باش حتما تموم میشه!
[۱۱ فوریه ۲۰۲۲، ۹:۲۲ بعد از ظهر]
#قسمت_3
چشمامو که باز کردم صدای لرزش شنیدم…
برمی گردم و قد کاوادو را می بینم و او کتش را جلوی من محکم می کند.
آینه می ایستد.
با دیدن قدش لبخند میزنم.
– سلام…
برگشت سمتم و با همون لبخند جذاب به چشمام نگاه کرد.
شاید اینطور باشد
– سلام عزیزم صبح بخیر
به سمت من می رود، به بدنم خم می شود و دستش را بلند می کند.
سرم خنک شد و بوسه محکمی روی لبم حس کردم…
اجازه نمیده همراهی کنم…
– دیگه نه! همه، امروز جلسه داریم! به زندگی من ادامه بده
نمونه نیست اما…
می خندم که چقدر با من بی حوصله است. حالت او ترسناک است، چیزی
هیچ چیز کوتاه تر از پدر شدن نیست! گلویم را گرفته است…
لبخند می زنم و از تخت بلندم بلند می شوم و پیژامه را می پوشم.
انجام …
بین پاهایم دعوا میکنم…
-بذار تموم کنم
روبرویش ایستادم و اختلاف قد آنقدر زیاد بود که مجبور شدم این کار را انجام دهم.
روی نوک پاهایم می ایستم و همزمان کراواتش را می بندم.
گفت:
– در مجالس قیافه بگیر، اما خجالت نکش، زن داری!
سرم را نزدیک گوشش گذاشتم و آرام زمزمه کردم.
– من یک زن هستم!
[۱۱ فوریه ۲۰۲۲، ۹:۵۱ بعد از ظهر]
#قسمت_4
او بدنم را به دیوار فشار داد و از شدت احساسات بیرون آمد.
یک دستش را روی صورتم گذاشت و دست دیگرش را زیر چانه ام گذاشت.
بعد سرم را بلند کرد و از لای دندان های روی هم گفت:
– همه ی شرکت میدونن که من یک زن رو مادام العمر دوست دارم!

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

No data was found

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.