این رمان درباره داستان عاشقانه آیهان و تپش در مسیر عشق است که …
دانلود رمان آرومت میکنم
- 1 دیدگاه
- 4,762 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : نونیم
- دسته : عاشقانه , ایرانی , ویژه
- کشور : ایران
- صفحات : پارت گذاری
- بازنشر : دانلود رمان
- در حال پخش
دانلود رمان آرومت میکنم
150.000 تومان
69.900 تومان
150 هزار تومان
29.900 تومان
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود رمان آرومت میکنم
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
رمان های رایگان
کیا شایسته، تنها پسر خاندان شایسته، روزی با شنیدن فریاد زنی از باغ متروکهای در ...
درباره رمانی تلخ با پایانی قشنگ , دختر سیزده ساله ای که زندگی کرد , ...
درباره زنی متعلقه به نام محیا که به همراه فرزند خردسالش هستی پا به خانه ...
درباره یک دختر و پسر روستایی که ماجراهای عاشقانه خاصی بینشون هست . نازپری دختر ...
درباره دختری که پدری تعصبی داره و تو یک روستا زندگی میکنه و یه روز ...
داوود با نیت تلافی و خشمِ فروخورده، قدم به زندگی نازنین میگذارد. نازنین، بیآنکه از ...
درباره دختری به نام دلارا ایلیاتی است که با فرار از بند اسارت خود را ...
شاید کمتر کسی پیدا شود که در طول زندگیاش دستکم یک فیلم یا داستان جنایی ...
درباره دختری شیطون و پر انرژی به نام رایکا که دانشجو است و یک روز ...
درباره رونیا سالاری دختر ۲۰ ساله و دانشجوی رشته معماری است . فخرالسادات سالاری ، ...
رمان های مشابه
رمان های اتفاقی
درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...
درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …
...درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...
درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...
درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...
درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …
...درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …
...درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...
درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …
...درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...
رمان های جدید
جاوید اصلانی، فرزند والدینی که از ردههای بالای یک گروه تروریستی هستند، به دنبال انتقام ...
کاسه صبر «هدیه» پس از سالها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز میشود. او در پی ...
دختری نوجوان به نام صنم، که در خانوادهای مرفه بزرگ شده است، روزی عکسی کهنه ...
دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...
- قسمتی از رمان
دانلود رمان آرومت میکنم
صدای خشخشِ نفسهایش، سکوتِ اتاق را میشکافت.
با لحنی که میان خشم و تمنا بود، فریاد زدم: «جوون، حرف بزن! میخوام صداتو بشنوم، خواهش میکنم!»
در حالی که بغض گلویم را میفشرد، سعشی کردم با تمام توان خودم را از او جدا کنم: «آیهان، تروخدا برو کنار… تمومش کن!»
اما او تنها نیشخندی زد؛ نیشخندی که لرزه بر اندامم انداخت. با چشمانی که از هیجان میدرخشید، عطر تنم را با ولع بو کشید و زمزمه کرد: «چه خوشبختم… تپشِ کوچولوی من…»
با التماسی درمانده گفتم: «آیهان، حالت خوب نیست، بیا الان نه… مامان و بابا هر لحظه ممکنه بیان!»
گویی کلماتم هیچ اثری در او نداشت. با بیتفاوتی پاسخ داد: «بیایند! اصلاً بذار بیان ببینن چقدر تشنهی حضورتم!»
ناگهان دستش را روی محل حساس بدنم کشید و با لحنی کنایهآمیز پرسید: «فکر میکنی پدرم به خواستهی پسرش اهمیت میده، یا به دخترِ زنش؟»
در حالی که خشم و درماندگی در رگهایم میجوشید، پاسخ دادم: «اون بابای منم هست!»
او بدون توجه به اعتراض من، با غیظ و عصبانیت پرسید: «اون پسره کی بود؟ هرچند باید ازش ممنون باشم؛ چون اگه اون نبود، من هیچوقت این فرصت رو پیدا نمیکردم که اینقدر بهت نزدیک بشم.»
دانلود رمان آرومت میکنم
صدایم لرزید و با ناباوری گفتم: «تو… تو داداشش هستی…»
هنوز حرفم از گلویم خارج نشده بود که با پشت دست، ضربهی آرامی به لبم زد تا ساکت شوم.
«هیسسس! خفه شو تپش… من پسرعموت هستم، نه اون کوفتی که داری زیر لب میگی!»
با دیدن رگهای متورم و چهرهی برافروختهاش، مهر سکوت بر لب زدم. عطر تند و مردانهاش در فضای بسته اتاق پخش شده بود و با هر دم، ریههایم را پر میکرد. وزنِ تنِ ورزیده و درشتش، تمامِ فضای بالای سرم را گرفته بود و تیغهی بینیاش را آرام روی پوستِ حساس گردنم میکشید.
با صدایی که در گلویش میلرزید، پرسید:
هووم؟ دوباره لال شدی؟
تصویرِ بازگشتِ ناگهانی پدر و مادر و مواجهه با این صحنهی کابوسوار، مثل برق از ذهنم گذشت. لرزهای که از سر انگشتانم شروع شد و تا عمق وجودم دوید، غیرقابل کنترل بود؛ اما برای آیهان، این وحشتِ من اهمیتی نداشت.
در حالی که زمزمهاش، خشدار و تهدیدآمیز در گوشم میپیچید، گفت:
نلرز، تپش… بهت گفتم نلرز!
اما دستور او برای بدنی که از ترس در حال فروپاشی بود، معنایی نداشت. ترس مثل زهری در رگهایم میچرخید. آیهان که از عدم فرمانبری من به ستوه آمده بود، سرش را با خشم عقب کشید؛ در تاریکیِ اتاق، چشمانِ ملتهب و
دانلود رمان آرومت میکنم
درخشانی که به من دوخته بود، بیرحمتر از همیشه به نظر میرسید.
غرید:
بهت گفتم نـلـرز، لعنتی!
صدایم در گلویم خفه شد:
باشه… فقط… بس کن داداشی، توروخدا!
تا کلمه از دهانم پرید، مشتم را محکم بر لبانم کوبیدم تا جلوی ادامه کلام را بگیرم، اما دیگر دیر شده بود. رگهای گردنش چنان با شدت متورم شدند که انگار قصد پاره شدن داشتند. خودم را تا سرحدِ ممکن به تاج تخت فشردم؛ راه فراری نداشتم.
دانلود رمان آرومت میکنم
او سرش را با حالتی تهدیدآمیز کج کرد و با لحنی که از فرط خشم به نجوا رسیده بود، پرسید:
چی گفتی؟… انگار درست نشنیدم. دوباره بگو ببینم چی صدام کردی؟
با صدایی که به سختی از میان لبهای گزیدهام خارج میشد، لرزان پاسخ دادم:
ه… هیچی… هیچچیزی نگفتم…
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه







1 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان آرومت میکنم»
خیلی رمان قشنگی است