دانلود رمان دلبر کوچک

درباره داستان پیچیده خانوادگی که اعضای خانواده با هم سر سازش ندارن و حس انتقام جویی و کینه موج میزنه , در پی تهدید ها یک روز …

دانلود رمان دلبر کوچک

تخفیف ویژه

150.000 تومان

69.900 تومان

150 هزار تومان

29.900 تومان

دانلود رمان دلبر کوچک

رایگان

رمان های رایگان

درباره دختر و پسری تنها است که مسیر زندگی این دو را سر راه هم ...

دیانا، دختر یک خانواده زحمتکش، میان درسِ معماری و رویاهای بزرگش می‌خواهد ثابت کند برای ...

درباره دختری ناخواسته به نام نفیسا از یک خانواده اصیل میباشد که پدر و مادرش ...

درباره دختری که تو روز عروسیش میمیره و روحش پس از مرگش اتفاقاتی که داره ...

رمانی زیبا درباره زنان و چگونگی دوست داشتن اونها و باید و نباید رابطه که ...

درباره دختری به نام اقلیما که در یک تالار عروسی مشغول به کار است . ...

درباره یه دختر شیطون از خانواده اشرافی است که این دختر باید تو خونه رفتار ...

درباره دختری جوان به نام بتسابه که میخواد کنکور بده و به دانشگاه بره اما ...

درباره رمانی تلخ با پایانی قشنگ , دختر سیزده ساله ای که زندگی کرد , ...

استاد شهرزاد فرهمند، پس از سال‌ها کوششی بی‌وقفه، تحصیل مستمر و یک‌سری جهش‌های پشت‌سرهم؛ در ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

جاوید اصلانی، فرزند والدینی که از رده‌های بالای یک گروه تروریستی هستند، به دنبال انتقام ...

کاسه صبر «هدیه» پس از سال‌ها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز می‌شود. او در پی ...

دختری نوجوان به نام صنم، که در خانواده‌ای مرفه بزرگ شده است، روزی عکسی کهنه ...

دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...

آریا رستگار، استادی مغرور و جدی که پس از سال‌ها سکونت در آلمان به ایران ...

دانلود رمان دلبر کوچک

ادامه ...

