دانلود رمان پسر خاله من

درباره دختری به نام سوفیا است که عاشق پسر خالش بهراد شده ولی بهراد عاشق دوست سوفیاس تا اینکه …

دانلود رمان پسر خاله من

تخفیف ویژه

150.000 تومان

69.900 تومان

150 هزار تومان

29.900 تومان

دانلود رمان پسر خاله من

رایگان

رمان های رایگان

زندگی الناز فرسنگ‌ها با یک روال عادی فاصله دارد؛ روزگاری سرشار از سختی و مرارت. ...

درباره رابطه عاشقانه رها و سورن که اتفاقاتی باعث میشه تا …

...

درباره دختری به نام دلربا که عاشق یه خون آشام میشه و …

...

درباره دختری که شب عروسیش فرار میکنه چون بخاطر پول و به اصرار پدرش میخواسته ...

درباره حاجی پولداریه که به رحمت خدا رفته و پای ارث و میراث زیادی درمیونه ...

درباره دختری که روزگار به اون بد کرده و از همه خسته شده و دل ...

درباره دختری است که در کودکی پدر و مادرش رو از دست داده و در ...

داستان درباره دختری به نام نوشین است که آشنایی‌اش با پسری به نام پیام، از ...

درباره دختری زیبا و جذاب که پسری عاشق او می شود ولی نمیتواند مستقیم با ...

درباره مردی به نام یزدان کیانی که زنش به قتل رسیده و پسر عموش رو ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

جاوید اصلانی، فرزند والدینی که از رده‌های بالای یک گروه تروریستی هستند، به دنبال انتقام ...

کاسه صبر «هدیه» پس از سال‌ها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز می‌شود. او در پی ...

دختری نوجوان به نام صنم، که در خانواده‌ای مرفه بزرگ شده است، روزی عکسی کهنه ...

دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...

آریا رستگار، استادی مغرور و جدی که پس از سال‌ها سکونت در آلمان به ایران ...

دانلود رمان پسر خاله من

ادامه ...

# بخش ۱ #
راننده کیف پولم را خالی کرد
سرانجام به بهانه خیابان شکسته و باریکه‌ای که در کوچه بود،
قبل از اینکه به عمارت برسم هنوز نمی‌توانستم
وقتی او را دیدم، مرا وادار به قدم زدن کرد و آخرین آرزویش این بود که
جعبه رو باز کن تا بتونم چیزامو در بیارم
به او گفتم که راضی نیستم، اما او به من جایی نداد.
گفت که شهرداری سکوهای این محل را ویران کرده است
جای آن را می‌گیرد و هیجده چرخ را نمی‌توانم پر کنم
. نامه‌ها به تاکسی شیرینش میرسن
مجبور شدم همه چیز را بردارم و راه بیفتم. کشتارگاه اطراف اینجا
درخت پزشکی
بودن و کف خیابان پر از زردها و پرتقال‌ها است که
صدای خش خشی به گوش رسید و برخورد آن با زمین به گوش رسید.
! اونا رو انجام بده
این کوچه … اینجا همچنین در تابستان زیبا بود
هم زمستان است و هم بهار …
اما اوج زیبایی‌اش اکنون بود.
… تو میری
لب‌هایم از این نجواها لبخند می‌زدند و چشمانم به دنبال عمارت شوهر ناکامم، که چند قدم جلوتر از ملچ مچ بزرگه بود، می‌گشت.
مرد خوش پوش توجه منو جلب کرد
! لگو شروع شد. این یه مدرکیه که تهران مثل هالیووده
خاکستر!
ناگهان ایستادم.
وزن ابزار جاده که نمی‌دانستم چه موقع به پایان خواهد رسید
به کاخ شوهر نانون افکنده شود تا در مرغ انداخته شود
وجود من
شاید حس کنجکاوی و شیطنت‌هایم شکوفا شده بود!
در هر صورت ایستادم و به سمت دیگری نگاه کردم.
برای این دختر و پسربچه زیر تیر چراغ‌برق و یک دسته برگ زرد دوخته بودم
با ایستادن نارنجی و
دعا رو از من می گیره
چشم‌های من به دست‌های پسرها که از کمر دختر بیرون آمده بود افتاد.
داشتند قدم می‌زدند و جاده باز بود.
مقصد اونا کون بزرگ دختره بود
انگار از آب بیرون او مد و گوشه‌ی لبم لرزید.
دختری با این قد و قواره، که خیلی هم بلند نیست، به سختی می‌تواند دست به چیزی بزند.
پاهایش او را نگه داشته بود تا بتواند راه برود
سینه اون پسر برای عمل لب پایینیش پر و بهتر میشه
دست‌های ظریفش مانند طنابی دور گردن آن پسر بسته شده بود …
شالش را که برای مکیدن به گردنش بسته بود روی شانه انداخت.

بیشتر در معرض دید باشه و بخواد یه پسر بشه
اونم باید همین کارو با من بکنه
و این خیره شدن به جاده در فاصله‌ای نه چندان دور کافی بود
بگذار این مرد قد بلند را که در وسط خیابان در حال بازی است
دی مار از دوران ران، لب‌ها و گردن دخترهای مردم،
! پسرعموم “یاسمین” رو بیار فکر کنم انتظار نداشت اینجا باشم
ببین
البته مادرم همه چیز را به آن‌ها گفته
یاسمین از این داستان خبر داشت یا نمیدونست
اصلا اهمیتی به آمدن خودم نمی‌دادم.
از وقتی بچه بودیم هرگز رابطه خوبی باه‌اش نداشتیم
. پیش من نبود فاز ما مثل هم نبود و حال و هوای ما هم نبود.
… مورال “و حتی عصر ما” به جای یه برادر
اون جوون تر، آره، عالی بود
من میگم عالیه چون ما همسن بودیم … چون با هم بازی می‌کردیم
ما … چون از وقتی که تا ۷ سالگی به دنیا اومدیم
ما سال‌ها با هم دوست بودیم و حتی جدایی مامان و بابا
این دوستی میان من و او جدایی حاصل نکرد.
همه چیز را برداشتم و دوباره شروع به راه رفتن کردم. دختری که متوجه آن مکث و نگاه یاسمین شد،
از او پرسید:
یاسمین چیه؟ چرا ادامه نمیدی؟ کمی بعد برگشت و وضعیت را بررسی کرد.
چشمانش که
روی من افتاد، لبش را گزید و زیر لب گفت:
دیوونه چرا به کسی نگفتی؟
هنوز حرفش تمام نشده بود که یاسمین دوباره دست‌هایش را گرفت
کمر باریک خود را جمع کرد و گفت:
بذار برم بابا مهم نیست … بهم لب بده
کار احمقانه‌ای می‌بود اگر انتظار می‌رفت که این شرمندگی
بکش، بذار دختره بره پیش من و تو
کمکم کن تا آن چیزهای سنگین را ببرم!
یاسمین هم مثل پدرش و یاسمین همان بود که عمه‌اش بود! دو شخصیت

دیگر برایم اهمیتی نداشت.
به راه رفتن ادامه دادم تا اینکه جمال را دیدم
عمارت روشن بود.
لبخند ملیمو عوض شد و لب‌های گل از روی سرم کنار رفت،
سرخ شدن، مانند پیش.
جلوی در ایستادم و چیزها را روی زمین گذاشتم.
شانه‌های و دستانم از وزن این بار درد گرفته بودند.
گره شال گردن را باز کن انگشتم سرخ شده است
آن را روی دکمه رنگ و رو رفته گذاشتم
آن را فشار دادم …
# قسمت دوم #
پسر عموم، من خیلی هیجان‌زده بودم
و گرچه از آخرین باری که مامان رو تنها دیدم
یک ماه گذشته و فقط چند ساعت از آخرین تماسی که با هم داشتیم میگذره
اما هنوز آن احساس بی‌قراری و اضطراب و هیجان،
من راحت نبودم و او همیشه با من بود تا اینکه …
با آن لبخند گل دار، در را به روم باز کرد
بعد از یه توپ “خوش اومدی”، رفت پیش مامان
باید از این دلتنگی خلاص شود و بتواند پس از یک ماه دوباره این کار را انجام دهد
مرا در آغوش بگیر!
بازوانش دور کمرم حلقه شدند و سرم روی سینه‌اش بود.
گفت:
سوفیا، عزیزم آروم باش
! تو اومدی تو توی راه به خودت زحمت نمیدی سریع آدرس رو پیدا کن
انجامش دادی؟ قبل از اینکه چیزی بگم سر یاسمین
وقتی که در گوشه دهانش و دست‌هایش یک شکلات بود،
… توی جیب لباس سیاهش

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

9 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان پسر خاله من»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

No data was found

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.