درباره وانیل دختری که اعتماد به نفس نداره و چاقه و برای همین با یه پسر وارد رابطه میشه که اونو دوست نداره تا اینکه …
دانلود رمان قلاده
- بدون دیدگاه
- 3,008 بازدید
دانلود رمان قلاده
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان قلاده
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
شخصیت اصلی داستان دختری به نام نازلی کسروی میباشد که بعد از درگذشت مادر بزرگش ...
درباره دختری شیطون به نام پریناز است که عاشق دوست برادرش میشه ولی برادرش رو ...
درباره پسری به نام کیارش که تو راه مسافرت دختری رو میبینه که به زمین ...
درباره دختری مرد ستیز به نام رژا است که به دلیل سختی هایی که تو ...
کوشا افشارجم، پسر مغرور و آقازادهای که به خاطر درگیریهای خانوادگی از خانه میرود، در ...
ساره دختری است درست مانند تمام دختران این دیار؛ دختری معصوم که با تمام وجود ...
داستانی واقعی از دختری عاشق که در سال ۱۳۶۰ در روستایی از توابع بروجن اتفاق ...
«باده، با روحی به لطافتِ وزشِ نسیمی در پسکوچههای بیقرار، در حصارِ غرورِ یخی و ...
این داستان درباره دختری به اسم ماهی است؛ دختری بسیار شاد، پرنشاط و شیطون که ...
درباره پسر جوانی به نام مرصاد که عاشق دختری به نام باران است اما برادرش ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
جاوید اصلانی، فرزند والدینی که از ردههای بالای یک گروه تروریستی هستند، به دنبال انتقام ...
کاسه صبر «هدیه» پس از سالها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز میشود. او در پی ...
دختری نوجوان به نام صنم، که در خانوادهای مرفه بزرگ شده است، روزی عکسی کهنه ...
دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان قلاده
به محض رسیدن به خانه نگاهی به پدرم انداختم و به او لبخند زدم و پشت سرش وارد خانه شدم، خانه ای که جز یک قصر چیزی نبود، البته کاخی بدون شاهزاده خانم! من دختر این خانه بودم اما شاهزاده خانم پدرم نبودم. من حتی عروسک مادرم هم نبودم. من در جایی بزرگ شدم که هیچ عشق و علاقه ای وجود نداشت. پدر و مادرم مرا دوست نداشتند و همدیگر را در آغوش نمی گرفتند. دیگری حتی یک بار آنها فقط چیزها، ثروت را دوست دارند. مهشید صدایت کم است وانیل بد است.
دانلود رمان قلاده
از پله ها بالا رفتم و وارد اتاقم شدم. از بچگی وقتی صداهای اطرافم بلندتر از حد معمول بود غش می کردم و حتی از حال می رفتم! شماره 2 لباسامو عوض کردم و سر میز نشستم. آنقدر با گوشیم بازی کردم که حوصله فضای مجازی را سر بردم! اما حداقل از فضای خانه بهتر بود. وقتی یهویی در اتاقم را باز کرد، داشتم چرت می زدم و رو به طوفان برگشتم و به او غر زدم. 100% خندید! از این طرف به آن طرف نگاهش کردم، دستش را زد و خودش را روی تختم انداخت، با حرص جیغ زدم: امیر صد بار بهت نگفتم از دراز کشیدن روی تختم متنفرم؟ بلند خندید، اومدم بهت بگم فردا مریض میشی، روز اول دانشگاه آبجیمونه دستش رو زدم.
دانلود رمان قلاده
چاکرم داشی لبخند زد 3. روی تخت ایستاد. الان انگار آقای توفان 50 سال از من بزرگتر است. پسرک بلند شد و خندید.. حالت خوب نیست جگلا. سرمو تکون دادم و اون از روی تخت پرید و از اتاق بیرون رفت. دنبالش رفتم و رفتم تو اتاق مامان و بابا. دو بار به در زدم و وارد اتاق شدم. با دیدن من در را بست و بلند شد! مامان گفت بریم سر میز، سری تکون داد و رژ لب رو گذاشت توی کشوی کنار تخت و در رو قفل کرد. طبق معمول شانه ام را بالا انداختم و به قاب عکسی که بابا همیشه کنار تخت نگه می داشت نگاه کردم. …
دانلود رمان قلاده
دختری چشم آبی با موهای گشاد و لباس سفید پشتش به میکروفون، دست بابا را گرفتم و با هم از پله ها پایین رفتیم… #4 حال و هوای این خانه سنگین بود! بین ما فقط طوفان همیشه ساکت بود و به راه افتاد، مثل همیشه اول شروع شد، مگر طلسم نشدیم که همیشه سکوت را ببینیم؟ بابا با خنده جواب داد پسرم اجازه میدی ساکت باشیم؟ کمی خندیدم و برای خودم چند قاشق برنج ریختم. یکی از قوانین خونه این بود که سر میز شام نمی تونی با تلفن صحبت کنی اما مامان گوشی رو به بابا داد و با لبخند گفت: لالین. هنوز از قبر دخترش داستان می گوید. بابا سری تکون داد، فکر کردم مامان کیه؟ مامان نگاهی به من انداخت و گوشی رو کنار گذاشت و جواب داد: تو اونو از یکی از دوستای قدیمی نمیشناسیش.موهامو پشت گوشم جمع کردم و شروع کردم به خوردن…بعد از تموم شدن غذا نشستیم تو ناهارخوری. …
دانلود رمان قلاده
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






