دانلود رمان ترنم

درباره دختری به نام ترنم که یک روز خیلی اتفاقی با یک مجری آشنا میشه و …

دانلود رمان ترنم

رایگان

دانلود رمان ترنم

رایگان

رمان های رایگان

درباره هامون بهداد تاجر جواهرات و فارق التحصیل رشته طراحی از دانشگاه استنفورد که به ...

درباره ماجرای عاشقانه سه شخص است که با یک باند مواد مخدر درگیر میشوند و ...

درباره دختری زیبا و جذاب که پسری عاشق او می شود ولی نمیتواند مستقیم با ...

درباره دختری زخم خورده از خانواده احتشام که حال قصد گرفتن انتقام دارد و …

...

درباره نونا یه دختر خجالتی و آروم که مادرش و عموش خیلی مراقبشن تا اینکه ...

درباره دختری بی پناه که از روی نیاز مالی مجبور به کار کردن در عمارتی ...

درباره دختری به نام پرستو در شهر کاشان میباشد که یک کارگاه قالی بافی دارد ...

داستان درباره مروارید سپهری است؛ سروان ۲۲ ساله و پلیس جوانی که والدین و خانواده‌ی ...

دختری که تمام ویژگی‌های زنان را در خود دارد… ناخواسته در مسیری قدم می‌گذارد که ...

این روایت دربارهٔ دختری به نام ساقی‌که است؛ دختری سرگرده که تا به امروز هیچ‌یک ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

جاوید اصلانی، فرزند والدینی که از رده‌های بالای یک گروه تروریستی هستند، به دنبال انتقام ...

کاسه صبر «هدیه» پس از سال‌ها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز می‌شود. او در پی ...

دختری نوجوان به نام صنم، که در خانواده‌ای مرفه بزرگ شده است، روزی عکسی کهنه ...

دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...

آریا رستگار، استادی مغرور و جدی که پس از سال‌ها سکونت در آلمان به ایران ...

دانلود رمان ترنم

ادامه ...

مقدمه: این رمان داستان آشنایی اتفاقی دختری به نام ترنم با یک مجری معروف تلویزیون است که به یک درام عاشقانه منجر می‌شود. راوی این رمان ترنم نام دارد.

فصل اول:
خمار خوابم، زنگ هشدار گوشی‌ام را خاموش می‌کند. دلم می‌خواست امروز بیشتر بخوابم، اما به نظر می‌رسد این امکان وجود ندارد. با چشمان بسته، به دنبال گوشی‌ام می‌گردم تا این مزاحم خود را خاموش کنم. با مشقت از رختخواب بیرون می‌آیم و به سمت دستشویی می‌روم. مادر، همانطور که هر روز صبح زود از خواب بیدار می‌شود، صبحانه را آماده کرده است. با وجود اینکه اشتهای من باز نمی‌شود، برای خوشایند کردن مادر، چند لقمه می‌خورم. مامان دوست ندارد کسی بدون صبحانه از خانه بیرون برود. من فکر می‌کنم که آماده کردن صبحانه برای ما، یک امید و انگیزه برای مادر برای شروع یک روز جدید است. خانه را ترک می‌کنم و به سمت ایستگاه اتوبوس پای پای می‌روم. هوا کمی سرد شده است، زیپ کاپشنم را بالاتر می‌کشم تا سرما به من آسیب نزند. همانطور که هر روز عادت دارم، زیر لب زمزمه می‌کنم و به خود انرژی مثبت می‌دهم. چه روز خوبی، چقدر من خوشبختم، همه چیز عالی است، به نظر می‌رسد خدا من را خیلی دوست دارد. به محل کارم می‌رسم و با وضعیت ساختمان و افراد آن، حس خوبی ندارم. یک لبخند مصنوعی به لب می‌آورم و وارد دفتر می‌شوم. با صدای بلند سلام می‌گوئم. همانطور که هميشه، خانم رفيعي، مسئول دفتر، با يك حركت سَر، سلام ميلادي را جواب سلام من مي‌دهد. همكاران من نيز يكي يكي وارد شده‌اند. بعضي از آن‌ها در اتاق‌هاي خود هستند و بعضي در آشپزخانه صبحانه كنفرانس گذاشته و دربارۀ مسائل خاورميانه بحث و تحليل م

درود و صبح بخیر را به او با لحن گرم و دوستانه ارائه می‌دهم. همانطور که هر روز اتفاق می‌افتد، خانم طاهری مرا با سلام و تبریک به تأخیر رسیدن پذیرا می‌شود. وارد اتاق کار خود می‌شوم و با دیدن تعداد زیادی پرونده و فایل بر روی میز، یک نفس عمیق می‌کشم. تا پایان این ماه باید برگه‌های مالی حساب‌ها را آماده کنم و یک گزارش جامع برای ارائه در جلسه سهامداران تهیه کنم. پس از یک لبخند خودسرانه، نگاهم را به صفحه نمایش رومیزی می‌اندازم و شروع به کار می‌کنم.

ذهنم به قدری درگیر است که حتی متوجه وقت وارد شدن آقای فتحی، مسئول حسابداری، به اتاق نمی‌شوم. او دوباره شروع به صحبت کردن و دستورات دادن می‌کند. آقای فتحی دوست پدرم است و از این رو در همه امور کاری و شخصی من دخالت می‌کند.

ذهنم به قدری درگیر است که گذر زمان را حتی متوجه نمی‌شوم و ساعت به 11 نزدیک می‌شود. امروز برای حضور در کلاس دانشگاه زمان دارم. در ساعت 11:30 با الی قرار دیدار در مترو دارم. دوباره دیر خواهم رسید.

سرعت خود را افزایش می‌دهم تا هر آماده به خروج شوم. خانم رفیعی به انزجار به من می‌گوید: “آیا هنوز هم در حال رفتن به دانشگاه هستید؟” به سوالش پاسخ نمی‌دهم و با سرعت از اتاق خارج می‌شوم. این جور رفتارها از سوی او نشان‌دهندهٔ فضولی است و اگر چنین رفتارهایی برایش جالب نباشد، شبانگاه‌اش آرام نخواهد شد.

با تأخیر به ایستگاه مترو می‌رسم. در حال پله‌های برقی پایین می‌روم که الناز را می‌بینم. به او سلام می‌کنم و او هم باز سلام می‌کند و به ساعت اشاره می‌کند. این دوستی که داریم هر روز به شرارت تبدیل می‌شود.

به قول الی، من و او از زمان دبیرستان با هم آشنا شدیم. هنگام کنکور، من در رشتهٔ دولتی و آزاد تهران قب

 

 

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

No data was found

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.