دانلود رمان بامداد خمار

رمان بامداد خمار روایتگر سرگذشت دختری جوان به نام محبوبه است که در فضایی سنتی و طبقاتی، دل به عشقی می‌بازد که از نگاه خانواده و جامعه پذیرفته‌شده نیست. محبوبه برخلاف خواست اطرافیانش، تصمیمی احساسی می‌گیرد که مسیر زندگی‌اش را به‌کلی تغییر می‌دهد.

دانلود رمان بامداد خمار

رایگان

دانلود رمان بامداد خمار

رایگان

رمان های رایگان

درباره مردی سختگیر و زن هراس به نام عماد که تموم عمرش از زن ها ...

درباره تابش احمدی ، وکیل موفق و سرشناسی که یه شب یه غریبه به خونش ...

درباره غنچه دختری که متهم به قتل میشه اونم قتل خواهرزاده یه تاجر پولدار و ...

رمان اسمارتیز نوشته‌ی نازنین محمدحسینی، داستانی اجتماعی‌عاشقانه با تمی تلخ و واقع‌گرایانه است که روایت‌گر ...

«الهه شرقی» روایتگر سفر کیمیا به دانشگاه سوربن پس از جدایی از همسرش است؛ جایی ...

آریان از همان کودکی دل‌باخته‌ی دخترعمویش، نورسا، بود و خانواده‌ها هم با وجود سن پایین ...

«علیرضا خان‌زاده، مردی که جهان را زیر انگشتان خود می‌فشرد، تنها نقطه ضعفش عشقِ بی‌پایان ...

درباره دختری به نام یلدا است که با عمه اش زندگی میکند و به دلیل ...

عشقِ ما، میراث‌دارِ زهرآگینِ پیمانی در گذشته است؛ گویی تقاصِ شعله‌های پیشینیان، سایه‌ای شوم بر ...

این رمان درباره زندگی دختریه شبیه به تمام دخترای اطرافمون، شاید حتی خیلی نزدیک و ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

کاسه صبر «هدیه» پس از سال‌ها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز می‌شود. او در پی ...

دختری نوجوان به نام صنم، که در خانواده‌ای مرفه بزرگ شده است، روزی عکسی کهنه ...

دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...

آریا رستگار، استادی مغرور و جدی که پس از سال‌ها سکونت در آلمان به ایران ...

بهار دختری است که پس از فوت پدرش، همراه خانواده‌ای گرفتار مشکلات مالی، روزهای سختی ...

دانلود رمان بامداد خمار

ادامه ...

سودابه با جملاتی قاطع حرف مادرش را قطع کرد: «مادرم، دیگر این حرف‌ها را نزنید. من تصمیم خود را گرفته‌ام. می‌خواهم با او ازدواج کنم.»

مادر با نگرانی گفت: «سودابه جان، پدرت راضی نیست. از این تصمیم تو بسیار ناراحت است.»

«اما چرا؟» سودابه با تعجب و اندکی خشم پاسخ داد. «یک دختر تحصیلکرده در سن و سال من، نباید بتواند برای آینده خود تصمیم بگیرد؟ نباید حق انتخاب همسرش را داشته باشد؟»
دانلود رمان بامداد خمار

«چرا، البته که باید داشته باشد. دختر امروزی باید خودش انتخاب کند. اما نه اینکه با پسری ازدواج کند که به راحتی تحصیل را رها کرده تا در کار پدرش شریک شود. نباید همسر کسی شود که پدرش با وجود ثروت و امکانات، او را به دانشگاه نفرستاد و به جای آن، او را به تجارت خانوادگی کشاند. سودابه عزیز، در زندگی تنها ظاهر و احساس زودگذر مطرح نیست. پدر تو شب‌ها تا دیروقت مطالعه می‌کند. تو چطور می‌توانی با خانواده‌ای که فرهنگشان با ما چنین فاصله‌ای دارد، کنار بیایی؟ مادری که بزرگترین سرگرمی‌اش غیبت و فضولی در زندگی دیگران است؟ تو با این شرایط خوشبخت نخواهی شد.»
دانلود رمان بامداد خمار

سودابه از جا برخاست و با تأکید گفت: «من به پدر و مادرش کاری ندارم. با خود او ازدواج می‌کنم.»

مادر با صدایی آرام اما محکم پاسخ داد: «اشتباه می‌کنی. باید کاری به آنها داشته باشی. آدم‌ها از بستر فرهنگی خانواده‌شان شکل می‌گیرند. این پسر در دامان آن خانواده بزرگ شده. ارزش‌ها، نگرش و روش زندگی ما با آنها متفاوت است. منظورم این نیست که کدام بهتر یا بدتر است، بلکه می‌گویم این تفاوت آنقدر عمیق است که زندگی مشترک را به تلخی می‌کشاند.»

