همه میدانند که وقتی همسر میمیرد، غم و اندوه احساساتی هستند که از پیش انتظارشان را میکشیم؛ اما من که تابوت او را میدیدم که به خاک میرفت، تنها حس ساکن در جانم خشم بود.
دانلود رمان وسوسه شیرین
- بدون دیدگاه
- 124 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : اکو
- دسته : عاشقانه , خارجی , ویژه
- کشور : ایران
- صفحات : 733
- بازنشر : دانلود رمان
- قرار گرفت
دانلود رمان وسوسه شیرین
150.000 تومان
29.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان وسوسه شیرین
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره دختری همیشه تنها و مهربون که شرایط زندگیش جوری بوده که همیشه غرورش له ...
روایت زندگی مینا، دختری با چشمان زیبا که عاشق معلم ادبیات همسایهشان – کاوه – ...
درباره دختری به نام نهان است که ترکیه بزرگ شده و خانوادش میخوان با کسی ...
دختری که تمام ویژگیهای زنان را در خود دارد… ناخواسته در مسیری قدم میگذارد که ...
درباره دختری ترک زبان به نام سمر است که مجبور به ازدواج با پسری به ...
الناز دختری بود پرانرژی، شوخطبع و همیشه خندان؛ زندگی براش مثل یک بازی شیرین میگذشت. ...
دیانا، دختر یک خانواده زحمتکش، میان درسِ معماری و رویاهای بزرگش میخواهد ثابت کند برای ...
درباره دختری به نام پریا است که فریب اربابش یاسین را میخورد و با او ...
درباره دختری هپی که چهار سال دبیرستانشو با تقلب سپری میکنه و هیچ وقت دستش ...
درباره دختری به نام گلربرگ که والدینش رو از دست میده و تو خونه یه ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
هاتفخان، رئیس سازمان قاچاق عتیقه که سالها را به پژوهشهای تاریخی و کشف رموز گردنبندهای ...
قهرمان اصلی رمان «پرنسس آهنی» پادشاه خیابان والاستریت است؛ مردی که هیچکس به سخنانش گوش ...
مردی خوشچهره و پر از عضله، که همراهیاش یک شوگر است و اصلاً علاقهای به ...
اریکا با آرزوهای بزرگی بزرگ میشود که هرگز نمیتواند به آنها برسد. پدرش او را ...
داستان از کشور آلمان آغاز میشود؛ جایی که ماهان سلیوی با خیانت عشقش روبهرو شده ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان وسوسه شیرین
**بخش ۵ – مقدمه**
در خلوتی که به آرامی میگذشت، همسرم، جون، بیپرده و بیپیرایه، بهنظر میرسید که تمام خونی که در رگهایش میچرخید، از دست رفته است. او بیتردید در دلش خنجرهای قرمز رنگی میدید؛ شبیه رزهای سرخ که هرگز نمیمیرفتند. من، که هنوز گوشیام را در دست داشتم، صدای پدرم را شنیدم. «شام با گایا کیه؟» پرسید. اما گایا مرده بود؛ صدایی که میآمد، هیچگاه تکرار نمیشد.
در آن لحظه، خدمه خانه که باید میآمدند، بهسرعت بهدنبال تمیزی میگشتند؛ اما همه چیز از قبل خراب شده بود. لوکا از این خبر باخبر شد و برای نظافت فرستادند.
**بخش ۶ – آغاز**
منتظر بودیم تا احساساتمان آرام بگیرد؛ اما یأس و ناراحتی در دلهایمان ریشه دوانده بود. وقتی که همسرم بهتنهایی در قبر خود مینشست، نگاهش به تابوتاش خیره شده بود، تمام دنیا برایم بهنظر میرسید که از بین رفته است.
سالگرد هشتمین سال ازدواجمان، همان روزی که گایا مرد، بهمانند نفرینی بود که از همان ابتدا بر ما سنگین شد. تابستانی گرم که در آن روز اتفاقی عجیب رخ داد، انگار تقدیر خودمان بود. اشکها از چشمانم ریز میرفتند، عرق سرد بر پیشانیام میچکید.
پدرم دستم را فشاری محکم داد و گفت: «تو باید این فشار را تحمل کنی». قلبم تند تند میزد؛ انگار که رنگ خونیام از بین میرفت. گایا، که دیگر نبود، همچنان در ذهنم میچرخید؛ حتی چشمهایش که مانند مروارید میدرخشیدند.
**بخش ۷ – ادامه**
اگر بخواهم پیش بروم، باید خودم را قویتر کنم؛ هر چه که باشد، باید بهجای ترس، شجاعت بگذارم. در مسیرم با مافیای بدی روبرو شدم که بهنظر میرسید همه چیز را بههم میریزد.
با صدای بلند فریاد زدم: «این قبر است!». لوکا که از حضور خانوادهاش در نیویورک خبر داشت، بهسرعت بهمن پیوست. همهچیز بهنظر میرسید که بهسختی ادامه دارد؛ اما من همچنان سعی میکردم تسلیتهای خود را بهسرعت بفرستم.
در آن لحظه، سیمونا و دنیل هم حضور داشتند؛ دنیل که هنوز نمیدانست مادرش مرده است. «مرگ» برایشان معنای واقعی نداشت؛ فقط کلمهای بود که هنوز بهدرستی درک نشده بود.
با خشم جدیدی که در رگهایم جاری شد، بهدنبال راهی برای رهایی از این درد بودم. دوستانم، که همیشه در کنارم بودند، بهمن کمک کردند تا از این تاریکی بیرون بیایم.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






