دانلود رمان شاه ماهی

نتیجهٔ یک شب پر از هوس مردی مقتدر و تجاوز به خدمتکار معصومی به نام «ماهی» شد؛ دختری که تمام عمرش را با برچسب تلخ «حرام‌زاده» زیر بار سردار آقازادهٔ سنگین‌دست می‌کشد، مردی که نام شهرتش در تمام کوچه‌پس‌کوچهٔ تهران پیچیده بود… سرانجام، دو انسانی با تفاوت‌های فراوان، قصهٔ عشقی بی‌نظیری می‌سازند.

دانلود رمان شاه ماهی

تخفیف ویژه

150.000 تومان

29.900 تومان

150 هزار تومان

29.900 تومان

دانلود رمان شاه ماهی

رایگان

رمان های رایگان

درباره کیانمهر و ترانه که زندگی مشترکی رو زیر یک سقف شروع میکنن اما این ...

تمام ماجرای ما از یک سفر تفریحی ساده آغاز شد. این سفر با ناپدید شدن ...

درباره دختری به نام سوگند است که پدرش راننده تاکسی است و مرتکب یک قتل ...

درباره امید شایگان بازیگر معروف که با ساره دختر خشایار تهیه کننده معروف رابطه داره ...

داستانی واقعی از دختری عاشق که در سال ۱۳۶۰ در روستایی از توابع بروجن اتفاق ...

درباره دختری که به اجبار با مردی مغرور ازدواج میکنه که اون مرد حسی به ...

درباره دختری به نام گلربرگ که والدینش رو از دست میده و تو خونه یه ...

درباره دختری به نام یگانه میباشد که پدر و مادرش را از دست داده و ...

داستان درباره مونا است؛ دختری ساده و اهل درس که دل در گرو عشق پسری ...

درباره دختری به نام دنیا است که بازیچه دست میثاق پسر عموش میشه . میثاق ...

رمان های مشابه

رمان های اتفاقی

درباره دختر و پسری است که رابطه شان فراز و نشیب زیادی دارد تا اینکه ...

درباره دختری به نام دلارا است که به اصرار برادرش زن هرمزخان میشه که …

...

درباره رابطه عاشقانه ارسلان و دلارای دختر جوون و بی تجربه قصه است. ارسلان ، ...

درباره پسری جوان و جذاب که قرار است معلم تخصصی چند دانشجو بشه که دختر ...

درباره رابطه عاشقانه رادین و نهال است که اتفاقاتی بینشون میوفته که اوضاع رو تغییر ...

درباره عشق و علاقه شدید استاد آراد نجم به دانشجوش است که …

...

درباره اتفاقات زندگی دختری در یک خانه اربابی است که …

...

درباره مردی به نام جاوید است که دختری کوچکتر از خودش عاشق او میشود با ...

درباره دختری که تو یه شب بارونی به مردی پناه میبره اما …

...

درباره دختریه که با یه ترفند میخواد با پسری آشنا شه و وارد ماشینش شه ...

رمان های جدید

جاوید اصلانی، فرزند والدینی که از رده‌های بالای یک گروه تروریستی هستند، به دنبال انتقام ...

کاسه صبر «هدیه» پس از سال‌ها انتظارِ پنهانی برای «نریمان» لبریز می‌شود. او در پی ...

دختری نوجوان به نام صنم، که در خانواده‌ای مرفه بزرگ شده است، روزی عکسی کهنه ...

دختری به نام ابریشم، که پسرسرهنگی به نام راد را به دنیا آورده بود، توسط ...

آریا رستگار، استادی مغرور و جدی که پس از سال‌ها سکونت در آلمان به ایران ...

دانلود رمان شاه ماهی

ادامه ...

در خانه‌ای که پدر صاحب یک شرکت بزرگ بود، دو فرزند داشت: پسری خوش‌چهره و دختری دلنشین. من، خدمتکار این خانه، سال‌ها در کنار آن‌ها زندگی می‌کردم. مادرشان وقتی من بیست و دو ساله بودم درگذشت و از آن پس پدر، که حالا به‌تنهایی اداره شرکت را به‌عهده داشت، به سختی سعی می‌کرد تمام مخارج را تأمین کند.

پسر بزرگ، که همیشه دل‌ربا و پر انرژی بود، از عشق و شادمانی نمی‌زدست؛ ولی گاهی به‌دلیل اضطراب‌های درونی‌اش، رفتارهای عجیبی نشان می‌داد. دختر کوچکتر هم مثل همیشه مهربان و خوش‌طبع بود، اما گاهی در مقابل من سردی می‌کرد.

یک روز، هنگامی که ماشین پدر را رانده و پشت سرش می‌نشستم، ناگهان احساس کردم که دستانم می‌لرزند. صدای زنگ در به‌سرعت می‌آمد و من با خشم و اضطراب به‌سراغ در رفتن. وقتی در را گشودیم، مردی غریبه و خشن وارد شد؛ چهره‌اش پر از خشم بود و ظاهراً از گم شدن چیزی در خانه خبر داشت. او به‌سرعت به من نزدیک شد و با صدای خشنش فریاد زد: «کجا رفتی؟!»

من سعی کردم او را آرام کنم، ولی او بی‌توجه به حرف‌هایم، دستش را به‌سراغ من کشید و سلاحی را به‌سرعت در دست گرفت. ناگهان حس عجیبی درونم ریشه‌دار شد؛ گویی روحی خسته از این همه رنج و درد، می‌خواست از درونم بیرون بزند.

در آن لحظه، تمام خاطرات تلخ و شیرین این خانه بر ذهنم چیره شد؛ یاد روزهایی که مادر عزیزمان هنوز زنده بود، یاد خنده‌های دختر کوچکتر، و صدای خندهٔ پسر بزرگ که همیشه به‌دنبال خوشبختی می‌دوید.

من به‌سرعت خود را در برابر تهدید او ایستادم، دست‌های خود را سفت کردیم و صدای دل‌سوزی که از درون می‌آمد را به‌سختی مهار کردم. با تمام توان، ماشین را از جای خود کشیدم، کلیدها را در دست گرفتم و سعی کردم از این بحران عبور کنم.

در نهایت، مرد غریبه که همه چیز را به‌هم ریخته بود، به‌سختی از خانه بیرون رفت؛ اما حس رهایی و آرامشی که در دل من جا گرفته بود، همچنان پابرجا بود. من سر به‌سوی پنجره‌ها و درهای بسته نگاه می‌کردم و از این که هنوز زنده‌ام، سپاس می‌نوشتم.

با این حال، ذهنم هنوز پر از سؤالاتی بود: «آیا این دردها و رنج‌ها همیشه ادامه خواهند داشت؟» و «آیا روزی می‌توانم از این زنجیرهای درد رهایی یابم؟» اما در همان لحظه، تصمیم گرفتم که دیگر نگذارم هیچ‌کس دیگر به‌من و این خانواده‌ام آسیبی برساند.

به این ترتیب، با دستانی سفت و قلبی پر از عزم، قدم به قدم از پس این آزمون سخت برآمدم و به آینده‌ای روشن‌تر امید داشتم.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
توییتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت رمان نشدید ، نام رمان و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای رمان های درخواستی هم نام رمان و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید رمانتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

No data was found

ما یک موتور جستجوی رمان هستیم
اگر رمان شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

برای مطالعه کامل رمان کلیک کنید

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.

در سایت عضو شوید

اگر عضو هستید از اینجا وارد شوید.