«پس من نباید عاشق شوم؟ نباید انتخاب کنم؟ باید منتظر بمانم تا پسر فلان خانواده اصیل به خواستگاری‌ام بیاید؟» سودابه با تمسخر گفت.
دانلود رمان بامداد خمار

«سفسطه نکن، عزیزم. ما مخالف انتخاب تو نیستیم. فقط می‌خواهیم چشمانت را باز کنی. تنها بر اساس احساسات زودگذر و ظاهر قضاوت نکن. آینده را ببین. ما آرزویمان خوشبختی توست، نمی‌خواهیم شاهد رنج کشیدن تو باشیم. به همین دلیل با این ازدواج مخالفیم.»

سودابه رو به پنجره کرد و با عصبانیت گفت: «مادر، این حرف‌ها را کنار بگذارید. من یک دختر تحصیلکرده امروزی هستم. دیگر زمان ازدواج اجباری گذشته. من مانند دختران نسل‌های پیشین نیستم که بدون اراده، زندگی خود را بسپارند.»

مادر با لحنی غمگین پاسخ داد: «سودابه جان، این مسئله همیشه بوده و خواهد بود. تا زمانی که والدین چالش‌های پیش رو را می‌بینند و جوانان با شور احساسات، برخی واقعیت‌ها را نادیده می‌گیرند، این گفتگوها ادامه دارد.»

سودابه سریع قطع کرد: «و والدین می‌خواهند به زور فرزندان را وادار به ازدواج‌های تحمیلی کنند؟ این زندگی من است. می‌خواهم آن را خودم بسازم.»

ناگهان ایده‌ای به ذهنش رسید و با چشمانی درخشان افزود: «حتی در نسل‌های گذشته هم دختران مصمم، راه خود را می‌رفتند. عمه جان را ببین! مگر او با وجود مخالفت‌ها، با کسی که دوست داشت ازدواج نکرد؟»
دانلود رمان بامداد خمار

چشمان مادر برای لحظه‌ای از درد و نگرانی گشاد شد. به دخترش نگاه کرد. دختری با چشمان درشت، موهای پرپشت و ظاهری آراسته، که اکنون با سماجتی کودکانه از انتخابش دفاع می‌کرد. این زیبایی و سرسختی، دل مادر را بیشتر به درد می‌آورد. دختر تحصیلکرده و بااصالت او، عاشق تنها پسر خانواده‌ای تازه‌بهدوران‌رسیده شده بود. خانواده‌ای که پدر و مادر سودابه حتی جرئت تحقیق درباره پیشینه‌شان را نداشتند.

مادر پس از سکوتی کوتاه، با صدایی آرام گفت: «سودابه، بگذار با هم قراری بگذاریم. من از طرف پدرت مأمور بودم که به تو بگویم فکر این ازدواج را از سرت بیرون کنی. اما راه دیگری پیشنهاد می‌دهم. اگر معتقدی عمه‌ات در جوانی راه درستی را رفت و به خواسته‌اش رسید، بگذار داوری نهایی با او باشد. اگر او گفت این ازدواج خوب است، ما مخالفتی نخواهیم داشت. اگر نه، تو نیز حرفش را بپذیری. قبول داری؟»

سودابه لحظه‌ای فکر کرد و با احتیاط پرسید: «به شرطی که شما روی نظر او تأثیر نگذارید.»
دانلود رمان بامداد خمار

«عمه‌ات را خوب می‌شناسی. مثل تو، کسی نیست که به زودی نظرش را تغییر دهد. قول می‌دهم دخالتی نکنم. اما تو نیز باید قول بدهی که نظر نهایی او را بپذیری.»

سودابه با اکراه پذیرفت. مادر اتاق را ترک کرد تا عمه را بیاورد.

سودابه در اتاق نشیمن تنها ماند. نور ملایم عصر از پشت پرده‌های توری به درون می‌تابید. کتاب‌های قفسه‌های چوبی، تابلوهای نقاشی اصیل روی دیوارها و فضای آراسته اتاق، همه نشان از ذوق و اصالت خانواده داشت. نسیم خنکی از حیاط بزرگ و درختان چنار کهن به درون می‌وزید. سودابه این فضا را با تمام وجود احساس می‌کرد، اما دلش برای عشقی که خانواده‌اش درکش نمی‌کردند، می‌تپید.
دانلود رمان بامداد خمار

مادر پس از دقایقی بازگشت، در حالی که با مهربانی زیر بازوی عمه را گرفته بود. عمه‌زن با وجود سن بالا و قامتی خمیده، چشمانی هوشیار و نگاهی عمیق داشت. روسری ساده‌ای بر سر داشت و با عصا گام برمی‌داشت. همه می‌گفتند سودابه در جوانی بسیار به عمه شبیه بوده، اما سودابه خود هرگز این موضوع را جدی نمی‌گرفت.

عمه با لبخندی آرام روی صندلی نشست. حالا نوبت قضاوت بود.دانلود رمان بامداد خمار

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

No data was found

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.