شبنم حسابدار جوانی است که پس از درگذشت پدر و مادر، به تنهایی زندگی میکند. او در شرکتی مشغول به کار میشود و میعاد، پسر رئیس، به عنوان دستیار او استخدام میشود. میعاد از کودکی به شبنم علاقهمند بوده و یک شب در دفتر کار، به او تجاوز میکند و با استفاده از فیلمهای دوربینهای امنیتی و فشارهای روانی، او را تهدید میکند. شبنم پس از تحمل این آزارهای جسمی و روحی، به مراجع قضایی شکایت میدارد؛ در نهایت هر دو به شلاق محکوم میشوند و در کلانتری بهدست میآیند.
دانلود رمان حسابدار زیبا
- بدون دیدگاه
- 279 بازدید
دانلود رمان حسابدار زیبا
150.000 تومان
29.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان حسابدار زیبا
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
کوشا افشارجم، پسر مغرور و آقازادهای که به خاطر درگیریهای خانوادگی از خانه میرود، در ...
درباره مردی سختگیر و زن هراس به نام عماد که تموم عمرش از زن ها ...
روایات از اینجا آغاز میشود: روح یک دختر شاداب و سرسخت و یک پسر که ...
درباره جوانی ۱۶ ساله جنوب شهری است که بدون مربی و باشگاه حرفه ای یک ...
درباره خواهر و برادر خوانده ای به نامهای جاوید و شکوفه است که همیشه با ...
یک داستان واقعی درباره دختری به نام راز است که شب خواستگاری می فهمید کهخواستگارش ...
درباره رابطه عاشقانه سارینا و سامیار که …
...درباره دختری به نام ترنم که یک روز خیلی اتفاقی با یک مجری آشنا میشه ...
رمان جواهر بخش ای ( Ang Mutya ng Section E )درباره جی جی ، دانشآموز ...
درباره تابش احمدی ، وکیل موفق و سرشناسی که یه شب یه غریبه به خونش ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
جاوید اصلانی، فرزند والدینی که از ردههای بالای یک گروه تروریستی هستند، به دنبال انتقام ...
کاسه صبر «هدیه» پس از سالها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز میشود. او در پی ...
دختری نوجوان به نام صنم، که در خانوادهای مرفه بزرگ شده است، روزی عکسی کهنه ...
دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان حسابدار زیبا
نویسنده : ناشناس بیاحساس
دانلود نسخههای جدید تنها از طریق کانال اصلی
—
**حسابدار زیبا**
رمان #حسابدار_زیبا
#پارت_1
کانال اصلی نویسنده رمان «حسابدار زیبا» در تلگرام، روبیکا و ایتا:
تنها مانده بودم و میعاد…
شرکت خالی از آدم بود؛ فردا قرار بود حقوقها را واریز کنیم و کلی کار سرمان شلوغ بود. وقتی آخرین چک را هم کپی کردم، گفتم:
— تمام شد… خستهام! —
از پشت میز ایستادم و کش و قوسی به بدنم زدم. چشمانم بسته بود که حس کردم میعاد نزدیک میشود. وقتی چشمهایم را باز کردم، دستانش دور صورتم حلقه زد و لبش را بر لبانم گذاشت.
من همانجا خشک و بیحال بودم؛ میعاد با اشتیاق لبهایم را میبوسید. کمکم دستهایش از صورتم پایین آمد و من را در بغلش کشید. قلبم تند میزد؛ احساس میکردم دلپارهام به لبهٔ پرتگاهی میایستد.
ناگهان به خود آمدم و سرم را به عقب کشیدم. با نگاهی گرد به میعاد خیره شدم؛ لبهایم میلرزیدند و انگار…
— چه میکنی با من؟ — نعرهام به گوش میآمد. نفسنفس میزدیم، بدنهایمان به هم چسبیده بود، من فقط سرتان را به عقب میکشیدم.
— می… میعاد… چه میخواهی؟ — با نگاهی خاص، همانطور که این روزها میکرد، گفت:
— دوستت دارم…
—
**حسابدار زیبا**
نویسنده : ناشناس بیاحساس
دانلود نسخههای جدید تنها از طریق کانال اصلی
چشمانم بزرگتر شد. او چه گفت؟
— تو دوستم هستی؟
— من عاشقت هستم… — گفت، پیش از اینکه فرصتی برای هضم حرفها داشته باشد، دستش را پشت گردنم گذاشت و دوباره لبهایم را میبوسید.
دستهایم بیاحساس میلرزیدند؛ من در حال بوسهگیری بودم با… دستیارم. ناگهان او مرا از خود جدا کرد، من را به عقب کشید و به دیوار پشت سرم چسباند، سپس شروع به باز کردن دکمههای مانتو کرد. دستهایم ترسیده روی دستانش مینشستند:
— میعاد… دیوانهام، چه میکنی؟ —
بهنظر میرسید قدرتی نداشته باشد؛ زیر مانتو یک لبهٔ نازک و کوتاه بود. دستانش دکمهٔ شلوارم را باز کردند.
— میعاد… —
— هیس… هیس… من تو را دوست دارم، عاشقتم و میخواهم با تو ازدواج کنم… پس —
دستش را از زیر شلوارم بیرون کشید و دکمه و زیپ را باز کرد. با سرعت شلوارم را از روی من کشید.
صدای نالهای خفه شد:
— میعاد… وای… میعاد… در بیار… —
دستش را در ساعد من گرفت تا شلوارم را بیرون بکشاند، اما دست گرمش روی ناحیهای که تازه بهدست آورده بودم نشسته بود.
— جوان… بدون مو… —
با وحشت سرت را بلند کردم، انگشتش به شیارِ حساسی کشید و نگاه کردم.
— میعاد… —
—
**حسابدار زیبا**
نویسنده : ناشناس بیاحساس
دانلود نسخههای جدید تنها از طریق کانال اصلی
او خندید؛ چهرهاش که همیشه شیطنتآمیز بود، اکنون با شهوتی مخفی مخلوط شده بود. چشمهایمان به هم دوخته شد و گفت:
— قول میدهم پشیمون نشوی… —
با نگاهی سست و بغضآلود گفتم:
— نه… نه… —
دستش را بر سینهام گذاشت و دیگر دستش را از زیر تاپ به درون کشید، سوتینم را بهصورت خوشفرم و گردیام فشرد. داغی دستانش گویی پوستم را میسوزاند.
—
**حسابدار زیبا**
رمان #حسابدار_زیبا
#پارت_2
کانال اصلی نویسنده رمان حسابدار زیبا در تلگرام، روبیکا و ایتا:
دوباره لبهایش را بر لبانم گذاشت و دستهای لرزانم نتوانستند فاصلهاش را از من بگیرد. ترس داشتم، اما بهتدریج حس کنجکاوی در من رشد کرد و از کارهایش خوشم آمد.
هر بار انگشتش روی شکاف دلتنگم میلغزید، گویی چیزی به قلبم میچسبید. با دو انگشتش نوک سینهام را میان انگشتانش میگرفت و مالید؛ لذتی در وجودم میچرخید. صدای نالهای ضعیف از گلویم بیرون آمد.
ناگهان او از من جدا شد، کمرم را گرفت و بهسرعت من را روی میز کاریام نشست. پیش از اینکه بهخودی بیایم، شورت و شلوارم را همزمان بیرون کشید.
— هین… میعاد… خاک بر سرم… —
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






