دخترکی بود به نام پرند؛ دختری که هیچ شباهتی به همسن و سالهایش نداشت. وقتی بیشتر آدمها در دنیایی پر از تظاهر و خیالهای ساختگی غوطهور بودند، او با چشمانی نافذ و شخصیتی سرسخت، مرزی روشن میان خود و دیگران کشیده بود؛ مرزی از جنس صراحت و بیپروا بودن.
دانلود رمان آقا شاه
- بدون دیدگاه
- 1,028 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : آزاده امانی
- دسته : عاشقانه , ایرانی , رایگان
- کشور : ایران
- صفحات : 2073
- بازنشر : دانلود رمان
- قرار گرفت
دانلود رمان آقا شاه
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان آقا شاه
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
درباره دختریه که به اجبار به دانشگاه خارج از کشور فرستاده شده و در روز ...
درباره تیام، دانشآموز سال سوم دبیرستان که دختری با ظاهر معمولی اما باطنی پرشور و ...
درباره دختری ۲۲ ساله و جوان به نام سایه که عاشق حامد ۴۰ ساله میشه ...
رمان نود و سه روز تا عاشقی روایت زندگی دختری به اسم هیفاست؛ دختری که ...
درباره دختری به نام دلارا ایلیاتی است که با فرار از بند اسارت خود را ...
دربار دختری به نام بهاره که برای تامین مخارج خودش و مادرش دنبال کار میگرده ...
درباره زنی متعلقه به نام محیا که به همراه فرزند خردسالش هستی پا به خانه ...
درباره مردی به نام یزدان کیانی که زنش به قتل رسیده و پسر عموش رو ...
رمان جواهر بخش ای ( Ang Mutya ng Section E )درباره جی جی ، دانشآموز ...
رمان بامداد خمار روایتگر سرگذشت دختری جوان به نام محبوبه است که در فضایی سنتی ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
کاسه صبر «هدیه» پس از سالها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز میشود. او در پی ...
دختری نوجوان به نام صنم، که در خانوادهای مرفه بزرگ شده است، روزی عکسی کهنه ...
دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...
بهار دختری است که پس از فوت پدرش، همراه خانوادهای گرفتار مشکلات مالی، روزهای سختی ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان آقا شاه
آقا شاه – پارت ۱
عشقم، فقط کنارم بمان…
هیچ حرفی از قانون و باید و نباید نزن.
دوست داشتنِ من برای تو، قاعدهای دارد که خودم نوشتهام
و خودم هم به اجرا درمیآورم.
تو فقط باید مثل یک گل خسته،
میان آغوشم آرام بگیری
و اجازه بدهی من مسیر را مشخص کنم.
معشوق من…
وظیفهات فقط این است که
عشق من بمانی.
(نقلشده از نزار قبانی)
فصل اول
بادی خنک از لابهلای موهایم گذشت و تارهای طلاییرنگ و رنگشدهام را در هوا رقصاند.
با لذت چشمانم را بستم و خودم را بردم به جایی دور…
به دوران کودکیام.
به همان روزی که من و هینا در باغ پدربزرگ، میان درختها و بوتههای رز سفیدِ محبوب مادربزرگ،
بیهیچ غمی میدویدیم و از ته دل میخندیدیم.
نمیدانم چرا ناگهان این تصویر در ذهنم زنده شد…
شاید چون تنها زمانی بود که واقعاً میتوانستم بیهراس لبخند بزنم.
شاید چون همان روزها، آخرین لحظاتی بودند که شادی بیقیدوبند را تجربه کردم.
لبخندی淡 و کمرنگ روی لبم نشست.
حسی شبیه پرندهای که در آسمانی بیمرز آزادانه پرواز میکند…
بیهیچ درد و سنگینی.
اما… درست در همان لحظه،
احساس تاریکیای عمیق درونم چنگ انداخت؛
نفرتی سنگین،
کینهای قدیمی…
که مثل دردی کهنه در سرم پیچید و حالم را بههم زد.
چرا نمیتوانم شاد بمانم؟
چرا نمیتوانم فقط یک لحظه نفس راحت بکشم؟
چرا به محض اینکه آرام میشوم،
همهی آن فکرهای سیاهِ گذشته دوباره هجوم میآورند؟
ذهنم را به هم میریزند؟
عصبانیام میکنند؟
میاندازندم توی همان درد همیشگی؟
واقعاً همه آدمها اینطورند؟
یا فقط منم که در باتلاقی که خودم ساختم گیر کردهام
و هر چه دستوپا میزنم، نمیتوانم ازش بیرون بیایم؟
چته پسر؟ خوابزدهای؟ درست رانندگی کن!
صدای مردانه و خشنی که کنارم پیچید،
مثل کشیدن من از جهانی دیگر بود.
یک لحظه تصویر تصادف وحشتناکی که تجربه کرده بودم
در ذهنم جرقه زد،
دستهایم یخ کرد و با چشمهایی که ناگهان باز شد،
فرمان را محکم گرفتم و ماشین را کنار جاده نگه داشتم.
نفسی عمیق کشیدم…
انگار تازه از کابوسی بیدار شده باشم.
آقا شاه – پارت ۲
باید حواسم را بیشتر جمع کنم…
نگاهی به خودم در آینهی ماشین انداختم…
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه






