این روایت درباره شاهین، پسر شیدا و ارمین است که…
دانلود رمان اقیانوس خاکی
- بدون دیدگاه
- 44 بازدید
دانلود رمان اقیانوس خاکی
150.000 تومان
29.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان اقیانوس خاکی
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره رادوین و آنلی که مجبور میشن به اجبار ازدواج کنند ولی زندگی بالا و ...
درباره دختری زیبا و جذاب که این خوشگلی او باعث شده بود که از خودش ...
درباره رمانی تلخ با پایانی قشنگ , دختر سیزده ساله ای که زندگی کرد , ...
درباره دختری به نام آنید که اصالتا شمالی است و در کرج درس میخونه , ...
درباره رابطه عاشقانه ملی و یه پسر بچه مثبت است که …
...داستان درباره مونا است؛ دختری ساده و اهل درس که دل در گرو عشق پسری ...
این رمان درباره زندگی دختریه شبیه به تمام دخترای اطرافمون، شاید حتی خیلی نزدیک و ...
بعد از اینکه پروا مسئولیت بزرگ کردن بچه خواهرش را قبول کرد، تصمیم گرفت به ...
درباره دختری به نام دلارا ایلیاتی است که با فرار از بند اسارت خود را ...
درباره دختری به نام آیلین که با اهورا پسر یک خان بزرگ ازدواج میکند تا ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
هاتفخان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سالها را به پژوهشهای تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...
قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان والاستریت است؛ مردی که هیچکس به سخنانش گوش ...
مردی خوشچهره و پر از عضله، که همراهیاش یک شوگر است و اصلاً علاقهای به ...
اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ میشود که هرگز نمیتواند به آنها برسد. پدرش او را ...
داستان از کشور آلمان آغاز میشود؛ جایی که ماهان سلیوی با خیانت عشقش روبهرو شده ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان اقیانوس خاکی
من کی مسترم؟ کی مستر؟ گاهی لختپوش، گاهی خشن؛ گاهی هم تفاوتپذیر.
هیچ حالتی مهربان و خندان ندارم، جز وقتی که کسی باعث میشود در دلام لبخندی بیندازم.
صبحانه را تمام کردم و از خونه بیرون آمدم، در را قفل کردم.
از این به بعد، بردهام… یا شاید نه. گفتاری ندارم، ولی بدنش فوقالعاده قویست. در یک حراجی فروخته شد، پدرم برایم خر خرید.
پدرم موهای نرم و پر دارد، پوستی گندممانند و بیمو.
این شخصی که من سه سال از او بردهام، صدایش را دوست دارم، اما او همان کسیست که میخواهم باقی عمرم را با او بگذرانم.
او فقط بردهای از جنس من است که کارش را بهخوبی میداند.
سوار ماشین شدم و به سمت دانشگاه راندم.
چشمان کسی که قلب سنگین من را در این دانشگاه بهدست میآورد، همانند توهمی است.
***
رمان #اقیانوس_خاک
پارت 2
کانال اصلی رمان «اقیانوس خاک» در تلگرام و روبیکا:
@nashenas_bi_ehsas
طوفان:
اسمم طوفانه… از اسمم خوشم نمیآید…
از چشمانم هم خوشم نمیآید. چک و مک گونهها و پراکندگی زیباییام را دوست ندارم.
تنها چیزی که بهظاهر من را جذاب میکند، لبهایم هستند.
من متفاوتام. چشمهایم متفاوتاند، ولی این تفاوت نیست که باعث مغرور شدنم میشود.
از این تفاوت خجالت میکشم.
پدرم چشمان قهوهای دارد. چشم راست من رنگی شبیه به قهوه دارد، اما کمی آبدست است.
چشم چپم پر از اشک است. مادر و پدر سعی کردند به من بگویند که این تفاوتها خاص است، ولی من نمیفهمم. تنها میدانم که مردم من را مسخر میکنند.
بهدلیل این رنگ متفاوت چشمهایم، استثنایی شدم.
