دانلود رمان عروس کوچولوی من

درباره یه شیخ ایرانی – عربه که از عموش یه کادوی عجیب هدیه میگیره و …

دانلود رمان عروس کوچولوی من

تخفیف ویژه

150.000 تومان

69.900 تومان

150 هزار تومان

29.900 تومان

دانلود رمان عروس کوچولوی من

رایگان

رمان های رایگان

در شبی سرد زمستانی، پسری که از خشم سرفراز بود، از خانهٔ مادر و پدرش ...

درباره دختری که کل عمرش خودش رو شبیه به پسر ها کرده تا اینکه یه ...

درباره رابطه عاشقانه رها و سورن که اتفاقاتی باعث میشه تا …

...

درباره دختری که تو یه شرکت مشغول به کار میشه و یه روز از رییسش ...

درباره دختری ۱۶ ساله که شب تولدش مصادف با شب بله برون و عروسی اش ...

دست‌های خسته‌ی آوا، زنی تنها و سی‌ساله که تا به حال تنها به تنهایی به ...

درباره دختری به نام آیناز که نه پولداره و نه قیافه ی خیلی خوبی داره ...

درباره دختری جوان به نام ناحله که یک روز مردی جوان اون رو از دست ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

ترزا نوبل، دختری خجالتی و کم‌رو، در پی قراردادی تجاری که پدرش با الساندرو دی ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

جاوید اصلانی، فرزند والدینی که از رده‌های بالای یک گروه تروریستی هستند، به دنبال انتقام ...

کاسه صبر «هدیه» پس از سال‌ها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز می‌شود. او در پی ...

دختری نوجوان به نام صنم، که در خانواده‌ای مرفه بزرگ شده است، روزی عکسی کهنه ...

دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...

آریا رستگار، استادی مغرور و جدی که پس از سال‌ها سکونت در آلمان به ایران ...

دانلود رمان عروس کوچولوی من

ادامه ...

چشم‌هایم به دختر جوانی که کنارم ایستاده بود دوخته شد. او با اعتماد به نفس و وقار خاصی ایستاده بود و هر حرکتی از او جذاب و گیرا به نظر می‌رسید. نگاهش کنجکاو و کمی مضطرب بود و همین ترکیب، حس قوی‌ای از کشش و علاقه در من ایجاد می‌کرد. نفس عمیقی کشیدم و به شیخ عبدالله گفتم: «این دختر رو می‌خوام!»

او اخمی کرد و گفت: «این دختر هنوز خیلی جوانه، مطمئنی می‌خوای باهاش این کارها رو بکنی؟»
با لبخندی آرام و اعتماد به نفس پاسخ دادم: «بله، مسئولیتش رو قبول می‌کنم.»
دانلود رمان عروس کوچولوی من

دخترک کمی جا خورد، اما وقتی لبخند زدم، حس کرد می‌تواند کمی اعتماد کند. او آرام جلو آمد و لباسش را مرتب کرد. نگاهش به اطراف پر از شگفتی بود، انگار نمی‌توانست فضای بزرگ و لوکس عمارت را باور کند.

شیخ عبدالله کمی نزدیک شد و با لحنی جدی گفت: «این دختر ایرانیه و خودش انتخاب شده؟ واقعاً می‌خوای باهاش وقت بگذرونی؟»
جواب دادم: «بله، همه چیز تحت کنترل منه. جای نگرانی نیست.»

دخترک کمی مکث کرد، بعد با احتیاط گفت: «می‌تونم سوالی بپرسم؟»
دانلود رمان عروس کوچولوی من
با مهربانی پاسخ دادم: «حتماً، هر چی بخوای می‌تونی بپرسی.»
او با صدایی آرام پرسید: «چرا منو انتخاب کردید؟ می‌ترسم…»
لبخند زدم و گفتم: «نگران نباش، اینجا جای امنیه و هیچ چیزی بهت آسیب نمی‌رسونه. فقط می‌خوام با هم بیشتر آشنا بشیم.»

او کمی آرام گرفت و قدم جلو گذاشت. وقتی به خانه رسیدیم، چشمانش از دیدن فضای بزرگ و شیک عمارت گرد شد. با مهربانی گفتم: «نگران نباش، اینجا جای امنیه و همه دوست دارن کمکت کنند.»

مادرم که حضور داشت کمی تعجب کرد و پرسید: «این دختر کیه؟»
با آرامش جواب دادم: «یه هدیه ویژه برای من، ولی انتخابش خودم بود.»
مادرم کمی تردید داشت، اما چیزی نگفت و به عایشه دستور داد که اتاقی نزدیک اتاق من برای او آماده کند.

دخترک با دیدن چیدمان اتاق و دکوراسیون زیبا، کمی لبخند زد. گفت: «اینجا خیلی بزرگ و قشنگه، من اصلاً انتظار نداشتم.»
دانلود رمان عروس کوچولوی من
جواب دادم: «خوشحالم که خوشت اومده. می‌خوام راحت باشی و احساس خوبی داشته باشی.»

عایشه آمد و به او توضیحاتی درباره محیط و قوانین خانه داد. دخترک گوش داد و آرام‌تر شد، اما هنوز کمی مضطرب به نظر می‌رسید. من کنار او نشستم و با لحن دوستانه گفتم: «نگران نباش، از امروز به بعد همه چیز تحت کنترل منه. می‌خوام مطمئن شم که احساس راحتی و امنیت می‌کنی.»

او با سر تکان دادن پاسخ داد: «مرسی، واقعاً احساس بهتری دارم.»
سعی کردم با رفتار و کلماتم حس اعتماد و آرامش را به او منتقل کنم. بعد از کمی صحبت، تصمیم گرفتیم با هم در باغ قدم بزنیم. فضای باغ با نور ملایم غروب و صدای پرندگان، حس صمیمیت و آرامش ایجاد می‌کرد.
دانلود رمان عروس کوچولوی من

در طول راه، او کمی درباره زندگی گذشته‌اش حرف زد و من با دقت گوش دادم. شنیدن داستان‌ها و نگرانی‌هایش باعث شد حس کنم مسئولیت مراقبت و حمایت از او جدی‌تر از قبل شده است. وقتی درباره آرزوها و اهدافش صحبت کرد، سعی کردم تشویقش کنم و بگویم که می‌تواند روی کمک من حساب کند.

بعد از قدم زدن، به اتاق برگشتیم و او کمی استراحت کرد. من هم در کنار کارها و برنامه‌های روزانه‌ام مشغول شدم، اما هر چند دقیقه یک بار به او سر می‌زدم تا مطمئن شوم حس امنیت و آرامش دارد.

شب که شد، دخترک کمی مضطرب بود، اما وقتی با آرامش و احترام با او صحبت کردم، لبخندی زد و گفت: «امیدوارم فردا روز خوبی داشته باشیم.»
دانلود رمان عروس کوچولوی من
با اطمینان پاسخ دادم: «حتماً، همه چیز تحت کنترل منه. فقط کافیه راحت باشی و به خودت اعتماد کنی.»

این تجربه باعث شد رابطه ما بر پایه اعتماد، احترام و ارتباط دوستانه شکل بگیرد. او کم‌کم با محیط و آدم‌های خانه آشنا شد و حس کرد جای امن و حمایتی پیدا کرده است. هر روز با هم درباره اهداف، علاقه‌ها و برنامه‌های آینده صحبت می‌کردیم و همین گفتگوها باعث شد پیوندی عاطفی و انسانی بین ما شکل بگیرد.
دانلود رمان عروس کوچولوی من

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

No data was found

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.