در اتاق و محکم باز کردم و رفتم داخل و محکم تر از قبل بستمش و قفلش کردم، با چشم دنبالش گشتم که دیدم روی تخت نشسته و خودشو جمع کرده و با وحشت داره نگام میکنه،خیلی ریز و .میزه بود،عمرا اگه میتونست زیر دست من دوم بیاره پیراهنمو در آوردم و پرتش کرد روی مبل، کمربند چرممو در آوردم و یه دور به دور دستم .پیچوندمش،چهرش از بغض و ترس جمع شده بود خون جلوی چشمامو گرفته بود،من هنوز لباس سیاه برادرم تنم بود و این توله سگ و با لباس سفید .آورده بودن تو حریم من :بهش نزدیک شدم و از لای دندونای قفل شدم گفتم
تخم سگ عوضی،داداش پدر سگت برادرمو و کشت،حالا توی جنده سگ اومدی زن و زندگیمو – .ازم بگیری،میکشمت،بلایی به سرت میارم که زیرم جون بدی
کمربند و بالا آورد و محکم کوبیدم به بدنش که جیغ بلندی کشید، اصلا برام مهم نبود این که جلوی .من بود یه دختر بچه پونزده سالست، خون جلوی چشمامو گرفته بود وکورم کرده بود
با دستای کوچیکش ملافه رو سفت نگه داشته بود و جیغ میزد و التماس میکرد که نزنمش گاهی هم از بیرون کمک میخواست تا که شاید یه نفر پیدا بشه و از زیر دست من نجاتش بده اما نمیدنستکه به همه دستور داده بودم اگه یه نفر امشب مزاحمم بشه،صبح باید جنازه ی دخترو از اتاق ببره .بیرون
…بی توجه به جیغ هاش انقدر زدمش که دستم خسته شد و کمربند و انداختم گوشه ی اتاق
:رفتم روی تخت و موهای بلند بورش کشیدم و سرشو راست کردم و زیر گوشش گفتم
هنو گریش مونده توله سگ،خودتو آماه کن که باید جون بدی،امشب باید تا صبح زیرم جون – بدی،مث یه ماده سگ،فهمیدی؟؟؟
.چشماشو سفت روی هم فشار داد و قطره ی بزرگی از اشک روی گونش افتاد موهاشو و ول کردم و با یه دستم برگردوندمش،خیلی سبک بود مثل پره کاه.شلوار و شورتمو در آوردمو و دستی روی مردونگی کلفتم کشیدم، با چشمای وحشت زده به مردونگی کلفت و درازم .نگاه میکرد پوزخندی بهش زدمو لباس خواب سفیدشو که تقریبا بخاطره ضربات کمربند پاره شده بود قشنگ .پارش کردم و از تنش در آوردم دستشو و روی صورتش گذاشت و هق هق هاش تو کل اتاق بچید،تیکه های پاره پوره لباسشو :برداشتم و دستاشو به کناره های تخت بستم و گفتم
.ببین و زجر بکش،که از زجر کشیدنت لذت میبرم –
چندتا سیلی محکم به سینه های کوچولو و اناری شکلش زدم که قرمز شد، نوک یکی از سینه هاشو به دندون گرفتم و شروع کردم به جویدن و نوک اون یکی سینشمو میکشیدم و فشارش میدادم،جیغ هاش کل اتاق و پر کرده بود،مثل مار از درد زیرم به خودش میپیچید. دست از سینه هاش برداشتم .و رفتم سمت بهشت کوچولوشنمیدونم خدمتکارها بهش گفته بودن بدنشو تمیز کنه یا واقعا هیچ موی نداشت در کلا واقعا شبیه بهشت بود،صورتی و بدون مو، انگشتم و روش بالا پایین بردم،پاهاشو به دو طرف باز کردم و مردونگیمو مستقیم تنظیم کردم روی واژ*نش شونه های لخت و سفیدشو و محکم توی دستام نگه .داشتم و به چشماش آبی پر از اشکش خیره شدم و یهو وار*دش کردم
آخ بلندی گفت و قطره اشک دیگه ای ریخت،بی توجه به اشک روی گونش به چشمای پر از بغضش خیره بودم و محکم خودمو بهش میکوبیدم و اونم از درد صورتشو جمع میکرد و اشک میریخت،به مردونگیم نگاهی انداختم و دیدم خونیه.یه حس عجیبی بهم دست داد،یه حس مالکیت یا یه حس قدرت چون زن اولم پردش به گفته ی خودش ارتجاعی بود و من هیچ وقت خونی ازش ندیدم ولی این دختر که حتی نمیدونستم اسمش چیه و شده بود خونبس این خانواده الان شده بود یه زن،یه زنی که مردش منم،فکرامو و کنار زدم و بلندش کردم و به پشت خوابوندمش و این بار مردونگیمو و گذاشتم روی کو*نش،خیلی تنگ بود و به زور رفت داخل،دختره فقط جیغ میزد و .خودشو میخواست بکشه جلو ولی من کمرشو گرفته بودم و خودمو عقب جلو میکردم بدن روانی کننده ای داشت،همش دوست داشتم با زنم رابطه خشن داشته باشم ولی اون دوست .نداشت و منم به خواستش احترام میذاشتم ولی حالا که این پیدا شده بود چرا نباید لذت میبردم
کم کم به اوج رسیدم و آبمو و همونجا خالی کردمو و روی تخت دراز کشیدم،همه تنم عرق کرده .بود .تخت خونی بود و دختره خودشو گوشه تخت جمع کرده بود و گریه میکرد
.تا سی ثانیه دیگه زر زرتو خفه نکنی از دوباره باید بیای زیرم –

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

جاوید اصلانی، فرزند والدینی که از رده‌های بالای یک گروه تروریستی هستند، به دنبال انتقام ...

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.