در کلاس نشسته بودم؛ اولین روز، آخرین صندلیام را بههم چسباندم.
سرم را پایین انداختم، همانطور که همیشه میکردم. کلاس با آمدن استاد آغاز شد؛ بدون اینکه حتی سرم را بالا ببرم، جزوهام را نوشتن.
در آخر کلاس استاد گفت:
«یک پروژه تحقیقاتی برای همهتان دارم. گروهها را دو نفره تقسیم میکنم؛ هر دو نفر باید اسمشان را بگویند. اگر اسمهاشون یکسان باشد، گروهها با هم ترکیب میشوند؛ موضوع تحقیق را هر کسی بنویسد که دوباره نتواند آن را بخواند.»
ضربان قلبم تسریع کرد. همه میدانستند تعداد دانشآموزان کلاس ما فرد است؛ فقط یک نفر تنهایی میماند.
استاد اسامی را خواند و بچهها را به دو گروه تقسیم کرد.
من که ترسیده بودم، سرم بهسختی بالا آمد. من تنها کسی بودم که تحقیقام را به تنهایی انجام میداد.
موضوع تحقیق من از همه سختتر بود. قلبم از شدت استرس میزد؛ استاد هم سعی میکرد برایم سختی بیشتری بیندازد.
ناخواسته زمان نام من رسید؛ استاد نام من را با صدای بلند خواند و گفت: «موضوع تحقیق را بگو.» سرم را بالا بردم و به او نگاهی انداختم.
در نگاه او نفرت میدیدم؛ انگار او هم از من متنفر است. او حتی در ترم قبل من را از پا درآورده بود.
تنها دلنوشی که برایم باقی ماند، نگاه آخرین ترمم بود. نگاهش را از چشمانش گرفتم و دوباره بهسختی سرفرازی کردم.
دستنشانده بودم که یکبار دیگر به استاد بگویم: «یکبار دیگر سه واحدی که با من داشتی را بازنگری کن.»
***
رمان #اقیانوس_خاک
پارت 3
کانال اصلی رمان «اقیانوس خاک» در تلگرام و روبیکا:
@nashenas_bi_ehsas
دانشگاه، کلاسها… همه برایم تبدیل به جهنم شده بود.
این ترم آخر است؛ تمام هفت ترم گذشته را بهصورت یک زندگی خوب گذراندهام.
همیشه به خودم میگفتم که هر چه بیشتر تحصیل کنم، مردم را بهتر میشناسم. با آدمهای تحصیلکرده رفتوآمد میکنم؛ اما آنها نیز از تمسخر و تفاوتها بیزارند.
اما اوضاع بدتر شد. دوباره رحمت بهجای ما کم شد؛ مشکل از مادرزاد بود. خدا میخواست اینگونه باشد؟
فکر نمیکردم خودم این انتخاب را داشته باشم که چشمهایم اینگونه باشد و صورتم اینچنین ککمک داشته باشد.
همه میگویند صورتم ککمک است؛ نه ریواس دارد، نه مار، اما سؤالهای بیپایان میپرسند که انگار خودم را با خودم مقایسه میکنم.
مثل این است که لنزهای مصنوعی را از گور بردهام و در چشمهایم گذاشتهام؛ خندهدار است. بعضیها فکر میکنند لنز دارم، بعضی هم مثل استادان میخواهند با تمسخر و آزار من را در میان دانشجوها نشان دهند.
من خستهام؛ پس آیا باید مردم را برای شنیدن صداهای من بهکار بگیرم؟ گویی هر چه بیشتر درس بخوانم، مردم عقلانی میشوند و من پیش میروم.
وقتی که مردم با هر سال تحصیل در مدارس و دانشگاهها، فقط 0/8 درصد از مغزشان را به کار میگیرند؛ از آنجا که درسها پوچ و بیارزشند.
دانستن طول گردن زرافه، کانژانت و کتانژانت… چه درد سرِی میآورد که بهسراغ زندگیمان میآید؟
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






